-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ خرداد ۳۱, چهارشنبه

در رابطه با خاطراتمان در عراق چه بگوئيم؟


عاصفه امامي: زن مجاهد خلق كه برادرش در حمله نيروهاي عراقي به اشرف در ژوئيه 2009 كشته شد و مدتي قبل از اشرف به كمپ ليبرتي منتقل گرديده است .



اين چيزي است كه ديديم و با آن زندگي كرديم و همان چيزي است كه به ياد خواهيم سپرد و خواهيم نوشت. روزهايي را گذرانديم كه آنرا از هر زيبايي عاري كرده و باطل را بر آن نشاندند و تحت شعار دين كه هرجا و هر زمان آنرا تازيانه ميزند آنرا حق جلوه دادند . . ولي حق چيره خواهد شد.
امروز حقيقت كاملا روشن شده است و دروغ نيز آشكار شده است و ننگ و عار لباس دروغگويان فريبكاري گرديده كه كمترين ترس و شرم و حيا ندارند.. ديگر آن زيوري كه دولت عراق خود را با آن ميآراست نتيجه ندارد و تمام شعارهاي آن, از هر نوعي در برابر مردم پوچ و توخالي شده است ،بخصوص آن شعارهايي كه در رابطه با اجراي توافقنامه هاي امضا شده بين آنها و نماينده سازمان ملل در خصوص اشرف وجود داشت، جهان بايد با موضع انحرافي عراق كه از سالها قبل اعلام شده است با قاطعيت برخورد كند.
آنچه ما از زمان انتقال گروه اول از اشرف به ليبرتي تا همين امروز با آن روبرو هستيم, از سرقت اموال و تاخيرات عامدانه در روند انتقال و بازرسي و موانع متعددي كه دولت عراق جلوي رويمان قرار ميدهد، يك  حادثه گذرا يا خودبخودي يا ساده نيست بلكه جزئي از طرح و برنامه رژيم ايران است كه مقامات عراقي آنرا دنبال كرده و با اطاعت تمام و بدون كمترين توجه به ارزشها يا قوانين يا عرفها و سنتها آن را اجرا ميكنند, تمامي اتفاقات صحنه ثابت كرده است كه منبع تصميم گيرنده، تسليم وسرسپرده ديكته هاي ولي فقيه ايران است و حرفهاي او را مو به مو و براساس توصيه هاي آن اجرا مي كند ، پس جاي تعجب نيست كه در هنگام بازرسي براي رضايت ملاهاي حاكم برايران از چهره هاي ما به دقت فيلمبرداري ميشود, امري كه تهديدي براي دستگيري خانواده هاي بي گناه ما در ايران است. 
بله بر انتقال وسايل ما از اشرف به ليبرتي از جمله ضبط صوت، زيراكس ، كفش، دوچرخه محدوديت گذاشته و بطور غيرقانوني دخالت كردند و به  طرز وحشيانه وسايل شخصي و لباسهاي ما زنان مسلمان را در برابر چشمان نيروهاي سازمان ملل و سربازان به بهانه اينكه اينها وسايل ممنوع هستند بيرون ريختند!
آيا نبايد به توضيح بدهند كه چه چيز ممنوع و چه چيز آزاد است و اينكه توافقات شامل ممنوعيت دوچرخه و ضبط صوت و لباس و نيازمنديها و وسايل شخصي زنان نمي شود . .؟ اين وضعيتي است كه شايد از بيان بسياري از آن قاصرم چرا كه من يك صحنه انتقال را بيان ميكنم در حاليكه پي درپي صحنه ها يكي پس از ديگري رخ ميدهد, دريكي از اين صحنه ها يكي از همراهان ما در نتيجه اين رفتارها فوت ميكند و اين به عنوان جنايتي است كه شايان حسابرسي و مجازات ميباشد.
براي همه مسلم و آشكار است كه رژيم ايران تلاش ميكند ما را از بين ببرد تا راه خود را براي پايمال كردن همه ارزش هاي انساني در عراق هموار كند.
ما با تحمل سختي و مشقات زياد به زنداني به نام كمپ ”ليبرتي” رسيديم به اين اميد كه ديدن روزانه نيروهاي مسلح و زرهي در اينجا پايان بپذيرد اما طولي نكشيد كه اميدهايمان نقش برآب شد و به محض ورودمان به درب ورودي ليبرتي آنچه را كه نمي خواستيم ببينيم ديديم . و روشي را كه حاكميت عراق نميتواند ونميخواهد از آن دست بردارد شروع شد.
اشتياق دولت عراق براي” حفاظت“ ما همان ضرب و شتم خواهران و برادران با باتوم و سنگ و زير گرفتن دوستانم توسط زرهي هاي عراقي ، ربودن 36تن از برادران در سال 2009، نشانه روي و شليك عامدانه و برنامه ريزي شده روي آنان  بود . . من اين مقاله از موضع دلسوزي نمي نويسم بلكه در مورد واقعيت مبارزه و حق مشروعمان و رنج و دردها و خشونتي است كه بر ما اعمال شد مي نويسم و من يكي از كساني بودم كه بخاطر دوستان و بستگانم در صحنه ها و توطئه هاي جنايت و تروري كه حكومت عراق به تحريك ديكتاتوري تروريسم مذهبي حاكم بر ايران انجام داد درد و رنج كشيدم و آخرين وداع من با برادر عزيزم حنيف بود كه در سنين جواني, ظالمانه و ناعادلانه و از سر دشمني به شهادت رسيد در حاليكه او هم مثل همه افراد ديگر بيدفاع بود. در آخرين وداعم با پيكر پاك و غرق به خون او چيزي نيافتم كه در مرثيه او بگويم جز اشكهايم كه بر پيكرش جاري بود, و اين بود حفاظت حكومت عراق و جامعه بين المللي از ما . . براي ما و تاريخ چه چيز بجاي گذاشتند تا به خاطر بسپاريم.
آنها تصاوير دردناك و جانسوزي است كه از 3 سال پيش, بعد از اينكه حفاظت اشرف از امريكايي ها به دولت عراق منتقل شد درخاطراتم نقش بسته و در قلبم حك شده است. جابجايي كه فقط در خدمت مطامع و مقاصد شوم ديكتاتوري ولايت فقيه بود.
نميدانم چطور رحم و مروت تا اين حد در قلب سنگي آنها ازبين رفته است ؟ و نميدانم آنها چگونه انسانهايي هستند. .
آيا همان سناريو شناخته شده و بحران و رنجها تكرار ميشود؟ آيا زمان آن فرا نرسيده كه صداي خود را براي دفاع از كرامت و ارزشهاي انساني و شفقت و همدردي با مظلومين و همبستگي با آنها و حقوقشان و حفاظت از آنان در مقابل خشونت طغيانگران افسارگسيخته بلند كنيم؟
وجدانهاي انساني نياز به بازبيني دارد و بايد از ذات انساني حساب كشيد اگر كسي پيدا شد كه آنرا ارتقاء بدهد.
پس براي ما يا تاريخ چه بجا گذاشتند تا بخاطر بسپاريم . . و به راستي ما در مورد خاطراتمان در عراق چه بگوئيم؟