-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ آبان ۹, سه‌شنبه

دولت کابل از قتل رهبران طالبان به تشویش شده است!


بعد از پذیرفتن قطر بعنوان یک آدرس از جانب طالبان، پاکستان سخت از این جریان نگران است و تلاش دارد تا دفتر دیگری را به منظور تضعیف دفتر قطر در کشور دیگری تاسیس نماید.




جانان موسی زی سخنگوی وزارت خارجه گفته است که قتل های مرموز رهبران طالبان در پاکستان تشویش های زیادی را در بارۀ پروسۀ صلح ایجاد کرده است. به گفتۀ این مقام وزارت خارجه، میان سه کشور توافق صورت گرفته است تا کمیتۀ مصونیت برای آن دسته از رهبران طالبان ایجاد گردد که علاقمند به پیوستن به پروسۀ صلح هستند اما از ترس کشته شدن، نمی توانند به این پروسه بپیوندند. موسی زی به نام های کسانی اشاره کرد که بخاطر تمایل به پیوستن به پروسۀ صلح، اخیرا به شکل مرموز درپاکستان به قتل رسیده اند.
عجیب است که مقامات حکومتی ما سخنانی را بخورد رسانه ها می دهند که بجای اینکه ابهامی را روشن سازد، برعکس به ابهامات موجود می افزاید. کسانی که در پاکستان بشکل مرموز کشته شدند چگونه و بدست چه کسانی به قتل رسیدند؟
کاری به این نداریم که ادعای رابطه میان رهبران طالبان و حکومت افغانستان و شورای عالی صلح تا کدام حد مقرون به صحت است. از جناب مجددی صاحب شنیده بودیم که بعد از کشته شدن ملاداد الله ادعا کرد که ملادادالله با ما در رابطه بود و به همین دلیل کشته شد! درحالیکه ملادادالله بشکل مرموز کشته نشد بلکه او در یک نبرد رویاروی با نیروهای خارجی در داخل افغانستان و در ولسوالی سنگین ولایت هلمند به قتل رسید.
از افراد دیگری هم در این میان نام برده شده که گویا بخاطر تمایل به پیوستن به پروسۀ صلح کشته شده اند از جمله استاد یاسر. حقیقت اینست که یاسر برای بار نخست در پاکستان دستگیر و به دولت افغانستان سپرده شد. او بعدا در برابر آزادی یک خبرنگار ایتالوی با چند تن دیگر از رهبران طالبان تبادله شد و به پاکستان برگشت. در آنجا مجددا دستگیر و به قتل رسید.
سوال اینست که اگر یاسر تمایل به پیوستن به پروسۀ صلح داشت پس چرا مانند ملا مجاهد از تبادله شدن خودداری ننمود؟ او اگر تمایل به این پروسه می داشت، هرگز به پاکستان برنمی گشت.
از طرف دیگر کسانی چون ملاعبیدالله، یاسر یا دهها تن دیگر در زندان های پاکستان کشته شدند و حتی اگر به فرض محال بپذیریم که آنها بخاطر تمایل به صلح کشته شده اند، قاتل آنان مقامات پاکستانی اند. پس روی کدام منطق، اکنون حکومت افغانستان در کمیسیون سه جانبه با پاکستان، در مورد مصونیت طالبان متمایل به صلح شرکت می کند و انتظار دارد که پاکستان در این زمینه با حکومت افغانستان همکاری نماید؟! این چه نوع منطق است که از قاتل خواسته می شود تا برای مقتولین خود مصونیت فراهم سازد؟!
بعد از پذیرفتن قطر بعنوان یک آدرس از جانب طالبان، پاکستان سخت از این جریان نگران است و تلاش دارد تا دفتر دیگری را به منظور تضعیف دفتر قطر در کشور دیگری تاسیس نماید. پاکستان زمانی به دشمنی با دفتر قطر کمر بست که طالبان بدون مشورت با پاکستان مستقیما با امریکائی ها در آلمان به مذاکره نشستند و قبول کردند که آدرسی در قطر داشته باشند.
