-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۹, جمعه

بر تابلوی احمد شاه مسعود خط سیاه می کشند


  
درین روزها، هواداران احمد شاه مسعود از برخی اتفاقات، نظیرخروج نام مسعود ازتقویم، حذف نام اختصاصی مسعود از یوم هجده سنبله هرسال، تکان خورده اند که به تخته کوب شدن درب یادستان ایشان حداقل درسالگشت های روی کاغذ درپیوند است. بی تردید، مسعود اگرزنده بود، تا آخرین مرمی با امریکا وناتو می جنگید.


 درین هیچ تردیدی نیست. حالا که زنده نیست، هیچ چیزی را از دست نداده است. او ازنظرسیاسی ومانورتاریخی، دراوجنای مأموریت خویش از صحنه رفت. با این حال، مبتکران پایه ریزی سیاست تجارتی وتجارت سیاسی- شخصی «یاران» مسعود بوده اند. معترضان ازکی می نالند؟
اردوگاه دشمنان هرسیاست دان ونظامی درهرکشور، مشخص است. تا جایی که مشاهده می شود، هرطایفه وگروهی که علیه احمدشاه مسعود پروژه ساخته اند، صد درصد به وسیلۀ «سایه»های مسعود آن را عملی کرده اند. خط زنی، تحریف، مسخ وفراموشی مسعود، بی تردید ریشۀ قومی دارد؛ ولی پیشتازاین معرکه، همه از«خود» بوده اند. اصحاب واکنش، درارزیابی قضیه، چشم بسته وبدون تحلیل واقعی، دشنۀ سخن به جان آدرس های اشتباهی تیزمی کنند. حال آن که سه دست چدنی درازشده درکارزار مسعود زدایی، برجستگی دارد و این شمارگان، به شمول برادرانش، ازانگشتان یک دست بیشترنیست.
دست مارشال فهیم، دست یونس قانونی، دست بسم الله محمدی؛ و دست های دیگری ازهمین قماش که حالا لباس «حکومتی» ناخواسته ازتن کشیده اما سرشان درجرگۀ «جورآمد» ها همیشه داخل بوده است. این دسته خود را به حیث «سایه» و«همزاد» مسعود به قلم داده بودند وبرای ارتزاق سیاسی، حالا نیز، حرف های کهنه را می گویند. حقیقت این است که زمان «جورآمد» های تازه فرارسیده است. این نکته که احمدضیاء مسعود درفاریاب وشبرغان دریشی نظامی پلنگی مسعود را به تن وکلاه هم مانند وی برسرمی گذارد، معنایش چیست؟
 سه بازیگر- یونس قانونی، فهیم قسیم وبسم الله محمدی درمحراق ایستاده اند.
کسی به درستی نمی داند چه عاقبتی درقفای حکومت داران است.
نگاه به پس منظرنزدیک:
مارشال فهیم پس از تروراستاد ربانی، طرحی را که قبلاً رئیس جمهورکرزی با استاد ربانی روی آن به توافقاتی نزدیک شده بود، یکسره کنار گذاشت. درشرایطی که حضوراستاد ربانی ازصحنه غایب شد، کرزی با جبهۀ اپوزیسیون به رهبری دکترعبدالله درتقابل بیشتر قرارگرفت. مأموریت مهارونظارت جریان اپوزیسیون کمافی السابق به مارشال فهیم واگذارشد.
کرزی درسطح شهرها ودرچهارچوب دادوستد های سیاسی درمرکز، سرکوب مدنی و«نرم» منتقدان جدی خود را همواره به وسیلۀ فهیم انجام داده است.
