-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ شهریور ۲۹, چهارشنبه

اعلام «حالت اضطراری» به جای انتخابات



احتمال تکرار«بهارعربی» به شکل «بهارخون» درافغانستان درحال افزایش است.


آقای کرزی قطعاً ازسال 2009 به بعد، معتقد شده بود که «خارجی ها» قطعاً «پروای» افغانستان را ندارند و«خواب های گنگ ووحشتناکی» دارند که می خواهند درسرزمین ما تعبیرش کنند. ازهمان زمان راز مقابله با چالش را انحصارقدرت و معامله با محافظه کاران «تنظیم ها» دانسته است.  جماعت جوان، متخصص وحتی تحول طلبان جریان های جوان درسازمان های «تنظیمی» درحاشیه زده شده است. حالا دو نوع نازساگاری «رسمی» به وجود آمده است: یکی مخالفت با جامعه بین المللی ودوم؛ درست کردن تابوت سیاسی واداری برای «اصلاح طلبان» تازه ظهور، که درعرصه های مختلف زنده گی خواهان ختم انحصارگری اند.

 شبکه اطلاع رسانی افغانستان گزارش داده که تیم حاکم قصد دارد با استفاده ازخرابی وضع امنیتی، لویه جرگه دیگری درکابل فرابخواند که درآن ظاهراً جنجال های خط دیورند وتغییرنظام سیاسی را مورد بحث قراردهد اما اصل هدف این خواهد بود که جهت ابقای قدرت تیم کنونی با تمسک به جنگ وتروروانفجار درسراسرکشور، اعلام «حالت اضطراری» را درلویه جرگه دولتی تصویب کند. این همان موضوعی است که «اپوزیسیون» ونهاد های روشنفکری ومدنی نیزبارها نسبت به آن ابرازنگرانی کرده اند.
درتوضیح سرخط های اهداف لویه جرگه احتمالی، «معامله با طالبان» نیز قید شده است. این جهت قضیه یک خطای محاسبه صریح است. طالبان به هیچ معامله ای حاضر نیستند.
کرزی به نزدیکان خود گفته است که اگرقدرت ازدست ما رفت، همه چیزخراب می شود. عین این نسخه پیچی های عامیانه از سوی مارشال فهیم نیز صورت می گیرد. گفته اند قدرت، کوری وسرگیجه می آورد. آقای کرزی یک باربه زبان خود بیان کرد که قدرت «آدم را کورمی کند.» اما حالا به نظرمی رسد دوبیماری طبیعی «کوری وسرگیجه» برخاسته ازقدرت درشرایط هرج ومرج، یکجا خودش را نمودارمی کند.
فهیم قسیم برسبیل قول وفعل خودش، کل اردوگاه اپوزیسیون را به «جمع خود حساب کرده است.» ودرمعامله با تیم سنتی- قومی طرف مقابل درارگ، جغرافیای شمال وغرب ونواحی مرکزی را علاقۀ «اطاعت» خود قلمداد می کند؛ می ماند جنوب وشرق که میراث خوارانش دم نقد حاضر اند ودیگران با حقی باید با ابزارهای «قصه مفت» ازقبیل قانون اساسی، دموکراسی، مشارکت جمعی وحقوق بشرو...که ازنظرتیم حاکم جزمحصولات مجازی یا رسانه ای چیز دیگری نیستند، مزاحمت ایجاد می کنند و«منافع ملی» مملکت را با خطرمواجه می کنند!؟
آیا همان «خواب های وحشتناک» دنیاداران کره زمین که «پروای» افغانستان را ندارند، اکنون به وسیلۀ همین تیم حاکم برسرقدرت، درحال محقق شدن نیست؟ دردنیای سرشارازتحرک وارتباط، که رهبران کشورها به روح عمومی انسان های سرزمین خویش احترام می گذارند، درافغانستان ما، حقوق ومعنویت مردم به وسیله یک جمع نهایتاً یک هزارنفری لگد مال می شود. نه ازتجارب گذشته چیزی آموخته اند و نه «پروای» آینده را دارند.
حال که منطق «حفظ قدرت» همان چرخه باطل تاریخ افغانستان را به چرخش دوباره آورده است، باید به حرکت عمومی دست زد. تمام جوانبی که با ملوک الطوایفی سیاسی سرآشتی ندارند،  اگربه توحید واکنش ها موفق نشوند، این باخت ملی نسل های بعدی را نیزدرگروخود خواهد داشت.
انحصارگران درخط آخر رسیده اند. طرح بقای قدرت چند «خانواده» به هیچ وجه عملی شدنی نیست. بوی جنگ می آید؛ جنگی که تاوان اصلی عاید مردم می شود، اما تاوان خاص، چیزدیگری خواهد بود. تاوان خاص سرهای بسیاری را بالای دارخواهد برد.
اگرنسخه «بهارعربی» به فصول «خون» تغییرجهت داد، «خزان آسیایی» درهمین مجموعه کوهستانی (افغانستان) به حدی وحشتناک می تواند باشد که «حمام خون» سال های دهه هفتاد به فراموشی برود.
بریده ای ازشعر«اخوان» را بسان مرثیه ای بر«نعش عزیز» یعنی «منافع ملی» به گرو رفته درپایان می آورم.
امروز
ما شکسته
ما خسته؛
ای شما به جای ما پیروز،
این شکست وپیروزی به کام تان خوش باد.
هر چه می خندید
هر چه می زنید ، می بندید 
 هر چه می برید ، می بارید 
 خوش به کامتان اما 
 نعش این عزیز ما را هم به خاک بسپارید.