------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۵, یکشنبه

موانع موجود در مذاکره میان امریکا و طالبان

متن بیانیۀ وحید (مژده) مدیر مسؤول خبرگزاری بست باستان در سمپوزیم (مسیر آیندۀ مذاکرات میان امریکا طالبان).


این سمپوزیم از طرف مرکز (منتدی العلاقات العربیة و الدولیة) به تاریخ 18 نوامبر در دوحه پایتخت قطر دایر شده بود.

مقدمه: استراتژی امریکا بعد از جنگ سرد در جهان اسلام
  • از 1991 الی 2001 مبارزه با اسلام سیاسی
  • از 2001 الی 2011 مبارزه با تروریسم
  • بعد از 2011 استفاده از اسلام سیاسی در مقابله با افراط گرائی

بخش اول: وقتی جنگ به بن بست می رسد
  • ناکامی امریکا در شکار قلب های مردم افغانستان
  • خواست های امریکا از طالبان
  • خواست های طالبان از امریکا
  • چرا طالبان قطر را بعنوان آدرس پذیرفتند؟
  • مخالفت پاکستان با آدرسی برای طالبان در قطر

بخش دوم: اهداف منطقوی امریکا از حضور در افغانستان
  • کنترول چین
  • فشار بر ایران
  • فشار بر روسیه

قسمت سوم: چالش های حضور طولانی مدت امریکا در افغانستان
  • پایان جنگ با شورشگری و تمرکز به جنگ علیه تروریسم بعد از سال 2014
  • دوام جنگ های نیابتی
  • کنترول افغانستان از طریق تجزیه

قسمت چهارم: نتیجه گیری:
  • افغانستان میدان جنگ هائی که فاتح ندارد
  • دو گزینۀ پیش رو
  • پروسۀ قطر، راهی بسوی مذاکرات بین الافغانی
  • طالبان با کدام جهت ها مذاکره می کنند؟
  • لزوم حمایت موثر جامعۀ جهانی از پروسۀ صلح قطر