 فهیم دردورۀ خانه نشینی بین سال های 2004- 2008 ازبی وفایی کرزی گلایه کرده واشک درچشمانش حلقه بست. درنوبت بعدی، ظاهراً سرنوشت ایشان با تیم غیرجهادی کرزی به سختی گره خورد. این گره قبل ازآن که جنبۀ «اقتصادی» آن پررنگ باشد، دغدغۀ «سرنوشت واحد» هردو را بازتاب می دهد. اما درسیاست هیچ حقیقت جاودانی، وفای بی تغییر واتحاد ابدی وجود ندارد.
براساس «مصلحت» بین کرزی- مارشال، حلقۀ سیاسیون شامل محمدیونس قانونی، دکترعبدالله، احمدولی مسعود، احمدضیاء مسعود وامرالله صالح که ازجرگۀ نسل دوم «مجاهدین» حساب می شوند، همچون ماهی هایی هستند که درجال «مارشال» شنا می کنند.
این دسته به دستورمارشال، دردایرۀ محاصره، کارشکنی وترس دایم به سرمی برند. 
امرالله صالح جوان ترین فعال سیاسی است که ازرهگذرسویه، حجم اطلاعات وجایگاه اجتماعی نسبت به تمامی فعالانی که دررقابت دشوار، آهسته وپرچالش رسیدن به محور قدرت، ازهم پیشی می گیرند، تاحدی دارای وجه تشخص وچانس مثبت برای پیشرفت است. او قصد داشت درچهارچوب یک حرکت فراگیر، ازهمه جلوبزند.
امرالله یک رشته اما واگرهایی درذهن خودش دارد که اعتماد طرف مقابل را نسبت به خودش با تردید مواجه می کند. گرایش به حرکت «انفرادی» بازدارنده دروی نیرومند است؛ هرچند ممکن است عنصراراده درین امر زیاد تعیین کننده نباشد. بیشتربرخورد دانشگاهی دارد تا برخورد پیوند زننده و مردمی. نسبت به عناصررقیب خود، به اصطلاح «شهری» تراست. چون ظرفیت «کلان شدن» دروی هنوز به عنوان خطراحتمالی زنده است، ازفرازآیی فورانی وی می ترسند. اما من معتقدم که امرالله به یک دوره بازبینی خاموش ودرونی آن هم ازسوی خودش، نیازدارد.
ایشان می خواهد به سیاسیون محافظه کارونیمه محافظه کاراطلاع دهدکه صحنه را به آرامی برای یک تغییردراماتیک سیاسی ترک کنند؛ وگرنه دست آهنین حوادث، استخوان های شان را خواهد شکست. همه به شمول دکترعبدالله، او را رقیب توانایی می شناسند که دیریا زود، ابتکار را به نفع وی خواهند باخت. مارشال ازوی تقریباً «متنفر» است. صالح به زبان انگلیسی مسلط است وسهل می تواند با طرف های خارجی فضا ایجاد کند. اما من ازگفتارهای رسانه یی اش دریک سال اخیرشگفت زده شدم. بشترینه برقلب آشنایان غربی خویش نوعی خلش ایجاد می کند. درداخل، روی چانس های وی سنگ می کوبند. قانونی، احمدولی واحمدضیاء وهمچنان استاد عطا (هیچ کدام) او را از«خود» نمی دانند. البته این نکاتی است که من از ورای چشمدید ها وتحقیقات خودم می توانم بنویسم.
امرالله ازمنظر توطئه سازی، معامله و پیشبرد «بازی کثیف» نسبت به همۀ رقبای خویش چیزی کم دارد. علاوتاً کسانی که درردیف «قوماندان» حساب می شوند، هیچگاه تمایلی به رفتن به خط امرالله ندارند. آن ها درشبکۀ مارشال و«بزرگان» تنظیم اند وازهمان کانال، هرکاری که ازدست شان پوره بوده، بی هیچ بازخواستی انجام داده وبه ثروت های کلان دست یافته اند. مصئونیت به اصطلاح «جنگ سالاران» درسایۀ اتحاد با امرالله نمی تواند تأمین شود.
به اشارۀ چشم مارشال، دفاترامرالله درپنجشیر وتخار تعطیل شدند.
