------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۲, سه‌شنبه

جنگ های «دهۀ تحول» درسرزمین همسایه ها



دست آورد نشست شیکاگو، قرائت « جنگ انتقالی» است تا شترجنگ به خارج ازمرزها، دم خانۀ همسایه ها زانو بزند.



علی رغم سیما آرایی رسمی، اوباما از ادبیات تکراری رئیس جمهور کرزی لذت نمی برد. گویا از شریک «نامطمئن» کابل نشین، ( به قول شادروان هدایت) عطر مطبوع چای «قندپهلو» برنمی خاست. آقای کرزی همچون یک گیلاس آب گرم درهوای داغ بود.
کرزی قرص های تلخ گذشته ازقبیل «نواقص ونارسایی درمبارزه با تروریزم، روند غیرقابل برگشت انتقال مسئولیت های امنیتی، تعطیلی پی آرتی ها، انتخابات عاری از مداخلات داخلی وخارجی» را به همتای امریکایی تجویز کرد. ایشان ازتوقع عمیق ومکرر جامعۀ بین المللی درمورد این که حکومت کابل چه گونه خواهد توانست بار «تعهداتی» را که دربدل تعهدات جمعی جهان به دوش گرفته، ظفرمندانه حمل کند، هیچ نکتۀ درخشان برزبان نکشید.
به این ترتیب، هنوز نمی توان مطمئن بود که واقعاً درون جعبۀ سیاه نشست شیکاگو چه چیزی مخفی شده است.  ازمجموع گفته ها و تشریفات سران، این نکته برجسته گشت که امریکا وجامعۀ بین المللی برای یک دهۀ دیگر، حضور خود را درافغانستان تحت نام «دهۀ تحول درافغانستان» تمدید کردند وافغانستان باردیگراهمیت کلیدی خود را درمحاسبه های حیاتی به اثبات رساند.
مگر آن چه را که سران مجمع درشیکاگو دردل نهفتند وسرراست برزبان نیاوردند این بود که دولت وحکومت افغانستان خود به بخش اصلی معضل تبدیل شده است که تا کنون یک گام به سوی اصلاحات، فساد زدایی، قوم بازی و خود گماردگی ها حرکت نکرده است. تحول دررفتار متحدان بین المللی یک طرفه است وبدون تحول درکابل، فقط می تواند عمر جنگ را طولانی کند. این حقایقی است که حساسیت غیرقابل «برگشت» متحدان بین المللی افغانستان را با شدتی جنون آمیز تازیانه زده است.
بایستۀ اوباما درحضور سران دنیا، همان ناگزیریی بود که برای رفع عطش، آب گرم سخنان کرزی را یک باردیگرسرکشید؛ مگر این بار، جنگ افزاراصلی (پدیدۀ طالبان) را در صحبت رویارویی با کرزی، درآستین خود نگهداشت.

برخی حلقات، ازجمله شماری از کنگرس نشینان درکاخ سفید تلاش داشتند از دیدارکرزی واوباما جلوگیری کرده واو را مانند آصف علی زرداری منزوی کنند. مگر این دیدار( به قول خبرگزاری شینهوا) با اوقات تلخی و لحن انتقادی نسبتاً «تندتر» اوباما به کرزی همراه بود. درکاخ سفید این نکته مسجل شده است که دولت کابل یک گام قادر نخواهد بود آن چه را به نام «تعهدات» به گردن گرفته عملی کند.
 سران نظامی ورهبرانی که در«تقسیم» دم ودستگاه حکومت ودولت سهیم اند، مانند همیشه مانع این روند تلقی می شوند. بنا برین، نخستین لازمۀ «دهۀ تحول» تمرکز روی «تغییر» سیاسی درکابل است. رئیس جمهور پیوسته دربرابر این ضرورت تاریخی، تحت نام «عدام مداخلۀ خارجی ها درانتخابات» دیوار برپا می کند.
ناظران سیاسی معتقدند که اگر انتخابات پیش رو تحت مدیریت ونظارت سازمان ملل متحد برگزار نشود، تیم حاکم بی تردید قدرت را دوباره درقبضۀ قدرت نگهمیدارد که این وضع، به معنای تمدید جنگ وشکست مدیریت جهانی است.

دهۀ انتقال جنگ به خارج از افغانستان
پاکستان وایران با همان واقعیتی رو درروی شده اند که هماره می ترسیدند. آوردگاه افغانستان بیش ازین ادامۀ جنگ جهانی را برنمی تابد. شرایط استقرار قدرت های بین المللی درین قلمروفراهم شده وبیش ازین نیازی برای حفظ «ترس» و«جنگ» نیست. هم هزینه طلب است وهم زمان از دست می رود.
 قوای بین المللی از افغانستان نمی توانند خارج شوند؛ صرفاً ازعملیات گرم ومستقیم، به سوی ایجاد پشتوانه های استراتیژیک منازعه گذار می کنند. اعلام خروج نیروهای بین المللی تا اواخرسال 2014 چیزی جزشکست کامل دنیای غرب درین گوشۀ آسیا نیست؛ مگرخروجی که افغانستان را به دهان ایران وپاکستان بیاندازد، دردستورکارنیست.
خصلت، مسیر، اشکال وگردش «جنگ» تغییرمی کند.
اهداف اولیه که باید در ده سال جنگ درقلمروافغانستان حاصل می شد؛ حاصل شده است. تأسیسات زمین به هوا، پایگاه های سنگین نظامی وحضوراستراتیژیک درحوزۀ افغانستان عملی شده اند. اکنون هدایت داخلی ماشین رزمی به خود افغان ها تعلق می گیرد تا کار پروژۀ استراتیژیکی فرا افغانستانی روی دست گرفته شود. چنین پروژه کاملاً به نفع افغانستان است. دست های مداخله شکسته می شوند وهمه چیز از نو خمیرمی شود. بدین ترتیب، جنگ ایران وپاکستان با جامعۀ بین المللی شکل علنی به خود می گیرد. این دوکشور، سازوسامانه های فشار قوی دردستگاه حکومت وخارج از حکومت افغانستان دارند که به تدریج باید فرسوده وبی اثر شود.

