-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ شهریور ۹, پنجشنبه

آیا طالبان با خطر انشعاب رو به رو اند؟

خاموشی طالبان، نفوذ معتصم در صف طالبان، معتصم، دست پنهان دشمن!


یک سال پیش بود که ملا آغا جان معتصم یکی از اعضای ارشد شورای مرکزی طالبان در کراچی مورد سوء قصد قرار گرفت و به شدت مجروح شد. ملا معتصم از مدت ها پیش به خاطر رابطه های مستقل و در مواردی مخفیانۀ خویش که بدون اجازۀ رهبری طالبان انجام داده بود، مورد سوء ظن جناح تندرو در گروه طالبان قرار داشت و به همین دلیل برای کسانی که این مسایل را از نزدیک تعقیب می نمایند، سوء قصد به معتصم، نشانه ای از اختلاف در صف طالبان تلقی گردید.
معتصم در کراچی و در نزدیکی درب منزلش مورد حمله قرار گرفت. در شهر ناامن کراچی، معمولا در چنین شرایط، افراد نزدیک به محل چنین رخدادها تلاش می کنند تا از محل حادثه دور شوند، اما معتصم خوش شانس بود. تصادفا جایی که به او سوء قصد شد، نزدیک یکی از مراکز جماعت اسلامی پاکستان قرار داشت و افراد جماعت اسلامی به سرعت وی را به شفاخانۀ آغاخان کمپلکس رسانیدند. او که مورد اصابت هفت یا هشت گلوله قرار گرفته بود، به سرعت مورد عمل جراحی قرار گرفت.
معتصم جوان و قوی بود و شاید یکی از دلایلی که وی توانست تاب این زخم های خطرناک را بیاورد، نیز همین بود. به خصوص که یک گلوله هم به گردنش اصابت کرده بود.
خاموشی طالبان
سوء قصد به جان یکی از اعضای شورای عالی طالبان باید عکس العمل آنان را بر می انگیخت اما طالبان در مورد این واقعه خاموش باقی ماندند. ماه ها گذشت و معتصم اندک اندک بهبود حاصل نمود، اما قدرت سخن گفتن را نداشت. سخنانش کمتر قابل فهم بود. اما باز هم شانس آورد که ارتباطات نزدیکی با جهت های مختلف، از سفارت های خارجی در اسلام آباد گرفته تا سازمان های استخباراتی داشت. به همین دلیل اجازه یافت تا به افغانستان بیاید و سپس برای تداوی عازم ترکیه شود. تداوی در ترکیه موجب شد تا او قدرت تکلم خویش را باز یابد و با رسانه ها مصاحبه نماید.
آمدن یک عضو عادی طالبان بدون اجازه به کابل از نظر طالبان بدعتی کفر آمیز تلقی می شود، اما آنها در مورد معتصم استثنا قایل شدند، رهبری طالبان نه تنها نام وی را از عضویت در  شورای عالی حذف نکرد، بلکه ذبیح الله مجاهد سخنگوی طالبان در مصاحبه 9 اگست خویش با سرویس پشتوی رادیو ایران گفت که معتصم همچنان عضو شورای عالی تحریک طالبان است. او برای تداوی عازم خارج شده است و ما به او احترام داریم.
در تحریک طالبان کسی جز دو سخنگوی آنان حق ندارد تا از جانب آنان با رسانه ها مصاحبه نماید، اما این کار معتصم هم برای مدتی از جانب رهبری طالبان تحمل شد. حتی زمانی که گفته شد، وی همان مولوی بود که با مایکل سمپل مصاحبه نمود و طالبان را دچار دو دستگی و مأیوس از پیروزی خواند. چرا رهبری طالبان در برابر معتصم تا این حد با اغماض برخورد نمود؟
نفوذ معتصم در صف طالبان
معتصم در دوران حاکمیت طالبان از شخصیت های مهم این گروه و از افراد بسیار معتمد به ملا محمد عمر بود. وی در ابتدا به عنوان بازرس عمومی ادارات دولتی در کابل، توسط رهبر طالبان تعیین گردید. پس از مدتی به عنوان وزیر مالیه به کار گماشته شد.