 البته این واقعۀ طبیعی است. ازوالی تا فرمانده پلیس یا متنفذ منطقه، همه دست نگرمارشال هستند. هرخشتی که امرالله دربدنۀ یک بنای یک ساختارسیاسی بگذارد، خشتی ازوجاهت ونفوذ مارشال ودیگر «نخبه ها» به زمین می افتد. مردان مارشال مثل سایه، احمدضیاء مسعود را نیزدنبال می کنند. مشکل احمدضیاء مسعود ازنظرمن این است که درپیچیده ترین ونازک ترین چال های معامله و«جورآمد»، می خواهد «راستکار» باقی بماند؛ حال آن که سیاست ازیک جهت آموختن هنر«چه گونه بد بودن» است. نظریات خود را بدون سانسور و«لچ» برزبان می آورد. وی ازنظرسیاسی، کم چالش است؛ اما اگربا کسی از دردشمنی وارد شود، هیچ رحمی را نمی شناسد.
مارشال فهیم از احمدضیاء بیش ازدیگران «متنفر» است. احساس من این است که احمدضیاء علی رغم ذهنیت خودش، درعرصۀ سیاسی، همیشه «منفرد» باقی می ماند.
درانتخابات اول ریاست جمهوری، این احمدضیاء مسعود بود که درتعامل با حلقات ضد مارشال درسطح شورای نظاروجمیعت وهمچنان درتبانی با حلقات قدرتمند خارجی، برمسند «مسلم» مارشال- معاونت اول ریاست جمهوری- تکیه زد. افزون برآن، سخنان سرراست وگزندۀ احمدضیاء مسعود به عنوان برادر احمدشاه مسعود، با سرعت به گوش مارشال می رسد وحساسیت او را نسبت به احمدضیاء قمچین می زند.
مارشال به این باور است که تعبیر «برادری» خانه گی احمدضیاء با احمدشاه مسعود به معنای نشستن درجایگاه «آمرصاحب» نیست. مارشال گفته بود:
برادراحمدشاه مسعود کسانی اند که درکنارش، درلحظه های هولناک مرگ وزندگی با وی بودند ورنج بردند ومیدان رها نکردند. ما براداران «دینی» مسعود بودیم. برادرخانگی بهتر است تا محدودۀ خانه صلاحیت قضاوت ونمایندگی داشته باشد.
تا جایی که برخی ازنزدیکان مسعود شاهد هستند، مارشال درسال های اول «حکومت مؤقت» حتی تلاش داشت تا ازخود شخصیتی ترسیم کند که مسعود بدون وی هیچ شاهکاریی را نصیب شده نمی توانست. حتی بنا به دستوروحمایت مالی وی کتابی تحت عنوان « استراتیژیست بزرگ» به چاپ رسید که مجموعه یی ازگزافه گویی های عجیب وتکان دهنده بود. آن کتاب تمرین مضحکی از آغازیک دورۀ مکتوب کردن «کیش شخصیت» بود. درآن کتاب ازفهیم چهره یی ترسیم گشته بود که همچون قهرمان افسانه ای وفروتن، همه امور جنگ وسیاست وتدبر را ازعقب صحنه گردانندگی می کرد تا همه چیز درظاهرامر به نام احمدشاه مسعود قلم زده شود!
به دکترگلبدین دستیاربلاتغییرمارشال گفتم: این کتاب سند زندۀ پایان اعتبارسیاسی فهیم خان است!
مسلماً کسان دیگری هم کم وبیش شبیه تذکرات مرا به مارشال بازگو کرده بودند. کتاب چاپ شده که تقریباً نیم کیلو وزن داشت، بازهم به اشارۀ ناخواسته فهیم خان ازانظار مردم جمع آوری و دود شد. او بعد ازمرگ مسعود نیز ناگزیر به «نوشیدن جام زهر» درقبال «معنویت» آن چریک سیاستگرشد.