مقدمه
در سال 1992 اتحاد شوروی از هم پاشید. قبل از این ماجرا ارباتوف یکی از مشاوران گورباچف در سال 1987 به جمعی از مقامات امریکائی گفته بود « ما به شما بدترین خدمت را انجام خواهیم داد. ما شمارا از  داشتن یک دشمن محروم خواهیم ساخت» .
این سخن کوتاه معنی فراوان در خود نهفته داشت. غرب بدون دشمن نمی توانست به حیات خود ادامه دهد و همان بود که فردای فروپاشی اتحاد شوروی، اسلام بعنوان دشمن در غرب مطرح شد.
مبارزۀ امریکا علیه اسلامگرائی در جهان را در سه فاز می توان مورد مطالعه قرار داد:
فاز اول اندکی قبل از فروپاشی شوروی از سال 1990 شروع شد و تا 2001 ادامه یافت.
فاز دوم از سال 2001 الی 2011
فاز سوم که از سال 2011 آغاز شده است
در فاز اول این طرح که از 1990 آغاز شد، گروه های اسلامگرا در جهان اسلام که از راه مسالمت آمیز و انتخابات قصد رسیدن به قدرت را داشتند نیز اجازه نیافتند تا حکومت تشکیل دهند مثال های روشن آن جبهۀ نجات اسلامی در الجزایر و حماس در فلسطین بود. گروه های اسلامگرای معتدل چون اخوان المسلیمن در مصر نیز حق شرکت در انتخابات را نداشتند.
این وضع موجب شد تا گروه های میانه رو ضعیف شوند و تندروها میدان عمل بیابند. پس آنچه را که امریکا تروریسم می نامد در حقیقت اعتراضی خشونت آمیز است که در نبود امکان اعتراض از راه های قانونی و مسالمت آمیز شکل می گیرد.
در افغانستان نیز جنگ داخلی به تضعیف اسلامگرایان معتدل و طرفداران اسلام سیاسی انجامید اما برعکس گروههای تندرو و خشونت گرا را تقویت کرد.
فاز دوم این برنامه از سال 2001 و بعد از یازدهم سپتامبر آغاز شد و تا سال 2011 ادامه یافت. در این دوره امریکا با تمام قوت سعی در نابودی گروه های اسلامگرائی نمود که خود آنها را تروریست می خواند. بخاطر کشتن یک فرد یعنی اسامه بن لادن امریکا بیش از یک تریلیون دالر هزینه کرد که در تاریخ بشر سابقه نداشت.
اما تجربۀ یک دهه جنگ علیه تروریسم نشان داد که گروه های ایدئولوژیک سخت جان تر از تصور امریکا اند. این جنگ بجای اینکه به تضعیف تروریسم بیانجامد برعکس گروه های خطرناکتری را ایجاد نمود که هزاران سرباز فدائی و از جان گذشته به میدان آوردند. جنگی که امریکا می خواست در افغانستان محدود بماند، از مرزهای این کشور فراتر رفت و به آسیای میانه و حتی افریقا رسید.
امریکا و متحدانش دیگر توان ادامۀ این جنگ را ندارند. تجربه نشان داد که سرکوب و ارعاب بجای اینکه به کاهش خشونت بیانجامد، زمینه را برای جنگ های جدید تر آماده می سازد. همان بود که امریکا مجبور به تغییر در سیاست خود در قبال جهان اسلام شد.
امریکا به این نتیجه رسید که راه حل این مشکل، اجازه دادن به اسلام سیاسی است تا به قدرت برسند. اسلام معتدل می تواند مانع سربازگیری افراط گرایان از مردم گردد. قطع حمایت از دیکتاتورهائی چون بن علی، مبارک، علی عبدالله صالح، و حمایت از مردم لیبیا علیه قذافی موجب شد تا گروه های هوادار اسلام سیاسی در این کشور ها قدرت گیرند.
این تغییر سیاست امریکا در قبال افغانستان را هم در سال 2011 می توان از توافق امریکا با طالبان برای ساختن دفتر در قطر و بعد از آن اجازه یافتن ملا آغاجان معتصم برای خروج از پاکستان دید.