پس از سرنگونی امارت اسلامی او مانند بسیاری دیگر از رهبران طالبان، به پاکستان رفت. زمانی که طالبان مجددا تصمیم به مبارزه علیه نیروهای خارجی گرفتند، ملا معتصم به دلیل سابقۀ کار در وزرات مالیه، به حیث مسؤول کمیتۀ مالی این گروه تعیین گردید.
او برخلاف سایر رهبران این گروه که پس از بازگشت از افغانستان به پاکستان به مشکلات اقتصادی مواجه بودند، از وضع اقتصادی خوبی برخوردار بود و حتی به بعضی از خانواده های رهبران طالبان و اطرافیان ملا محمد عمر کمک مالی می کرد. کسی نمی دانست که این پول ها از کجا آمده است و این عدم شفافیت موجب شد تا در مورد رابطه های وی گمانه زنی های منفی به میان آید و حتی این تصور قوت گیرد که معتصم درصدد گسترش نفوذ شخصی خود در میان شخصیت های با نفوذ طالبان است و نیز گفته می شد که این گونه کمک های مالی می تواند تمایل به راحت طلبی و دور شدن از شرایط سخت جهاد را در میان رهبران طالبان موجب گردیده و انگیزه برای جنگ را کاهش دهد.
این مسایل موجب شد تا ملا محمد عمر وی را به وظیفۀ دیگری بگمارد. وظیفۀ جدید وی، مسؤولیت کمیتۀ سیاسی بود. در این مرحله بود که وی دست به اقداماتی زد که اکنون پس از چند سال، رهبری طالبان آن را اقدامات خودسرانه می خواند. او پس از تقرر به این سمت، در نخستین مصاحبۀ خویش با مجلۀ عربی زبان الصمود که ارگان نشراتی طالبان به زبان عربی است، از خاندان آل سعود به نیکی یاد کرد و تأکید نمود که طالبان به آن ها احترام دارند و این خانواده می تواند میان طالبان و امریکایی ها وساطت نماید. این مصاحبه موجب نارضایتی القاعده از طالبان شد.
به زودی بازار شایعات در مورد معتصم گرمتر گردید. گفته شد که وی به کندهار رفته و با عبدالقیوم کرزی و بعدا با احمدولی کرزی دیدارهایی داشته است.
معتصم چندی پیش در ترکیه در مصاحبۀ خویش با رسانه ها گفت که در صف طالبان، هواداران صلح در اکثریت اند و از وی حمایت می کنند. این سخنان وی به استقبال خارجی ها و حکومت افغانستان مواجه شد و به زودی نام وی از لیست سیاه حذف گردید. این اقدام سازمان ملل برای نخستین بار در مورد شخصی صورت گرفت که هنوز هم عضو شورای مرکزی طالبان بود. معتصم در استقبال از این تصمیم سازمان ملل متحد گفت که حذف نام رهبران طالبان از لیست سیاه می تواند به پروسۀ صلح کمک نماید. اشارۀ وی به آن رهبران طالبان نبود که در کابل زنده‌گی می کنند بلکه مقصودش به وضوح کسانی بود که هنوز هم در کنار ملا محمد عمر اند. اگر نام آنان از لیست سیاه حذف گردد، آن ها می توانند آزادانه مسافرت نمایند و در مذاکرات به منظور صلح سهم بگیرند.
معتصم، دست پنهان دشمن!
ملا محمد عمر هیئتی را برای مذاکره با معتصم مأمور نمود تا در امارات متحدۀ عربی با وی به مذاکره بپردازند و از وی بخواهند که فقط به زنده‌گی در ترکیه اکتفا نموده و از به زبان آوردن سخنانی که نشان از دو دستگی در صف طالبان دارد، دست بردارد، اما به نظر می رسد که این مذاکره به نتیجه نرسید که در فرجام کار، رهبری طالبان تصمیم گرفت تا معتصم را از صف طالبان بیرون نماید. کسی که در آعاز ماه اگست شخصیتی مورد احترام بود، در پایان همین ماه به عنوان یک شخص بی ارتباط به تحریک طالبان اعلام گردید.
