-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

مارشال فهیم به زمین می خورد



مارشال فهیم اخیراً از خطرات پس لگدی موقعیت فعلی به هراس افتاده است. کم کم فهمیده است که دزد پروری، نظام سازی نیست.



منابع آگاه از داخل دولت وحکومت خبر می دهند که وضع سردرگم است. گریز وفرار مقامات آغاز شده و همزمان، هرآن چه را دم دست می بینند، می گیرند وبه خورجین می اندازند. زهرچکانی ستیز قومی به طور سیستماتیک، هم از بالا مدیریت می شود وهم از سوی نهاد های مرموز خارج از حکومت که به نحوی با سران حکومت رابطه دارند.
مارشال فهیم، کنترول ودرصورت لزوم، سرکوب جنرال دوستم، حاجی محمد محقق وضیأ مسعود  را ذمه دار شده است. موضع گیری تحریک آمیز و هیجان زای «جبهۀ ملی» از حوادثی اجتناب ناپذیر حکایه دارد. پالیسی دولت مبنی براین که « یا ما یا طالبان» همچنان به قوت خود باقی است.
فهیم از راه اندازی کودتای انتخاباتی درسال 1388 پشیمان است. حمایت افراد جهادی را کاملاً از دست داده است. در دوره موقت وانتقالی، چرخش های خود به ورطۀ غارت، دزدی وفساد سالاری حشری را به نام آرمان های مسعود تئوریزه می کرد.  پس ازآن درکمال بی علمی عبرت بار، سیتماتیک سازی فساد، زور وفراموشی را زیور جهاد ومقاومت عنوان می کرد. فهیم نمایندۀ کدام قوم نیست؛ از خودش وچند تن ازبستگان دهکده اش می تواند نماینده گی کند که درسطح بحران افغانستان درحد هیچ است.
اکنون فهیم قسیم  خود را به زره وسپر تیم گردآمده دراطراف کرزی مبدل کرده است. زبان «ائتلاف ملی» را از حلقش درآورده وتوان تکان خوردن را ازآن گرفته است. درداخل ارگ، از سوی حزب اسلامی، مشاوران، صاحبان کمپنی ها، افغان ملت، طالبان و پشاورنشینان به حکومت رسیده، با رگباری از پوزخند مواجه است.
«مارشال صاحب» می گویند با لبخندی فضاحت بار، به سوی همدیگرچشمک می زنند!
فهیم نیزمثل مارشال شاه ولی خان «کابل گیرک» فقط با همان لقب «اعزازی» خوشحال است. لقب مارشالی به فردی داده می شود که دردفاع ازمیهن، وسلامت ملی، پشت متجاوزان خارجی را به زمین زده باشد. دولقب مارشالی درتاریخ افغانستان، هردو، اعزازی، مصلحتی وکاغذی است.

مارشال فهیم اخیراً از خطرات پس لگدی موقعیت فعلی به هراس افتاده است. کم کم فهمیده است که دزد پروری، نظام سازی نیست. تیم حاکم از تجربه مهیب وویرانگر دولت مداری «شخصی» غیر ازمبالغ بزرگ پول اختلاس وغارت هیچ چیزی را به دست نیاورده است. اکنون «نجات» دارایی ها برای آنان به یک دغدغه مبدل شده است.  فهیم خان حالا آینده را برای «خود» سیاه می کند.  دربرابر رسانه ها بی اختیار پریشان گویی می کند و عبارات آمیخته با روحیۀ گریز وکتمان را برزبان جاری می دارد.
وی می گوید:
  50 فیصد قوماندانان جهادی عامل وخامت وضع درکشور اند. توضیح منظورش این است که مسئول پنجاه درصد باقی مانده، حزب اسلامی، طالب، مافیای مواد مخدرو... است. به این پرسش عمومی جواب نمی دهد که شخص مارشال فهیم، خلیلی وکرزی چند درصد درویرانی نظام وفروپاشی اعتماد اجتماعی سهم دارند؟
کسب هنر بهره وری مثبت ازاحساسات مردم، کار بچه بازان، سگ بازان واسب بازان نیست. این جا سرنوشت غمبار میلیون ها انسان درمیان است.
به غیر ازعده یی انگشت شمار ( که کارفهم اموراند واحترام شان محفوظ) مابقی افرادی که ازسوی فهیم به دولت وحکومت راه یافته و درغیاب قانون واصول «کاربه اهل کار» جا را تنگ کرده اند، مابقی همه افراد سیاسی اش، کم سواد، معتاد به دزدی، بیگانه با تاریخ و خالی از اندیشه وآینده نگری اند. آنانی که  درترویج یک اردوگاه «دانگه یی ها» ی بی هدف و لومپن نقش کلیدی ایفا کرده اند، حتی راه نجات خود را نیز بسته اند. چه کسی می داند که خطری مسلم درکمین حسابات بانکی «بزرگان» باشد. درحق کشی چشم های شان به حدی کور شده است که دریک قدمی خویش، سایۀ اژدهای مست وآتش خور را نمی بیند.
خصوصاً خیالات مارشال فهیم دربحث ماندن درقدرت این است:
درکار دولت داری اگر در99 سالگی هم بمیرم، جوانمرگ شده ام!