-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ مهر ۲۶, چهارشنبه

بازی جدید با قطعۀ اسیران گمشدۀ روسی


تعدادی ازنظامیان به ظاهر اسیرشدۀ شوروی سابق درافغانستان، کارکشته های استخباراتی بودند که توانستند با استفاده از اعتماد مجاهدین، به کشورهای غربی برای مأموریت های مهم راه یابند.


در تقاضای روس‌ها از افغان‌ها برای دادن اطلاعات در مورد سربازان مفقود شده شان مشخص نیست که این سربازان فقط شامل سربازان روس است و یا همه قلمرو اتحاد شوروی سابق را شامل می شود که در جنگ افغانستان سهم گرفتند. در آن زمان سربازان اوکراینی کمتر علاقه به جنگ داشتند و لااقل چهار نفر از آنان در سمت شمال تسلیم مجاهدین گردیدند که بعدا مسلمان شدند. مجاهدین برای آنان نام‌های نیک محمد و تاج محمد و نور محمد را اختیار نمودند. آن‌ها ازدواج کردند که همین اکنون هم شاید در شمال افغانستان باشند. آن‌ها زبان مردم محل را به خوبی فرا گرفتند و بعد از اینکه جنگ میان احزاب مجاهدین درگرفت، آنها هویت اصلی خود را پنهان می کردند.
یک سرباز ارتش سرخ از قزاقستان نیز به مجاهدین پیوست و در شمال افغانستان زنده‌گی می کرد. او هم ازدواج کرده بود. او بعدا به طالبان پیوست و قرار اطلاع چند سال پیش توسط حکومت افغانستان بازداشت شد. چند سرباز درجبهه پنجشیر به نیروهای احمدشاه مسعود تسلیم شده بودند که یکی شان به نام اسلام الدین، درکابل رفت وآمد دارد. فرماندهان نیروهای مسعود برخی دیگرازین سربازان را سراغ دارند. 
وقتی سربازی از ارتش سرخ به مجاهدین می پیوست، مورد اعتماد آنان قرار می گرفت و با آنها یکجا زنده‌گی می کرد. نصرت الله که به جبهۀ حزب اسلامی به رهبری انجنیز سلیم شهید در بغلان پیوست، یکی از آن‌ها بود. او در جنگ همیشه در کنار فرمانده جبهه می بود و یک‌بار که انجنیر سلیم در جنگ مجروح شد، همین مرد او را روی شانه گرفت و به پشت جبهه انتقال داد.
یکی از فرماندهان مجاهدین در ولایت بغلان می گفت که در سرمای سخت زمستان همراه با گروهی از مجاهدین پس از طی مسافتی طولانی به قرارگاه انجنیر سلیم در لرخواب رسیدیم. از دودکش بخاری مهمانخانه دود به هوا بلند بود و نشان می داد که بخاری روشن است. جلوی در مهمانخانه یک سرباز تسلیم شدۀ روسی در همان هوای سرد در حالی که نیمۀ بالای بدنش عریان بود، تبر بدست مشغول شکستن هیزم بود که با تکان دادن سر به ما خوش آمد گفت.
داخل اطاق شدیم اما کسی در آنجا نبود. آب در آبدان بخاری می جوشید و وسایل تهیۀ چای هم در اطاق موجود بود. چای درست کردیم و مشغول نوشیدن شدیم. چای بسیار خوشمزه بود و یکی از همراهان گفت که این منطقه آب بسیار خوبی دارد که از یک چشمه بدست می آید. البته خستگی ما هم سبب شد تا چای را خوشمزه احساس کنیم.
نوشیدن چای را تمام کرده بودیم که سرباز روسی داخل اطاق شد درحالی که چوب نازکی در دست داشت. او چوب را داخل آبدان بخاری نمود و از میان آب جوش، پیراهن خود را بیرون آورد!
این سرباز همان نصرت الله بود که پس از پیوستن به مجاهدین، به عنوان یک مجاهد در جنگ علیه روس‌ها سهم گرفت، ازدواج کرد و فرزندانی داشت. پس از برقراری حکومت مجاهدین، نصرت الله در بازار پلخمری نزدیک مسجد جامع دکان کوچکی داشت که با توسعۀ صحن مسجد، دکان او هم ویران شد و از آن ببعد اطلاعی از او در دست نیست.
زوایای ناپیدای جهاد افغانستان حرف های ناگفته بسیار دارد که از آن جمله زنده‌گی همین این افراد می تواند سناریوی بسیار جالبی برای ساختن یک فیلم در مورد جهاد افغانستان باشد.
اما درتقاضای روس ها یک رندی یا به اصطلاح یک دپلوماسی مخفی هم وجود دارد. آن ها می دانند که سربازان شان درکجا هستند ومشغول چه کاری هستند وچرا به روسیه برنمی گردند. بخشی ازسربازان به ظاهر گمشدۀ روسی یا وابسته به دیگرجمهوریت های آن زمان شوروی به دستور کا، جی،بی به مجاهدین تسلیم می شدند وسعی می کردند از طریق پاکستان به کشورهای غربی پناهنده شوند. حال آن که سربازان مذکور افراد آموزش دیده درامور اطلاعات بین المللی بودند که ازین طریق می توانستند مورد توجه مجامع غربی قرار بگیرند. اکثر نظامیانی که به عنوان تسلیمی به مجاهدین معرفی شده وسپس ازطریق پاکستان به کشورهای غربی راه یافتند، درفهرست روس ها وجود دارد. شاید آنان هنوز هم مأموریت های مهمی را درکشورهای اروپایی و امریکا به پیش می برند.
 یکی از کارشناسان مجرب روسی درسال های شصت درپنجشیر به دام افتاد که آموزش های قوی تاکتیک تکاوری را آموخته بود که درآن جا کشته شد. یکی دیگرازآنان سعی می کرد قوماندانان را تطمیع کند که وی را کمک کنند تا خود را به یکی از کشورهای اروپایی برساند. درکتاب «مسعوددرنبرد استخباراتی» شرح موجزی از سرنوشت این اسیران تحریرشده است. یکی از اسیران مثلا به سارنوال کرام وعده داده بود که خواهرش را به عقد وی می آورد اگروی را به رفتن به کشورهای غربی یا پاکستان یاری رساند. البته قضیه به اطلاعات مسعود فاش شد.