-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

جز جنگ درسه جبهه، راه دیگری وجود دارد



خطر فروپاشی حکومت ودولت حتی قبل از رسیدن موعد انتخابات، جدی است.



انتخابات شفاف، پاکسازی اداره ونظام از فساد واختلاس، ودستیابی به صلح ومذاکره با طالبان؛ این الزاماتی است که نشست شیکاگو حکومت افغانستان را ملزم به اجرای آن کرده است. درین نکته تردیدی وجود ندارد که اگر سه شرط گفته شده، به طورکامل اجرایی نشود، بعید است باورکنیم که جامعۀ بین المللی به تعهدات خود برای کمک وایجاد پشتوانه برای افغانستان عمل کند.
امریکا وجامعه جهانی هم درسطح منطقه با مشکل رو به رو اند وهم با دستگاه حاکم درکابل دراختلاف قطعی به سر می برند.
مردم افغانستان ومتحدان جهانی، نمی توانند باور کنند که تیم حاکم برای اجرای کامل شروط مطروحه درنشست شیکاگو، به خود تکان سازنده خواهد داد. نه چنین ظرفیتی وجود دارد ونه هم اراده یی واقعی. حکومت پیش ازین، درکنفرانس های برلین، کابل، لزبن و ده ها مجمع دیگر، این گونه شرط ها را به گردن گرفته اما درعمل چیزی تغییرنکرده است.
با این اوصاف، مشاهده می کنیم که فیصله های نشست شیکاگو به شدت متناقض ویک طرفه است. امریکا واروپا تکلیف سعی کرده اند حدود تکالیف خود شان را درحوزۀ افغانستان روشن کنند. درکل می دانند که دولت وتیم حاکم درکابل، خیالی برای شفافیت انتخابات درسرندارد. شفافیت انتخابات ازنظر تیم حاکم یعنی گزینش مسئولان کمیسیون انتخابات مطابق فرمان رئیس جمهور؛ بربنیاد  تقسیمات کادری بین فهیم، خلیلی، کرزی، سیاف و جناح های خرد وریز دیگر که رهبران شان درهرمجمع درارگ گرد هم می آیند.
اگرملل متحد دست به کار نشود، فاتحۀ کمیسیون انتخابات سالم را از همین لحظه باید خواند. از مبارزه با فساد، خیانت، غداری مالی وزورگویی درتمامی سطوح، باید هیچ نکته ای ننویسیم. چون ضیاع وقت است وفقط خشم وتأسف نویسنده وخواننده را دامن می زند. می ماند شرط سومی ( مذاکره وصلح با طالب) که محال تر از دو نوع محالات قبلی است.
پس نتیجه چه خواهد بود؟
یک: جامعۀ بین المللی با حفظ سوق الجیش خویش درخاک افغانستان، گوش خود را به سوی چالش های پاکستان وایران تیز می کند. فی الواقع خودش را از سروکله زدن خسته کن با تیم حاکم درارگ گوشه می کشد.
دو: گسترۀ تهاجم زنجیره ای طالبان به هدف بستن مکاتب، ترور حریفان سرشناس، سنگر گیری دراماکن شهری و... بیشتراز هرزمان دیگر دامنه می گیرد.
سه: مردم به عنوان بدنۀ زندۀ جامعه چون ازهمه چیز دلزده، خسته ومأیوس اند، به تماشاچیان منفعل تبدیل می شوند و نگاه می کنند که عاقبت جنگ طالب با تیم حاکم، کار را به کجا می کشاند.
چهار:  اپوزیسیون خارج از حکومت برای دفاع با عواقب احتمالی جنگ فیصله کن بین طالبان وحکومت، از سراسر افغانستان سربازگیری می کند. سنگرهای دورۀ جهاد ومقاومت را دو باره فعال می کنند وهردستی را که جنگ افزار وکمک مالی به سوی شان دراز کند، با گرمی می فشارند. بدین ترتیب جبهۀ سومی ( به اضافه جبهه طالب وحکومت) درکشور عرض وجود می کند.
پنجم: این تراژدی، سه وظیفۀ مهم را که حکومت درکنفرانس شیکاگو به ذمه گرفته، نابود می کند: یعنی راه اندازی انتخابات شفاف، مبارزه با فساد فراگیر وجنون آمیز، وسازشکاری مثبت وسازنده با طالبان.
ششم: اگر طالبان برندۀ میدان شوند یا اپوزیسیون واردوی ملی زیرفرماندهی حکومت، دیوارهای دفاعی سختی علیه آنان ایجاد کنند، درهردو حالت، دست آوردهای ده ساله درخطر اضمحلال قرار می گیرند. کوچیدن های بزرگ دو باره آغاز می شوند. درهردو حالت، نعرۀ ویرانی، قدم به قدم در زندگی مردم طنین می اندازد وجبهه گشایی های رزمی بار دیگر ده ها هزار تن ازجوانان را به سوی محاذات جنگ وجنون سرازیر می کند.
جامعۀ بین المللی اکنون ( بنا به خواهش وفشار تیم حاکم) مأموریت های اساسی را به دوش تیم حاکم رها کرده وامضای شان را پای اوراق رسمی گرفته است. آقایان تعهد داده اند که خود ما دربرابر هرنوع چالش وسختی ها می ایستیم.  بنا برین تعریف اوضاع درماه های آینده تا اندازه یی می تواند چنین باشد:
تیم حاکم برای ماندن وحفظ وضع موجود، جز جنگ درسه جبهه، طالبان، اپوزیسیون متقاضی اصلاحات وجبهۀ شکست ناپذیر فساد سالاری، راه دیگری ندارد.