-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ تیر ۱۰, شنبه

گزارشی از شب های تهران


مشاهدات خبرنگار سحام:
ساعت حدود نیمه شب را نشان می دهد.


شنیده بودم، اما میخواستم خود نیز ماجرا را دیده و روایت کنم. حوالی ضلع غربی میدان محسنی (مادر) به گمان من بهترین نقطه بود. آخر گفته بودند نیاز به صبر زیاد نیست و می توانی در کوتاه زمان با سیستم و رویه حاکم در آنجا آشنا شوی!
خیابان ها خلوت نیست و چندین مامور نیروی انتظامی همراه با ماشین هایشان را می شود در آن حوالی به خوبی دید. در اندک زمانی سوژه ها را می یابم. چندین زن پرسه می زنند و ماشین هایی که گاه و بی گاه چشمه ای برایشان می آورند. اما روایتی که من به دنبالش بودم چیز دیگری بود. زیرا آنچه را که اکنون میدیدم، نیاز به این همه جستجو و کمین و … نداشت. آنچه من شنیده بودم و به دنبال مستند نمودن آن بودم، حکایت فساد جاری مامورانی بود که نه به عنوان عامل بازدارنده و اجرای شعارهای روئسایشان؛ بلکه به عنوان ناظر و حتی واسط، انجام فعالیت و یا وظیفه می کردند.
دیدن صحنه های دست تکان دادن روسپیان و ماموران و نیز واسطه گری ماموران در این امر، نکات قابل تاملی بود. در برهه ای از این مشاهدات، متوجه آشنایی ماموران با رانندگان برخی خودروهای عبوری شدم. به طوری که رفتارهای دوگانه با ماشین های عامل، خبر از دستچین نمودن عاملین توسط ماموران داشت. گویا هر کسی اجازه پیشنهاد مبلغ به روسپیان را نداشت و ماموران در این میان نقش آفرینی می کردند.
حوالی خواجه عبدالله ولوله ای بر پا بود. دو ماشین گشت ارشاد دختری را گرفته بودند و ماموران زن با همراهی ماموران مرد سعی داشتند وی را به زور وارد ون نیروی انتظامی کنند. دخترک با تمام وجود مانع از این کار می شد. این کشمکش ها ادامه داشت تا اینکه پس از مدتی کوتاه، مردمی که جمع شده بودند شروع به “هوو” نمودن ماموران انتظامی کردند. آخر آنچنان رفتار ماموران، آنهم با آن دخترک نحیف، تند و وحشیانه بود که مردم هم صدایشان در آمده بود. متاسفانه از این دست روایت را بسیار شنیدیم و دیدم، اما نکته تاسف برانگیز این ماجرا لحظه ای بود که مامور نیروی انتظامی از پشت بلندگوی ماشین، در پاسخ به “هوو” نمودن اعتراضی مردم؛ لفظ بسیار رکیکی را خطاب به مردم گفت.این کلمه آنچنان رکیک زشت و حیوانی بود که مردم بی درنگ به سمت دو خودرو حمله ور شدند. شیشه های دو ماشین را شکستند و مامورانی که جان خود را در خطر می دیدند، سوار بر آن دو خودرو، مکان را به سرعت ترک کردند.
در آن طرف ماجرا مردم خرسند و خوشحال از نجات دادن دخترک، و خشمگین از برخورد وحشیانه ماموران با آن زن و نیز فحاشی ماموری که وظیفه اش امنیت روانی و اخلاقی جامعه بود.
هر روزه از تریبون نماز جمعه و سخنرانی های مسئولان نظامی و امنیتی و نمایندگان مجلس، سخن هایی را از زبان آنان و به نام مردم، می شنویم. بارها همه ما شنیده ایم این جمله را که “مردم خواستار برخوردند” ؛ “مردم از جمع آوری کنندگان ماهواره هایشان با شیرینی استقبال کردند” ؛ “زنان از راه ندادنشان به سینما و ورزشگاه از ما تقدیر کردند” و مواردی از این دست که بارها و بارها از طرف مردم گفته شده است. اما آیا واقعیت خواسته مردم شنیده می شود؟ آیا این نظر مردم است یا تخیلات مسئولان؟ چگونه است که مسئولان همه مردم را به چشم بیمارگونه خود نظاره می کنند و معترضین به انتخابات را عاملان و گول خوردگان استکبار و اسرائیل نام می گذارند و زنان کوچه و خیابان را روسپیانی که پول از دول غربی گرفته اند تا ظاهر جامعه را فاسد جلوه دهند! اکنون در جامعه ما، مسئولان خود را دلسوزان مردم می دانند و با نگاهی بیمارگونه دائما در پی پیاده سازی و نسخه پیچی تصورات کوکورانه شان هستند.
به جای محکوم کردن تجاوز کننده؛ انگشت اتهام را به سمت متجاوز شده نشانه می گیرند و علت تجاوز را پوشش آن زن تشخیص می دهند.
به جای خشکاندن ریشه های اعتیاد و حل مشکلات اقتصادی و بیکاری، سعی در زیر خاک نمودن تمام کاستی ها دارند. این شیوه رفتار از همان شیوه مدیریتی رئیس دولتی ریشه گرفته است که به هنگام گران شدن هر ماده غذایی، از مردم میخواهد مدتی از آن محصول خرید نکنند تا ارزان شود!
حکایت زیر پوست این شهر، حکایت گندیدن نمک است و حکایت شعارهای تبلیغاتی برای برگزاری مانورهای وحشت، تا طعم تلخ هجوم غیرانسانی و خوی وحشیانه خود در حوادث پس از انتخابات را همچنان در دهان مردم نگه دارند. شیرینی که قرار بود با بهبود اوضاع اقتصادی در پی درآمد بی سابقه نفتی طی ۷ ساله اخیر حاصل آید، اکنون در پی عدم مدیریت و نیز فساد گسترده و رخنه کننده در تمامی سطوح حکومتی، به تلخی گراییده است.
بی کاری، فساد، اعتیاد، تورم و دین زدگی از کمترین نتایج این شیوه مدیریتی بوده که اکنون در کشور ساری و جاریست. حاکمیت برای سرپوش گذاشتن به همه این ناتوانی ها و به جای اندیشیدن تدبیر و پیاده سازی روشی کارآمد، روی به امنیتی کردن و نظامیزه کردن فضای کشور کرده است.این روزها، باتوم عدالت جمهوری اسلامی، تنها بر سر و بدن زنان و مردان کوچه و خیابانی نواخته می شود که کمرشان زیر تمام فشارهای اقتصادی و اجتماعی، خم شده و آقایان مسند دار، درحاشیه ای امن، به زمین خواری و رشوه خواری و … مشغولند.
هدف از انتشار این مطلب، تنها نشان دادن فساد سیستماتیک بود. این فساد نه تنها در ماموران خیابان، که در بدنه ساختارهای سازمانی ریشه دوانیده است. چرا که ، زمانی ماموران رده پایین گستاخانه روی به فساد و رشوه می آورند، که سطوح بالادستی، خود در این امر، گرفتار شده باشند.