بخش اول
وقتی جنگ به بن بست می رسد
شکار قلب ها در جنگ ضد شورشگری:
رهنمود ضد شورشگری فرمانده نیروهای امریکائی در افغانستان جنرال مک کریستال که در 27 جولای 2210 به نیروهای ایساف ابلاغ گردید بر این اصل متکی بود که در کنار مبارزه با شورشیان باید به شکار قلب های مردم افغانستان توجه نمود ونباید خشک و تر را با هم به آتش کشید. نارضایتی مردم افغانستان از عملیات نیروهای خارجی می تواند به تقویت بیشتر شورشگران بیانجامد. در این رهنمود از نیروهای آیساف خواسته شده بود تا دشمن را بیرحمانه تعقیب نمایند. در ادامۀ این رهنمود به نیروهای خارجی دستور داده شده بود:
«به شدت و با نظم بجنگید: مهاجمانه دشمن را شکار کنید،‌ مگر از قوت آتشی استفاده کنید که نیاز است. ما بدون جنگیدن برنده نمی‌شویم، مگر نمی‌ توان فقط با کشتن و اسیر کردن راه به سوی پیروزی گشود. علاوه بر این، اگر ما افراد ملکی را می‌کشیم و یا به دارایی آن‌ها در جریان عملیات صدمه می‌رسانیم، ما خود دشمنانی بیشتر از آنچه نابود کرده‌ایم، خلق نموده‌ایم. این چیزیست که دقیقا طالبان  می‌خواهد. به دام آن‌ها نیفتید. ما باید نهایت سعی را به خرج دهیم تا تلفات افراد ملکی را به نازل‌ ترین سطح برسانیم»
اما افراد قدرتمندی در امریکا وجود داشتند که این رفتار محتاطانۀ مک کریستال را نمی پسندیدند. نتیجه آن شد که مک کریستال از کار برکنار گردید و جنرال پتریوس جانشین وی شد. او روش «سوزانیدن خشک و تر» را از از سر گرفت و در نتیجه طالبان بجای اینکه ضعیف تر شوند، قدرتمند تر شدند و این تجربه ای بود که قبلا در جنگ افغانها با اتحاد شوروی بدست آمده بود.
مائو رهبر انقلاب کمونیستی چین گفته بود:
«هدف از جنگ چریکی، کشانیدن پای دشمن به گرداب مقاومت مردمی است. وقتی این اتفاق افتاد، از آن ببعد دشمن بجای اینکه به موفقیت بیاندیشد، در صدد بیرون آمدن از این گرداب خواهد بود.» این درست همان چیزی است که اینک در افغانستان اتفاق افتاده است. به همین دلیل امریکا تصمیم گرفت تا با طالبان به مذاکره بپردازد.
خواست های امریکا از طالبان:
خواست هائی که مقامات امریکائی بصورت رسمی از طالبان دارند در حقیقت همان شرط های رسمی حکومت افغانستان است:
  • طالبان باید سلاح را بر زمین بگذارند و خشونت را رد نمایند.
  • رابطۀ خود را با گروه های تروریستی قطع کنند.
  • قانون اساسی افغانستان را بپذیرند.
مقامات امریکائی می گویند که در نخستین تماس ها با طیب آغا رئیس دفتر سیاسی سیاسی طالبان از وی خواستیم تا آنها طی یک اعلامیۀ رسمی، تروریسم را تقبیح نمایند اما آنها این کار را نکردند.
جواب طالبان به این خواست اینست که تروریسم مقوله ای نیست که تعریف مورد اتفاق داشته باشد. جهان اسلام در مورد تعریف تروریسم با امریکا مشکل دارد.
از جانب دیگر قبول پروسۀ قطر برای مذاکره با امریکا از جانب طالبان به معنی جدائی از القاعده است زیرا القاعده و همه گروه های هم پیمانش هرگونه تماس با امریکا را رد می کنند.
اکنون که امریکا نام یک گروه مجهول بنام شبکۀ حقانی را نیز شامل لیست سیاه کرده است و این گروه بخشی از طالبان است، این کار امریکا در حقیقت بستن راه مذاکره با طالبان خواهد بود.
خواست های طالبان از امریکا:
  • اعلام خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان
  • آزادی زندانیان
  • حذف نام رهبران طالبان از لیست های سیاه
رسانه های بین المللی این تصور را بمیان آورده اند که گویا هدف اصلی طالبان فقط آزادی پنج زندانی آنان است در حالیکه این شرط فقط به منظور ایجاد حسن نیت میان طرفین بوده نه شرط اصلی برای صلح.
طالبان هرگونه مذاکره با حکومت افغانستان را رد کرده اند اما امریکا نمی خواهد با کنار نهادن حکومت افغانستان از پروسۀ صلح، حکومت تحت الحمایۀ خود را تضعیف نماید.
چرا طالبان قطر را بعنوان آدرس پذیرفتند؟
طالبان در مذاکره با امریکا در مورد کشوری که باید میانجی باشد، شرایط ذیل را در نظر داشتند:
  1. باید کشور میانجی یک کشور اسلامی باشد.
  2. کشور همسایه نباشد زیرا اگر مذاکرات در یک کشور همسایه صورت گیرد، همسایۀ دیگر عکس العمل منفی نشان خواهد داد. ما نمی خواهیم که بخاطر چنین وساطت، میان همسایه ها مشکل ایجاد شود.
  3. در افغانستان باید حضور نظامی نداشته باشد. ترکیه و امارات متحدۀ عربی کشور های اسلامی اند اما هردو در افغانستان نیروی نظامی دارند و با امریکا بصورت مشترک کار می کنند.
  4. کشوری باشد که در طول ده سال گذشته با طالبان رویۀ منفی نداشته باشد.
مخالفت پاکستان با جریان قطر:
زمانیکه در سال 2011 طالبان بر سر داشتن دفتر در قطر با امریکا به توافق رسیدند، پاکستان بشدت ناراحت شد و تلاش کرد تا نقش این دفتر را تضعیف نماید. در این رابطه مقامات استخباراتی پاکستان با امریکائی ها ملاقات های زیادی داشتند.
در 31 جنوری سال 2012 به ابتکار جماعت اسلامی سمینار یک روزه در پیشاور «زیر نام اوضاع افغانستان، تاثیر آن بر منطقه و راه های حل» دایر گردید. در این سمینار شخصیت هائی چون جنرال حمید گل و جنرال اسد درانی روسای سابق آی اس آی شرکت داشتند. جنرال حمید گل در سخنرانی خود بصراحت گفت:
« امریکا با (بای پاس) نمودن پاکستان، این کار را انجام داد. من به این باور هستم که مذاکرات قطر ناکام خواهد شد زیرا امریکا اهداف دیگری دارد و در برقراری صلح در افغانستان صادق نیست.»
قصد پاکستان اینست که این مذاکرات در جائی تحت نظر پاکستان و با حضور این کشور برگزار گردد تا با گرفتن امتیاز، یکبار دیگر طالبان را وجه المصالحه قرار داده و از امریکا امتیاز بگیرد. همانگونه که در دوران جهاد، تمام مذاکرات صلح با روسها را پاکستانی ها انجام دادند و حتی در مهمترین قرارداد یعنی توافق نامۀ ژنو با مقامات شوروی، پاکستان بجای مجاهدین امضا کرد.

