-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ مهر ۲, یکشنبه

اردوگاه مجاهدین بین تسلیمی وجنگ، یک انتخاب دارد



رنگ تعبیرخواب های پریشان تیم حاکم به منظورتمدید کودتا علیه دموکراسی وانتخابات، فقط سیاه وسرخ است.

علت لحن قاطع مارشال فهیم درسالروز ترور استاد ربانی چیست؟
فهیم پس از یازده سال به این نتیجه رسیده است که طالبان، «تا آخرین لانه‌هایشان باید سرکوب شوند تا بالاخره وادار شوند و مجبور شوند که به میز صلح بیایند.»
به نظرمی رسد که برای گفتن این سخنان به حدکافی دیرشده است. کسی ازین آقا نمی پرسد که آیا امریکا قصد دارد «لانه» های طالبان را درهم بکوبد تا فهیم وسیاف وکرزی، قدرت را درانحصارخودداشته باشند وهرروز هم به آدرس امریکا، بهانه گیری کرده و ازطریق جان آلن اخطار بدهند که 600 نفر تروریست باقی مانده دربگرام را هم به ما تحویل بدهید؟
امریکا سیاست خود را نسبت به تیم حاکم درکابل وهمچنان موضع خود را نسبت به طالبان تغییرداده است. درسال هایی که تیم حاکم سرگرم رقابت های مافیایی قدرت وپول وچپاول بانک ها درافغانستان بودند، امریکا بی سروصدا، به سوی پاکستان وطالبان دورخورده است. تیم حاکم دیگربرای جامعه بین المللی یک شریک مطمین به حساب نمی آید و دیریا زود باید جا خالی کند. پس برای تیم حاکم راهی جز جنگیدن وجود ندارد. چشم انداز جنگ را نمی تواند پیشاپیش به تصویرکشید. اما این جنگ ازنظرحمایت های داخلی وبیرونی مثل جنگ های شادروان احمدشاه مسعود علیه طالبان، جاذبه نخواهد داشت. زیرا رهبران نظامی و سیاسی «تنظیم ها» درده سال اخیر، امتحان بدی به افکارعمومی داده اند.
 یک نگاه ساده به رفتاروگفتار طالبان فهمیده می شود که آن ها درمذاکره صلح، هیچ سابقه ای ندارند. طالب خود یک نیروی جاده صاف کن وسرکوب است. جامعه بین المللی وحکومت افغانستان که از التماس وتگدی برای صلح خسته شده اند، چانس ها برای یکسره کردن کار طالبان را نیز از دست داده اند. دریازده سال، طالبان تجربه گرفتند که با چهل نوع ارتش خارجی چه گونه بجنگند. برای فهیم واردوگاه مجاهدین هیچ راهی جز جنگ سرنوشت وجود ندارد. تفاوت این است که دریازده سال، طالب درمیدان های جنگ حضور دارد؛ جنگ ابزار وتشکیلات دارد؛ پشتوانۀ خارجی اش دوباره احیا شده؛ درتصمیم امریکا ناتو خلل انداخته وقوی ترین اسلحه (انتحار) را دراختیار خود  دارد. دراردوگاه دولت وتنظیم ها، به هم ریخته گی وانشعاب حاکم است. هیچ حادثه حتی ترور پیش کسوتان مجاهدین نتوانست تنظیم ها را به یک زبان مشترک برساند. اما طالب به طوریک پارچه باقی مانده است.
فهیم باید توضیح دهد که «لانه» های طالبان را کدام نیرویی باید «سرکوب» کند؟ کدام مجاهدین حاضر می شود برای فهیم وچند صد قوماندانش بجنگد؟ حالا که معامله گری ها نتیجه ای معکوس داده، راکبان موترهای شیشه سیاه وضد گلوله می توانند دربرابر طالبی که یازده سال جنگیده وفقط کشتن وخون را تمرین می کند، بجنگند؟ اردوگاه مجاهدین به یک انقلاب قطعی داخلی نیاز دارد که انرژی های اصلی را از درون خود برون دهد ووارد میدان کند.
