-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ خرداد ۹, سه‌شنبه

سرکوب طالبان ومجاهدین به نفع امریکا نیست




برای منطقه، ایران «کوچک» وپاکستان «کوچک» پیش بینی شده است. حذف بخش ایرانی زدۀ مجاهدین وستون پنجم پاکستان حتمی است.



بعد ازامضای پیمان استراتیژیک، ظاهراً برای برچیدن بساط جناح های باهم دشمن، )طالبان و تنظیم ها) شرایط مساعد شده است. قضیه به این ساده گی نیست. درجنگ قدرت ها درحوزۀ افغانستان، باید بازهم تا مدتی نامعلوم انتظارپیشه کرد. چون محورتسلیخ جغرافیایی منطقه، افغانستان است. تا زمانی که، نیرو های جایگزین وقدرتمند دربرابر طالبان ومجاهدین ظهورنکنند، راندن شتاب زدۀ این گروه ها، خطرپیوستن آنان به ایران وپاکستان یا روسیه را افزایش می دهد.
 این واقعیت جنگ افغانستان است.
در دهۀ اخیر، پیشرفت ها درزمینۀ اقتصاد، قانون گذاری، آزادی بیان وحضورزنان به عنوان لوازم حرکت به سوی دموکراسی، به درستی ریشه نگرفته اند. بخشی از مردم بین باورند که با حفظ طالبان ونسل محافظه کارجهادی، که دراصل، برای مأموریت های جنگی ساخته شده بودند، تناقض نگران کننده درسیاست جهانی به چشم می خورد. باید گفت حرکت دشوارمدیریت بین المللی دربسترناهموار بحران کهنۀ افغانستان، تا یک دورۀ دیگر، بدون بازی «موش وگربه» با طالب ومجاهد، خطرآفرین وهزینه بردار است. 
نشانه های تحول
نبرد مرگ وزنده گی در سوریه، تا اندازه یی برتصفیه حساب های آینده درافغانستان اثرگذاراست.  شکست پل سوریه، رابطۀ حزب الله لبنان با ایران را قطع می کند. با سقوط بشاراسد، عملیات بین المللی، ایران را آماج می گیرد. فشار برایران، چنگال های سخت اطلاعاتی ونفوذی آن کشور درافغانستان را سست می کند. تا رسیدن به یک تحول بزرگ درایران، خطرپذیری نا به هنگام، پروسۀ سیاسی وامنیتی درافغانستان را لطمه می زند.
جنگ جهانی با ایران، درسطح داخلی ومنطقه ای تشدید شده است. هرچند «جنگجویان» مجاهدین افغانستان ازنظرماهیت، خویشاوندی فکری چندانی با رژیم مذهبی ایران ندارند، مگرقطع بازوی اجتماعی ونظامی (مجاهدین) می تواند به نفع ایران بیانجامد. این معادله درمورد طالبان هم مصداق دارد. گروه های متخاصم درافغانستان، بدون پشتوانه ازبیرون نمی توانند دوام بیاورند؛ جنگ افغانستان اساساً جنگ خارجی است.
دگرگونی قریب الوقوع درافغانستان ممکن است طوری باشد که سرحلقه هایی که دیگر به دردمنافع درازمدت نمی خورند و خود به یک نوع مزاحم برای مردم افغانستان مبدل شده اند، جای شان را به جریان های تازه دم ومعتدل ترخالی کنند.
منافع امریکا درحذف نیست؛ درمدیریت ونظارت این گروه هاست. رهبران هردو قطب سیاسی ونظامی، ازدوران اولیۀ نطفه گیری درزهدان آی، اس، آی ازمهروعنایت امریکا وانگلیس بهره مند بوده اند ومقتضی با منافع جهانی، بعد ازین هم درمیدان معاملات، گاهی کمرنگ وگاهی پررنگ حضور خواهند داشت.
تغییرات درطالبان ومجاهدین به دو گونه (شکل وماهیت)  رونما شدنی است.
از نظرشکلی، کلاسیک ها با ظهور سیما های جوان، یا درحاشیه می خزند، یا  کنار زده می شوند. نیاز به این عملیه زمانی به وجود می آید که دردرون این گروه ها، یک جریان دگردیسی وبشارت گر، جان بگیرد.