بخش دوم
اهداف منطقوی امریکا از حضور در افغانستان

یکی از موانع صلح در افغانستان اهداف مبهم امریکا در این منطقه است. حامدکرزی در نشستی با تحلیلگران سیاسی کشور گفت که اکنون این نکته کاملا مشخص گردیده که امریکا بخاطر اهداف بزرگی که در این منطقه دارد، به افغانستان آمده است. این اهداف چیست؟
بعضی از این اهداف بزرگ را می توان چنین خلاصه کرد:
  • مهار کشور چین: چین غول اقتصادی آسیا درحال مبدل شدن به رقیبی برای امریکا درسطح جهانی است. اگر این قدرت مهار نشود، مبدل به ابرقدرتی خواهد شد که جهان را بار دیگر دو قطبی خواهد ساخت. ظهور ابرقدرتی که خاستگاه شرقی دارد می تواند به تغییر ارزش های غربی در سطح بین المللی بیانجامد و این برای امریکا و در مجموع غرب کابوس وحشتناکی است.
چین کشوری است که منابع دست نخوردۀ افغانستان و آسیای میانه نزدیک است و استخراج آن برای چین خیلی ارزان تمام می شود. امروز چین بزرگترین سرمایه گذاری ها را در بخش های استخراج نفت و مس در افغانستان نموده و در مورد سرمایه گذاری در بخش استخراج آهن نیز مذاکرات در جریان است.
  • پایگاه های امریکا در افغانستان نوعی حرکت خزندۀ ناتو بسوی شرق است و نزدیک شدن ناتو بسوی آسیای میانه یعنی قلمرو نفوذ روسیه، تهدیدی برای روسیه است به همین دلیل سرگی لاوروف وزیر خارجۀ روسیه در مورد پایگاه های امریکا در افغانستان گفته بود که وجود این پایگاه ها غیرقابل توجیه است زیرا وقتی امریکا و ناتو با 150 هزار سرباز قادر به شکست تروریسم نشدند، وجود چنین پایگاه ها با تعداد بسیار کمتر از سربازان، اهدافی مشکوک را دنبال می کند که باید امریکا در این مورد توضیح دهد.
  • حضور امریکا می تواند تهدیدی برای ایران تلقی گردد. چالش های موجود در روابط میان امریکا و ایران می تواند تاثیر منفی بر روند صلح در افغانستان داشته باشد.
  • برای مهار چین باید هندوستان نقش مهمتری در افغانستان بعهده بگیرد تا مانع از موقف انحصاری چین در استخراج منابع افغانستان گردد. به همین دلیل امریکا هندوستان را داشتن نقش مهمتر در افغانستان تشویق می کند. این رقابت می تواند موجب تحریک بیشتر پاکستان گردد.