آقای فهیم گفت: "اگر کشورهای منطقه برای آوردن صلح در افغانستان از ته دل همکاری نکنند، آنها هم هر روز در بدبختی غرق خواهند شد."
این برداشت ازنظر تجربی بی اهمیت است. پاکستان قریب هفده سال است که سازوبرگ طالبان را درکشورش بنیاد گذاشته ومراکزآموزش ولوژستیک وسربازگیری و تولید انتحاری را تقویت کرده، هیچ گاه در«بدبختی» که فهیم می گوید غرق نشده است. طالب پروری ومعامله با مواد ترور وتعصب، بزنس حیاتی پاکستان است. اگرمنظوردیگر فهیم ایران باشد، این هم نادرست است. ایران اصلا ازبابت طالبان خیالش راحت است. یعنی طلب استمداد هشدار آمیز از همسایه ها، دلیل نجات برای حکومت کنونی نمی تواند حساب شود. ایران هیچ گاه به نگون بختی مردم ما اشک نمی ریزد. پاکستان دشمن استراتیژیک مردم ماست. گدایی کردن «همکاری» ازآنان خیلی مضحک است. حکومت داران ظرفیت بهره وری از حضور امریکا وقدرت های جهانی درافغانستان را ازخود نشان ندادند، حالا توقع دارند ایران وپاکستان نجات شان بدهد؟
استاد سیاف تازه به هیجان افتاده است. وی نیز درین نشست گفت: "(مصالحه) با عذر و زاری نمی‌شود. هر قدر که عذر کنیم، می‌گویند ضعیف است و یک اگر مشت دیگر بزنش (زندگی‌اش) ختم می‌شود."
اشتباه درسیاست، به آسانی قابل جبران نیست. رهبرانی که ده سال تمام روی بوجی های پول غلت می زدند و به زمین خواران بزرگ وصاحبان بلند منزل ها مبدل شده بودند، ازعاقبت کار هیچ بیمی نداشتند. فکرمی کردند امریکا طالبان را ریشه کن می کند و همه چیز را خدا به ما داده است. سیاست گران عوام نفهمیده بودند که امریکا دوست یا دشمن دایمی ندارد. غرب همسو با منافع خویش با هرکسی که پیش آید معامله می کند. یازده سال قبل با چند نفر از رهبران نظامی «مجاهدین» معامله کرد. حالا که وضع رنگ دیگری به خود گرفته، طرف معامله را تغییر می دهند. استاد سیاف این سخنان را بیشتر به خاطر سربازگیری واحساساتی ساختن طرفداران خود وآنانی برزبان می راند که هنوز هم دوروبر رهبران ومعامله گران به چشم می خورند. ایشان باید این سوال را پاسخ بگوید که اگر شما راست می گویید، چرا درین ده سال، «عذروزاری» کردید واز «مشت» زدن خبری نبود. تا که خطر دریک قدمی تان، پشت خانه های تان نرسیده بود، عذر وزاری وپیام رسانی های یومیه با طالبان داشتید. همه در«شورای عالی صلح» جمع شدید و با تشکیل یک دولت مافیایی، کارد را به استخوان مردم رسانیدید.
دریازده سال، ده یا بیست نفر، به نام کل مجاهدین همه ارکان دولت وحکومت را درانحصارخود گرفته اند وسازمان های شخصی مافیایی را به جای تشکیلات سیاسی قبلی خویش به وجود آوردند. تا که نزد امریکا وانگلیس عزیز بودند، درچشم های شان پرده افتاده ودرقلوب شان مهر زده بود. تعداد اعضای  سازمان های «شخصی» استاد سیاف وفهیم ودیگران از هزار نفر فراتر نیست. حالا که «موج برگشت خطر» ترس بردل ها انداخته، بازهم طبل عمومی را به نام «مجاهدین» می کوبند تا توده های عوام الناس را بشورانند.
تا حالا فریاد می کردند که بحران کشور راه حل جنگی ندارد؛ حالا شپپور جنگ وسرکوب می دمند. کدامش قابل باور است. گروه هایی که خود با جنگ متولد شده اند، درکشاکش های طولانی با جنگ متلاشی می شوند.