-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ شهریور ۲۹, چهارشنبه

پهلوانی تلخ درعقب صحنه



این وضع قابل دوام نمی تواند باشد. تئوری رسانه ای که می گوید، «جنگ راه حل نیست» یک شعار فریبنده است.


روزهای سخت ازهمین اکنون در افغانستان قابل پیش بینی است. تلفات اردوی ملی درتصادم با طالبان پیوسته فزونی گرفته و تابوت های نظامیان خارجی نیز از پایگاه های مختلف انگلیس وامریکا درجنوب، شرق و شمال پایتخت از طریق پل هوایی بی وقفه به سرزمین های شان انتقال داده می شود. تلفات اردوی ملی درجنگ وکمین با طالبان است اما نظامیان خارجی بیشترینه ازسوی نفوذی های طالب وسربازان جنگ مخفی منطقه ای از پا درمی آیند. یک دوگانه گی غیرقابل جبران، ناباوری مسلم سیاسی بین امریکا وحکومت کابل وکشمکش منطقه ای به حمایت ایران وپاکستان برای فاصله دادن هرچه بیشتر تیم حاکم از متحدان جهانی، سبب گسترش جنگ واضطراب مردم شده است.
پهلوانی «نرم» بین امریکا وتیم حاکم درکابل ازچند سال پیش، نخستین آماده باش ها ودگربینی های زیان بار بین انحصارگران درکابل ومتحدان جهانی تلقی می شد. اکنون «کشتی نرم» به مرحله ای جدی تقرب کرده و به عملاً به یک دندان خایی و استخوان شکنی تغییر ماهیت داده است. تیم حاکم سیاسی با شرکت تیم «حایل» میان دولت وطالبان (عمدتاً شامل وفاداران نزدیک به آقای کرزی) جمع محافظه کاران «تنظیمی» موفق شده اند که ( البته درکوتاه مدت) امریکا ومتحدان جهانی را درچند مرحله به نفع بقای شان درقدرت به عقب نشینی وادار کنند.
درطی دو سال اخیر، انتقال «مسئولیت» های امنیتی، «قطع عملیات شبانه» و«گرفتن» قیمومیت زندان بگرام که پراز جنگجویان مجرب وآشتی ناپذیر است، هسته های زیرزمینی طالبان را جسورترومصئون ترساخته است. باج دهی تنظیم ها وکرزی به طالبانی که سرمویی ازاهداف خویش کوتاه نمی آیند، تنها پرسش بار نیست، دارای عواقب مرگبار نیز خواهد بود.
به نظرمی رسد اولین قربانی «بارکج» رابطه بین تیم حاکم وامریکا، صعود دوبارۀ طالبان به هدف ایجاد زمینه برای تغییرسیاسی درکشور خواهد بود. درنتیجه میلان امریکا وپاکستان به سوی گزینه (جاده صاف کن طالبان مثل دهه هفتاد) بی تردید وضعیتی پدید خواهد آمد که پاره گی شیرازه های اجتماعی واعتبارعمومی طبقات مختلف تباری، وهمچنان به هم ریخته گی سیاسی (یک باردیگر) برای صلح وهمزیستی درافغانستان، دیگربه آسانی ترمیم نخواهد شد.
یک نگاه واقعیت گرایانه بر حرکت استراتیژیک جهانی درمحور افغانستان، منافع قدرت ها وسرمایه گذاری بزرگی که درین گوشه صورت گرفته، این نکته را مشخص می کند که امریکا هرچه عقب برود، برای خیز بعدی به سوی تغییردرکابل، قدرت بیشتری را به کارخواهد برد. هیچ عقل سلیمی باورنمی کندکه امریکا وجهان با این همه تلفات، لشکرکشی های اقتصادی ونظامی، این چنین ساده آن هم بنا به خواهش تیم حاکم «مختلط» محافظه درکابل، جل وپوستک خود را جمع کنند وصحنه را برای ایران وپاکستان و«تنظیم» ها رها کنند.
حاکمیت درحالی که امریکا راطرد می کند، مصرانه خواستار جذب امکانات مالی وجنگ ابزاراز آن کشور است. این معادله یک طرفه، واضحاً مضحک وغیرقابل اجراست. درصورت ادامه این وضع گرگستانی که هرروز پارچه های بدن آدم ها به هوا باد شده ودرزمین پرت می شود، مهم ترین قربانی، انتخابات دموکراتیک وآمال مردمی است که سیلاب خبری داخلی وخارجی درین ده سال، باغ های سرخ وسبزیک زنده گی بهشتی درپرتودموکراسی وقانون مداری را وارد دماغ آن ها کرده است. هنوزاز بهشت ثبات ودموکراسی نشانه ای به چشم نمی خورد که مردم شمارش معکوس برای نزدیک شدن طالبان را شروع کرده اند.
امریکا به شیوه بدی با افغانستان بازی کرد. ازین پس نیز اوضاع براساس بزنس استراتیژیک هدایت خواهد شد. فرمول بزنس امریکایی، حفظ طالبان برای مهار «ضدطالبان» و زنده نگهداشتن نیروهای ضد طالبان به خاطر ایجاد موازنه دربرابر یاغی گری های طالبان است. اما اوضاع به گونه ای درحال طراحی است که برنامه ریزی به منظور ذوب تدریجی یا سرکوب تبلیغاتی ونظامی ( به شکل گرم کردن تنورجنگ های میان گروهی) طالب وضد طالبان همچنان به قوت خود باقی است. مضمون جنگ کنونی که هرچه بی رحمانه ترشعله می کشد، تا حد زیادی تکرار مضمون «دورۀ اول مقاومت» درشرایط کنونی است. درمقاومت اول علیه طالبان، گروه های ضد طالبان (علی رغم ازدست دادن زمین) رسمیت داشتند. حالا نیز وضع به همان شکل است.
این وضع قابل دوام نمی تواند باشد. تئوری رسانه ای که می گوید، «جنگ راه حل نیست» دربرابر اراده دوطرف که یکدیگر را خوب می شناسند، خلع اعتبارشده است. خصوصاً ادعای «جنگ راه حل نیست» برای قدرت های بزرگ دنیا امری مسخره است. بزرگترین تحولات تاریخ به جنگ وپیروزی جناح غالب برمغلوب رقم خورده است. نتایج جنگ جهانی دوم، جنگ ویتنام، جنگ عراق ومعضل بیست وپنج ساله درسریلانکا نشان داد که جنگ یکی ازراه های حل دایمی می تواند باشد. حال تصور می شود که سازش ها وجوشکاری های جدید تحت نام تفاهم ممکن است درمهندسی جدید جنگ به کار گرفته شود. نیروهایی از درون ضد طالبان با شعارها ودیدگاه واقع بینانه ترسربلند کنند ومحافظه کاران طالب نیز پوست بیاندازند و صحنه را به نفع آینده ای که جهان ومردم افغانستان درآن منافع دارند، خالی کنند.
«کشتی نرم» آقای کرزی با مدیریت بین المللی که با استفاده اززور وامکانات درصدد تغییرمنطقه است، دیگرقابل دوام نیست. هرکشتی خاتمه پذیراست. ناتو وامریکا سعی دارند تیم حاکم را استخوان شکن نکنند چرا که هزینه مدیریت شورش های احتمالی پیش ازآن ممکن است بالا برود. اما «تغییرسیاسی» اجتناب ناپذیر است هرچند که با استخوان شکنی یا جنگ داخلی باشد.