بخش سوم
چالش های حضور طولانی مدت امریکا در افغانستان
امریکا می گوید که به موجب پیمان های استراتژیک و امنیتی با افغانستان، مسوولیت های امنیتی بعد از سال 2014 بصورت کامل به نیروهای افغان سپرده خواهد شد و از آن ببعد ماموریت امریکا در افغانستان به جنگ علیه تروریسم محدود خواهد شد. با این کار امریکا می خواهد جنگ علیه طالبان را به حکومت افغانستان بسپارد تا افغانها به جنگ علیه همدیگر ادامه دهند. مصارف نظامی امریکا در افغانستان کاهش یابد و سربازان امریکائی در پایگاه های خویش مصئون باشند.
اما امریکا نمی خواهد بصورت کامل از جنگ با طالبان دست بکشد و برای این کار نیاز به بهانه دارد تا مورد انتقاد افکار عمومی و کنگرۀ امریکا قرار نگیرد. قرار دادن نام شبکۀ حقانی در لیست گروه های تروریست می تواند مجوزی برای چنین مداخلات در جنگ باشد. امریکا می خواهد این امکان را داشته باشد که در صورت ضرورت در جنگ شرکت داشته باشد و نام این دخالت را جنگ با گروه حقانی بنامد.
حضور امریکا در افغانستان برای یک جنگ طولانی مدت انگیزه فراهم خواهد کرد و این منطقه از جهان همچنان بی ثبات باقی خواهد ماند.
  • دوام جنگ های نیابتی: وقتی جنگ ادامه یابد و کشور های همسایه  و منطقه نیز با حضور امریکا در افغانستان مخالف باشند، در این صورت هر کشوری تلاش خواهد کرد تا امریکا را در افغانستان به چالش های بیشتر مواجه سازد. این کار موجب دوام جنگ های نیابتی در افغانستان شده و مصیبت های بیشتری را بر افغانها تحمیل خواهد کرد.
  • کنترول افغانستان از راه تجزیه: بعد از اینکه امریکا از پیروزی در افغانستان از راه جنگ مایوس شد، اکنون طرح هائی برای تجزیۀ افغانستان با نام های (پلان B) و (پلان C) را روی دست گرفته است. برای کشوری محاط به خشکه چون افغانستان، این کار به معنی مصیبت های جدید خواهد بود. این طرح می تواند استفاده از منابع طبیعی افغانستان را نیز برای کشور های دیگر بخصوص چین نه تنها دشوار بلکه ناممکن سازد.