در اعلامیه یی از جانب طالبان به همین مناسبت، معتصم متهم شد که دست به کارهای خودسرانه زده و در عین حال گفته شد که وی از سال 2010 عضویت خویش در شورای عالی طالبان را از دست داده بود. این اعلامیه مغایر با سخنان ذبیح الله مجاهد است که در مصاحبه با رادیو ایران، معتصم را عضو شورای عالی طالبان خوانده بود.
اهمیت این مسئله برای طالبان به حدی بود که در پیام عید ملا محمد عمر رهبر طالبان نیز انعکاس یافت. در پیام آمده بود:
«دشمن می خواست توسط حلقات مکار استخباراتی خود و با استفاده از بی پروایی و نادانی عده یی از جوانان در میان مردم آتش نفاق را بافروزاند، مانند اوایل دهۀ هفتاد و پس از شکست حکومت کمونستی مردم را در مصيبت های مختلف درگیر سازد، مگر الحمد لله که این دسیسۀ شوم در آغاز خود به چنان ناکامی مواجه شد که مردم با دیدن اعمال ناروای آنها دیگر هم با مجاهدین نزدیکتر شده و متوجه بیشتر دسایس پنهان دشمن گردیدند.»
اشارۀ این پیام به جنگ های تنظیمی «اوایل دهۀ هفتاد و پس از شکست حکومت کمونستی» هشدار از خطر چند دستگی در صف طالبان است که می خواستند طالبان را به دو گروه تقسیم نمایند و «مردم را در مصيبت های مختلف درگیر سازد» اما در این پیام از شکست این توطئه سخن به میان آمده که مجاهدین را متوجه دسایس ساخته و آن ها را با همدیگر نزدیک تر ساخت.
«بیعت» اصلی تخلف ناپذیر
سؤال اینست که جدا شدن معتصم از صف طالبان تا چه حد می تواند در تضعیف وحدت این گروه تأثیر گذار باشد. از سال 1995 که تحریک طالبان پا به عرصۀ ناامنی های افغانستان نهاد، فراز و نشیب های زیادی را شاهد بود. پیروزی هایی را تجربه کرد و شکست های بزرگی را هم متحمل شد، اما برخلاف اکثر گروه های دیگر که پس از شکست دچار چند دستگی و انشعاب می شوند، این گروه یک دست و یک پارچه باقی ماند. حتی در شرایطی که شکست به میان آمده ناشی از اشتباه رهبری هم تلقی شد، ملامحمد عمر همچنان رهبر بلامنازع این تحریک موقعیت خود را حفظ کرد.
تلاش هایی که در این زمینه صورت گرفت نیز قرین موفقیت نبود. اکبر آغا از همان آغاز کار در داخل صف طالبان به ساختن یک شاخۀ مستقل به نام «جیش المسلمین» اقدام نمود، اما کسی با او همراهی نکرد.
پس از مرگ مولوی محمد یونس خالص، پسرش انوارالحق مجاهد دست تلاش نمود تا حزب اسلامی خالص را سر از نو سروسامان دهد، اما توفیقی به دست نیاورد و به زودی توسط پاکستانی ها دستگیر و زندانی شد.
ملا منصور داد الله برادر ملاداد الله پس از کشته شدن برادرش فرمانده بزرگترین جبهۀ طالبان در ولایت هلمند شد. زمانی که او با انگلیس ها در تماس گردید، از طرف ملامحمد عمر از فرماندهی عزل شد. گمان می رفت که او خواهد توانست گروهی را از صف طالبان جدا سازد، اما افراد مسلح وی او را ترک کردند و او تنها ماند که سرانجام اوهم در پاکستان به زندان افتاد.