امریکا به احتمال غالب، اجازه نخواهد داد محصولات منطقه ای خود ( طالبان ومجاهدین) را درآغوش دیگر قدرت های رقیب مشاهده کند ویا اوضاعی پدید آید که ایران، پاکستان، چین وروسیه، موفق شوند این ابزار های استراتیژیک وبومی را از اختیار امریکا وانگلیس بیرون کرده و به نفع خود شان به گردش درآورند. 
تازمان یک طرفه شدن کشمکش استراتیژیک بین قدرت های غربی با پاکستان، ایران، حوزه آسیای میانه وچین، حیات طالبان ومجاهدین نیز دراشکال مختلف قابل تمدید است. تا زمان یکسره شدن عملیات استراتیژیک غرب درآسیای مرکزی وافغانستان ( نقطه اتصال آسیای مرکزی با آسیای جنوبی) تشکیلات طالب وضد طالب، بالنوبه، درقدرت سیاسی دخیل می باشند. فقط حلقات کهنه با چهره های نوتعویض می شوند.
سیاست های بین المللی، هرچند برنامه ریزی شده اند؛ تغییرات درمنطقه به طورکل، درقید احتمالات قراردارند. انتقال جنگ به داخل پاکستان وایران زمان گیر است. پارچه پارچه کردن این دوکشور یک فرآیند مغلق وچند جانبه است؛ مگراین فرآیند آغازشده است. مأموریت بین المللی، خرد کردن جغرافیا های جنجالی درمنطقه است که کنترول شان به شکل کنونی دشواراست.
پاکستان به درجۀ اول، به جغرافیای سرطانی برای تمام آسیا و کل بشریت تبدیل شده است. تروریزم دولتی درایران، جهان ومنطقه را با خطر رو به رو کرده وسه نسل مبارز ایرانی را زیرچرخ توتالیتاریزم مذهبی درهم شکسته است.
ازمجموع قراین درزکرده به رسانه های غربی، خبرکوچکی برداشت می شود که سرنوشت اجتناب ناپذیری درانتظارجغرافیای سیاسی منطقه است. برای منطقه، ایران «کوچک» وپاکستان «کوچک» پیش بینی شده است. درغیرآن، افغانستان وحوزه های انرژی درتیررس خطرات مرگبار وغیرقابل پیش بینی قرارمی گیرند.
درپنج سال اخیر، بخشی از گروه های مجاهدین احساس می کنند یتیم شده اند. درگذشته، پاکستان، عربستان وامریکا حامی مجاهدین بودند. دردورۀ «مقاومت»، ایران، هند، روسیه وتاجکستان ازآن ها حمایت می کردند. درپنج سال اول، پس از نگونساری طالبان، درگرو جامعه بین المللی بودند؛ پس ازآن، شماری از«نخبه» های خود ساخته، احساس کردند دیگر ایام «نازدانگی» درحال غروب است وچشم امید به سوی ایران دوختند. بهره کشی نوع ایرانی، با خوی وخواص مجاهدین (آن بخشی که درآب وهوای پاکستان نفس کشیده اند) جوردرنمی آید. ایرانی ها  متحدین خود را فقط «یک بارمصرف» می کنند. با این اوصاف، حذف بخش ایرانی زدۀ مجاهدین وستون پنجم پاکستان دردستگاه دولت، حتمی است.
مجاهدین موسوم به «هفت گانه» متولد شده درپاکستان و«هشتگانه» ساخته شده درایران، به رهبری نو نیاز دارند که نخست با خود وسپس با جامعۀ جهانی توان معامله وظرفیت تفاهم داشته باشد. گزینش رهبری نو دراختیار خود مجاهدان نیست، این امتیاز ازیک جهت با دگرگونی های آینده درپیوند است ودرگام بعدی، به حمایت انگلیس وامریکا مرتبط است. تا این دم، جریان های خود انگیختۀ تئوریک درطیف جوانترهای مجاهدین، به طورکل ازسوی کهنه کاران، ماهرانه سوهان کاری شده وبه زباله افتاده اند.
طالبان نیز راهی ندارند جز آن که رهبری محافظه کار، لجاجت منش وقسی القلب خود را با حلقات جوانترکه توان دیدن واقعیت ها را داشته باشند، عوض کنند. برای مهار طالبان، حفظ ضد طالبان حیاتی است. برای کنترول ضد طالبان، حفظ طالبان لازمی است. رهبری های این دسته جات حسب نیاز درآینده تغییرمی کنند.
بازی وجنگ، حداقل تا ده سال آینده، ( دهۀ تحول) نقطه پایان نخواهد داشت.