-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۴, پنجشنبه

هیولای استراتیژیک، در گردنه های افغانستان


دولت حاکم مگر حالا می تواند آئینۀ «حسابدهی» و«کفایت کاری» زیربغل بگیرد، مگرمعجزه روی داده است؟




میت رامنی نامزد جمهوری خواهان درامریکا اوایل این هفته گفته بود:
 « اوباما را از کاخ سفید بیرون می کنم.»
بارک اوباما به عنوان میراث دار جنگ «درزیرابرهای تیره درافغانستان» قاعدۀ بازی را درسالروز کشته شدن بن لادن، ازاستقامت کابل به نفع خود مدیریت کردو گول هیجان  انگیز انتخاباتی به دروازۀ حریف جمهوری خواه خود زد وسپس توپ را به زمین حکومت افغانستان رها کرد.
سوغات تبلیغاتی باراک اوباما برای بقای تیم حاکم درکابل که ازبحران فساد پایه های خود را لرزان می بیند، هیچ ضمانتی ارایه نمی کند. همه چیزبه جز«حضورامریکا» درافغانستان درابهام غوطه وراست.
امریکا نسبت به افغانستان «مسئولیت» حیاتی «روشن» قبول کرده اما آنچه رئیس جمهورامریکا، «پایان جنگ» خواند، یک فرضیۀ مقید به شرایط است. تا یک دوره، عنکبوت های استخباراتی ایران وپاکستان درسراسرکشور به حرکت درمی آیند. سرپنجه های آهنین ها به سوی طالبان دراز می شوند. بدمستی های طالبان صحنه های ترسناکی را ایجاد خواهد کرد.
حکومت افغانستان که درتیررس «ستون پنجم» ایران وپاکستان قراردارد، درکجای ماجرا ایستاده است؟
به نظرمی رسد  درعقب پیمان کتبی، یک پیمان نانوشته وپنهانی وجود دارد که درهرحالت، به نفع «افغانستان» است ومهم نیست به منافع «گروه» ها و«افراد» صدمه وارد کند. این بحث که چه کسانی ازقدرت حذف می شوند وچه نیروهایی جای آنان را می گیرند، ظاهراً یک موضوع داخلی تصورشده است. درواقعیت امر چنین نیست. از سوی افغانستان، مفاد پیمان وتعهدات مندرج درآن به واسطۀ یک حکومت قوی، سالم ومردم دارمی تواند موفقانه به اجرا درمی آید نه به وسیلۀ تیم «تقسیماتی» کنونی که ستون پنجم استخبارات منطقه نیزدر وجود همین گروه ها لانه دارد.
نکته قابل نگرانی درامر اجرایی شدن «تعهدات» دولت افغانستان آن است که فساد سالاری، بی اعتمادی وغارت چند جانبۀ «تیم ها» مثل گذشته درحکومت ودولت بیداد می کند وهیچ چیزی تغییرنکرده است. درچندسال اخیرثابت شده است که تیم حاکم توان درمان بیماری خطرناک فساد سالاری را ندارد.
به این ترتیب، هرچند حکومت کنونی به سوی حذف وسقوط درحرکت است، امضای پیمان استراتیژیک، اهمیت افغانستان را درمحاسبات بین المللی مسجل ساخته است.
اوباما ازکابل چنین پیام داد:
«جنگ به پايان خود نزديک می شود.»
درحالی که مجموعۀ اوضاع نشان می دهد جنگ تازه دارد وارد مرحلۀ جدید می شود.
هرچند درمتن ازکمک های امریکا به کرات سخن گفته شده مگرباتوجه به اوهام «افغانیزه کردن امور» به وسیلۀ تیم حاکم همه چیز به تعهدات «طرفین» درمورد «مبارزه قاطع با انواع واشکال فساد اداری» احاله شده است. چیزی که درجریان کنفرانس های کابل، برلین ولزبن نیزبارها ازآن سخن رفته اما روی کاغذ باقی مانده است.
جانبین معتقد شده اند که بن بست کنونی به جای آن که با گره گشایی از بین برود، با «شکستن» ازبین خواهد رفت. به این ترتیب،«شفافیت وحسابدهی، کفایت کاری و پاسخدهی» واژه هایی اند که ازبس درعرصه عملی خاصیت خود را ازدست داده اند، درذهن مردم به نفرت انگیزترین کلمات تبدیل شده اند.
 امریکا به عنوان کمک دهندۀ اصلی به افغانستان به قول معروف «دندان خود را از حسابدهی حکومت» کنده است. پس تیم کنونی که صرفاً با یک هزارنفر «خودی» سروکاردارد، به کدام مرجع، چه چیز را حساب خواهد داد؟
اوباما به ادامۀ گذشته، باری را به دوش تیم حاکم گذاشت که اگر آن را بردارد، به گفتۀ عوام «نافش می رود» واگرکوتاه بیاید، جانش را از دست می دهد.
اجرای تعهدات دولت مندرج درسند، با انشعاب داخلی تیم حاکم تعریف می شود. کمترین بهای تطبیق بخشی از تعهدات، به معنای معامله برسر متحدان تنظیمی وپیدا کردن یک جایگزین برای آنان است. بدون درهم شکستن ساختارقدرت، اجرای تعهدات، تکرار خیالبافی های گذشته است.
امریکا مقابله با تهدید «خارجی» را ضمانت کرده است. این که درصورت شروع جنگ های «ذات البینی» بین اقطاب سیاسی برسر«تقسیم قدرت» چه خواهد شد، هیچ نکته یی ذکرنشده است.
این پیمان ضربۀ سختی به سرمایه گذاری های گزاف ایران درافغانستان وارد آورد که با هیچ اقدامی متقابل قابل جبران نیست. حکومت تهران به شدت نگران است وممکن است راهکارهای مقابله با وضع جدید را دردستورکار خود قرار دهد. بی تردید، راهکار ایران، به کارگیری یک رشته فشارهای ترانزیتی، برخورد با مهاجران افغان وهیزم ریختن به یک رشته حساسیت های داخلی خواهد بود.
ترس ایرانی ها از جنبۀ نظامی پیمان استراتیژیک است. درحال حاضر، واکنش رسمی نشان داده نشده مگرمنابع مرتبط با وزارت خارجه آن کشور محتاطانه نوشتند: «عدم درج موضوع ایجاد پایگاه های نظامی امریکا در افغانستان را باید نوعی اقدام تاکتیکی و بنابر ضرورت های زمانی حاضر تلقی و موضوع را تمام شده ندانست .
 اصرار آمریکا به ادامه مسیر فعلی به مفهوم ایجاد پایگاه های نظامی در افغانستان ولو در آینده، فی نفسه برای منطقه تهدید آمیز است و ایجاد امنیت در افغانستان به قیمت تولید ناامنی یا تهدید برای منطقه ماندگاری ندارد.»
نگاه پارادوکسی پاکستان ممکن است با مشارکت سری با امریکا برسرافغانستان شکل دیگری به خود بگیرد. درین جا فکتورطالبان به مثابۀ معضل نا امنی وجنگ های آینده، بین پاکستان وامریکا نقش بازی می کند. پاکستان نیز مانند ایران توان به هم ریزی «پیمان استراتیژیک» را ندارد. به طورعموم، همه چیز درگرو زورآزمایی ها وتغییرات منطقه یی قراردارد که ازشمال افریقا وخاورمیانه شروع شده و رو به سوی ایران دارد.
به طورفشرده می توان وضعیت را این گونه تصویرکرد:
افغانستان از دسترس پاکستان وایران خارج شده، اما ازدایرۀ جنگ نامعلوم بیرون نشده است.