از آن ببعد پاکستان تلاش کرد تا در مذاکرات قطر دخیل باشد اما طالبان از حضور نمایندگان سفارت پاکستان در قطر در جریان مذاکرات شان با امریکائی ها ممانعت کردند. مقامات پاکستانی خواهان سفر طیب آغا به پاکستان شدند اما وی از سفر به اسلام آباد و دیدار با شجاع پاشا امتناع ورزید. در نتیجه شجاع پاشا مجبور شد تا برای دیدار با مقامات دفتر سیاسی طالبان به قطر مسافرت نماید.
پاکستانی ها در دوران جهاد افغانستان هیچگاه افغانها را در مذاکرات مهم با خارجی ها شریک نمی ساختند. امکانات را از کشور های دیگر خودشان بنام جهاد افغانستان می گرفتند و بخشی از آن را برای خود نگهمیداشتند و قسمتی را به مجاهدین می دادند. رهبران مجاهدین اجازه نداشتند تا با رئیس جمهور امریکا ملاقات نمایند و این کار خلاف شرع و موالات با کفار تلقی می شد! کسی نمی پرسید که چرا جنرال ملاقات جنرال ضیا با ریگان مشکل شرعی ندارد اما برای رهبران مجاهدین این کار موالات با کفار است. این وضع تا اخیر ادامه یافت و حتی در کنفرانس بسیار سرنوشت ساز ژنو در مورد افغانستان هم هیچ افغان حق شرکت نیافت و از جانب افغانها، پاکستانی ها این قرارداد را امضا کردند. برای دسترسی به همین اهداف بود که از همان ابتدای کار، پاکستان سعی کرد تا تعداد تنظیم های جهادی را به هفت گروه ارتقا دهد و بر سر اطاعت از پاکستان میان آنان نوعی رقابت ایجاد نماید.
اما طالبان در برابر این خواست پاکستان از همان ابتدا مقاومت کردند. سالهاست که پاکستان درصدد است تا یک گروه دیگر بنام طالبان میانه رو را از میان طالبان بیرون آورد.
به همین منظور، پاکستان تلاش های خود را بر یک اختلاف در داخل صف طالبان متمرکز ساخت و ملا معتصم را به کابل فرستاد. دولت افغانستان که شاید نمی داند وسیله ای در دست پاکستان قرار گرفته است، معتصم را ظاهرا به منظور تداوی به ترکیه اعزام نمود.
از جانب دیگر پاکستان با طرح این مسئله که مذاکرات باید تحت رهبری دولت افغانستان صورت گیرد، افغانستان را وادار ساخت تا از امریکا بخواهد تا دفتر قطر باز نشود. به این ترتیب پاکستانی ها خواست خود را بشکل بسیار ماهرانه از طرف دولت افغانستان مطرح می سازند تا پروسۀ صلح تحت کنترول آنها باشد و ازاین راه امتیاز بدست آورند.
دسیسۀ دیگری که پاکستان به منظور تضعیف دفتر قطر براه انداخته اینست که بعضی از گماشته گان خود را به کابل اعزام می دارد و توسط آنان پیام های جعلی به شورای عالی صلح و سایر مراجع حتی دفتر یونیما می فرستد. هدف این است تا توجه از دفتر قطر بسوی جهت های دیگر متمرکز گردد.
حتی اگر فرض را براین بگذرایم که این پیام ها درست هم باشند، پیام های افراد خواهند بود نه از جانب گروه طالبان. حتی اگر فرض کنیم که ملااختر محمد منصور معاون ملا محمد عمر هم چنین پیغامی را بفرستد، وقتی ملامحمد عمر می گوید مرجع مذاکره فقط دفتر سیاسی طالبان است، پس این پیغام ها و تأمین مصونیت برای این افراد چه تاثیری بر سرنوشت جنگ و صلح در کشور خواهد داشت؟

وحید (مژده)