در دسامبر 2007 نیروهای مشترک خارجی و افغان پس از یک نبرد سنگین، ولسوالی موسی قلعه در ولایت هلمند را از طالبان پس گرفتند. در این نبرد، ملا عبدالسلام فرمانده قدرتمند طالبان با صدها نفر از طالبان مسلح تحت فرمانش به نیروهای دولتی پیوست. انگلیس ها از پیش گفته بودند که قصد دارند بخشی را از بدنۀ طالبان جدا سازند.
ملا عبدالسلام از جانب دولت افغانستان به حیث ولسوال موسی قلعه تعیین شد، اما در مدت کوتاهی تمام افراد مسلح تحت فرمانش او را ترک کردند و او تنها ماند.
هر چند رسانه های غربی تلاش دارند تا بخشی از طالبان را به نام گروه حقانی بنامند و آن را گروهی جدا از رهبری ملامحمد عمر معرفی نمایند، اما مولوی جلال الدین حقانی در یکی از بیانیه های مشهور خویش، به هواداران خود نصیحت کرده بود تا تجربۀ ناکام دوران جهاد را تکرار نکنند که مجاهدین به چندین گروه تقسیم شدند که بعدا به جنگ داخلی منجر شد.
بسیاری از رسانه ها که عادت به ساده سازی مسایل پیچیده دارند، همه چیز را ناشی از برنامه های پاکستان می دانند. اگر ما به این باور هستیم که مشکل افغانستان راه حل نظامی ندارد، پس باید این گونه پیچیده گی ها با دید دقیق تری مورد ارزیابی قرار گیرد. ساده سازی مسایل پیچیده و کلید حل همه مشکلات را در اختیار پاکستان دانستن، می تواند گمراه کننده باشد.
شناخت رابطه میان رهبری و رده های پایین تر این تحریک نیاز به شناخت از مفهوم «بیعت» دارد. بیعت به عنوان یک اصل تخلف ناپذیر معنوی در اطاعت از رهبری مطرح است که ریشه در باورهای دینی دارد. وقتی فردی به شخصی به عنوان «امیر» بیعت می کند، فقط در سه حالت این بیعت از گردن وی ساقط می شود: مرگ امیر، دیوانه شدن امیر، محکومیت امیر به جزای حد از جانب قاضی شرع.   
در مورد ملا محمد عمر هنوز هیچکدام از این موارد اتفاق نیافتاده که اصل بیعت با وی را در رده های پایین طالبان خدشه دار سازد. به همین دلیل حتی طالبانی که امروز در کابل زنده گی می کنند نیز سخنی علیه وی نمی گویند و این کار را گناه می دانند هرچند که در عمل از وی به عنوان امیر اطاعت هم نمی کنند، اما با احترام وی را «ملاصاحب» می خوانند. بنابراین در مورد طالبانی که علیه نیروهای خارجی درگیر جنگ اند، دشوار است بتوان تصور کرد که در شرایط فعلی از بیعت با ملامحمد عمر دست بردارند و در کنار معتصم قرار گیرند. در شرایطی که گمان دارند پس از سال 2014 وضع به نفع آنان خواهد بود.
اما با توجه به موقف رهبری طالبان در برابر معتصم و اهمیتی که به این مسئله داده شد که حتی در پیام عید رهبر طالبان هم انعکاس یافت، می توان گفت که مسئلۀ معتصم برای رهبری طالبان از تمام موارد از جدایی طلبی که به آن اشاره شد، چالش برانگیز تر بوده است. معتصم در رده های بالای طالبان دوستان با نفوذی دارد که به قول خودش «خواستار صلح» اند. اما معتصم اکنون در جایی دور از سرحدات افغانستان زنده گی می کند که دور از دسترس یاران است و این نقطۀ ضعف اوست. اعلام طالبان مبنی بر اینکه معتصم دیگر تعلقی با آن ها ندارد، به وضوح نشان از تقویت بیشتر موضع خشونت گرایان در این تحریک دارد و به معنی به حاشیه رانده شدن کسانی است که برای تحقق اهداف شان تنها گزینۀ جنگ را برای رسیدن به هدف بسنده نمی دانند.
وحیده مژده