درین یادداشت ها لازم نمی دانم شرح وقایعی را تحریرکنم که براعتبارفهیم خان زخم سختی بزند. مقربان مسعود وحلقات پایین ترازآن با خوانش این سطور می دانند که ژرفای منظور من چه مرز وپهنا دارد. فقط همین اشاره کافی است که فهیم هرگز مسعود را دوست نداشت وهمیشه ازاقتدار ودرخشش وی رنج می برد. حالا که برادران مسعود کم وبیش هرچند ازلحاظ صوری، همان صحنه ها را تمثیل می کنند، باید حساب خود را هم داشته باشند که به دماغ مارشال بسیار«بد» می خورد.
مارشال بازی «کوچک» ازنوع یکی را به زمین کشیدن ودیگری را به آسمان بردن را به خوبی مدیریت می تواند. این عملیه همین حالا دررابطه با ضیاء مسعود به پیش برده می شود. مشکل فهیم این است که درفهم پیچ وخم های سیاست منطقه یی، ایجاد انسجام سیاسی درداخل، ایجاد پیوند ومرکزیت برای برپایی یک محوربا اعتبار درزمینۀ اقتدارسیاسی، با «پای چوبی» راه می رود. ایشان فکرمی کند که اگرازصحنه حذف شود، دیگرافغانستان وجود ندارد!
همین چندی پیش احمدضیاء مسعود که می خواهد درعرصۀ «رهبری» بخت آزمایی کند، دو هفته درپنجشیر سرگرم سامان دهی یک گردهم آیی بزرگ بود؛ اما موفق نشد. مارشال خیلی آسان، آن چه را که وی بافته بود به کمک والی وقوماندان امنیه و دیگرمأموران محلی خویش درپنجشیر، پنبه کرد و احمدضیاء بعد ازسروکله زدن با جماعتی اندک از افراد محلی، تقریباً دست خالی به کابل بازگشت.
احمدضیاء درزمان مأموریت – معاونت اول ریاست جمهوری- ازنظرسیاسی وجمع بندی امکانات مردمی و اتحاد متخصصان وفعالان سیاسی هیچ کاری انجام نداد. یک گروه از «تاجران» ماهر چنان سرش شیره می مالیدند که خودش نیز از تعبیرآن همه «خودمانی» گری ها عاجز شده بود. درآن زمان سهل می توانست ریشه بزند، تیم سیاسی بپرورد وبرای خودش عصای آینده درست کند. چنان درمحاصرۀ چند «کمیشن کار» افتاده بود که برخی حالات تماشای صحنه برای آدم عذاب دهنده می شد. حالا فکرمی کند که «تنورگرم است» وباید ازقافله عقب نماند. درحالی که سرعت چالش ها سریع است، حرکت ایشان سخت دیرهنگام وانباشته ازریسک خواهد بود.
می خواهم بگویم که خیلی احتمال دارد که ریسک، به خطرمبدل شود.
من معتقدم که احمدضیاء درموجودیت سایه های نظارتی فهیم، چانسی برای شگوفایی سیاسی ندارد. اما بازهم اگرامریکا ناگزیرشود، ازوی برای کوبیدن فهیم استفاده خواهند کرد. قرار اطلاع ازهمین حالا مارشال سعی دارد احمدولی مسعود برادرضیاء را یاری رساند که خودش را درصحنۀ رقابت ها جلو بکشد. این را هم گفته باشم که احمدولی مسعود، استعداد خوبی دربازی های پشت پرده دارد؛ اما ازنظرعملی دشواراست به عنوان فیگور جاذب وپیروز سیاسی دربازی ها نقش مشخصی را از آن خود کند. از برآمدن روی «ستیژ» یک نوع ترس ناشناخته وعادتی دارد؛ چیزی که درادبیات سیاسی به آن جسارت سیاسی می گویند.