بایسته های جنگ در« دهۀ تحول»

خصلت جنگ دهه تحول، تغییرجغرافیای سیاسی واقتصادی منطقه است. جنگ منطقه ای سرنوشت ساز رقم می خورد. ایران وپاکستان درافغانستان قوی اند. تا زمان خم کردن کمرنهاد های مقاومت این دوکشور درافغانستان، تا یک مرحله، جنگ شدت می گیرد وقربانی های زیادی را برجا می گذارد. راه دیگری وجود ندارد غیر ازین که جنگ جدید بازهم از داخل افغانستان شروع شود. جوانب وجبهات ضد نظام سازی، درسطح حکومت وجامعه براساس یک برنامۀ تصفیه ای از میان برداشته می شوند.  هدف از جنگ دهۀ تحول، زمینگیرکردن وسست کردن پایه های اقطاب جنگ (مجاهدین وطالبان) است. برای زایش وپرورش مدیریت جدید درافغانستان، فروریزی تدریجی حضورنظامی وعملیاتی طالب وگروه های «تنظیمی» امری حیاتی است.
زمینه های لازم برای تصادم دهی این نیروها که درواقع مانع اصلی نظام سازی جدید درافغانستان اند، ازهرجهت فراهم است.

قرائت کوتاه ازاقطاب داخلی جنگ
گروه های جهادی وطالبی ازنظرژنتیک اجتماعی وفکری، دو برادرهمخون باهم دشمن اند.
عقبۀ خارجی هردو، پاکستان، عربستان، امریکا، ایران وانگلیس بوده وحالا هم هست.
نیروی اولی، (گروه های جهادی)  متولد دوران جنگ سرد ودومی (طالبان) متولد ایام پس از جنگ سرد است.
«دهه تحول» ، با تصفیه حساب نهایی با دو برادر همخون با هم دشمن آغاز می شود که درواقع شروع کارزاراستراتیژیک علیه پاکستان وایران به حساب می آید. زیرا کاروان استراتیژی جهانی کم کم دارد به مقصد اهداف فرامرزی افغانستان به حرکت درمی آید. طالب ومجاهد گزینه های ابزاری بودند. حالا نقش خود را به عنوان گزینۀ اخلالگر وترس آفرین از دست می دهند. این دوبرادر نباید اجازه داشته باشند که بیش ازین، مأموریت عمومی را اخلال کنند. کاروان جنگ به سوی ایران، پاکستان وآسیای میانه لنگر می اندازد.
جنگ «دهۀ تحول» که مجوز خود را از نشست شیکاگو حاصل کرده، خصلت پویا دارد. دینامیک و ضد ایستایی عمل می کند. یک جنگ را نمی توان بدون هدف خاموش کرد و بدون اهداف مشخص، دریک نقطه چرخاند. جامعۀ بین المللی درافغانستان به دنبال جنگ به خاطرجنگ نیست؛ منزل مقصود این جنگ، رسیدن به حوزه های عظیم انرژی است که درنبود آن، نفس های جهان به شماره می افتد.
طالب ومجاهد یا به تحول مسالمت آمیز تن می دهند؛ یا درهم شکسته وتجزیه می شوند. درهردو حالت، از صحنه برداشته می شوند.

نتیجه:
همایش جهانی درشیکاگو، پایان مستقیم جنگ مشترک ارتش های غربی درافغانستان را کلید زد نه پایان جنگ را.
جنگ شکل خود را عوض می کند و درطرحی جدید زبانه می کشد. تصادف تاریخی عجیبی که اقبال افغانستان را شگوفا می کند. صدها سال دیگران مصیبت های ما را نظاره کردند. حالا نوبت ماست که تماشاگر دیگران باشیم. اگرچنین نشود، دیوهای بدمست همسایه ها، اندام های نظام جدید درافغانستان را لقمه لقمه بین خود تقسیم می کنند. جنگ کهنه، ازحالت چرخیدن برپاشنۀ افغانستان، محور ها وبسترهای خود را به سوی ایران وپاکستان تغییرمی دهد. بنا برین آنچه «دهۀ تحول» نامیده شد، درواقع اجرایی کردن تئوری «انتقال جنگ» از افغانستان به مراکز جدید منطقه ای است. درغیرآن، منطق این همه تلفات جنگ جهانی ومخارج سرسام آور، یک تصویرحماقت آمیز را به دست می دهد. جهان هرگز نمی گذارد تا سرمایه گذاری های کلان درافغانستان با صفر ضرب بخورد. این سرمایه گذاری لزوماً با منابع عظیم انرژی خوابیده دراطراف افغانستان ضرب می خورد.