بخش چهارم
نتیجه گیری
  • افغانستان میدان جنگ هائی که فاتح نداشته است:
افغانستان در مرحلۀ حساس و خطرناک از تاریخ خود قرار دارد. در هر دوره ای که یک ابرقدرت در افغانستان به شکست مواجه شده است، مردم این کشور پی آمد های منفی شکست دیگران را تحمل کردند و بخاطر همین تجربۀ تلخ گذشته، یکبار دیگر نگرانی از آینده به ذهن و روان مردم چنگ انداخته است.
اما جنگ های گذشته به ما یک حقیقت را روشن ساخت و آن اینکه در این کشور لااقل در طول بیش از سه دهه، هیچ جنگی جانب پیروز نداشته است. هیچ کسی نتوانست مدعی شود که من جانب مقابل را درهم شکستم و پیروزی از آن من است. زمانی که نیروهای ارتش سرخ افغانستان را ترک گفتند، این اولین باری بود که اتحاد شوروی بدون دسترسی به اهداف خویش از کشوری دست به عقب نشینی می زد و این برای یک ابرقدرت به معنی شکستی خفت بار بود. اما آیا مجاهدین در این نبرد به پیروزی رسیدند؟
مجاهدین بعد از خروج نیروهای شوروی از بمیان آوردن یک اتحاد میان خود ناکام ماندند و در ایجاد یک حکومت فراگیر ملی توفیق نداشتند. حاصل این کار چیزی جز شکست برای مجاهدین نبود.
از آن ببعد مجاهدین در جنگ های تنظیمی میان همدیگر درگیر شدند که هیچکس در آن پیروز نشد. طالبان به میدان آمدند و آنها هم هرچند مجاهدین را از صحنه بیرون راندند اما در ایجاد یک نظام مورد قبول همه ملت ناکام ماندند و این خود به معنی شکست بود.
لشکر کشی امریکا بعد از یازدهم سپتامبر هرچند در ابتدا یک پیروزی تلقی شد اما دوام جنگ موجب گردید تا پای ناتو به میدان جنگ افغانستان کشیده شود. جنگی که اکنون یازده سال را پشت سر نهاد، به پیروزی نرسید و امریکا می خواهد نیروهای خود را از افغانستان خارج نماید.
افغانستان و دو گزینۀ پیش رو:
تجربۀ جنگ های که می توان آنرا (جنگ های شکست دربرابر شکست) نامید، و درک این حقیقت که در این کشور جنگ به پیروزی نمی رسد بعضی از گروه های جنگی سابق را بر سر یک دوراهی سرنوشت ساز قرار داده است:
  • همدیگر را تحمل کنیم و باهم بسازیم.
  • از هم جدا شویم و هرکس براه خود برود.
تجزیه برای کشور کوهستانی، محاط به خشکه و تهیدستی چون افغانستان که می خواهد از منابع طبیعی خود به منظور انکشاف و رشد اقتصادی استفاده نماید، هرگز نمی تواند گزینۀ معقول باشد. مرز بندی های جدید به معنی دوام جنگ های طولانی مدت و فرسایشی خواهد بود که بازهم امکان استفاده از منابع معدنی را ناممکن خواهد ساخت و این به نفع مردم کشور هائی که قصد سرمایه گذاری در افغانستان را دارند نیز نیست.
پروسۀ قطر راهی بسوی مذاکرات بین الافغانی:
زمانیکه در اواخر سال 2011 خبر از بمیان آمدن یک آدرس برای طالبان بشکل یک دفتر در کشور قطر از طریق رسانه ها بگوش رسید، امید به صلح در افغانستان بمیان آمد. قبل از آن تلاش های دولت افغانستان بشکل بمیان آوردن شورای عالی صلح با شکست مواجه شده بود.
متاسفانه نه جانب امریکا، نه دولت افغانستان و نه شورای عالی صلح، طرحی برای صلح با مخالفین مسلح دولت افغانستان ارائه نداده اند. آنها فقط خواهان تسلیمی طالبان اند.
ملا محمد عمر رهبر طالبان با اعزام یک تیم قوی از دفتر سیاسی این تحریک، اعتماد خود را به این پروسه نشان داد. در پیام عید فطر رهبر طالبان، به نقش دفتر سیاسی امارت اسلامی بعنوان یگانه مرجع قابل قبول برای مذاکرات سیاسی تاکید شده است.
طالبان با کدام جهت ها حاضر به مذاکره اند؟
موضع رسمی طالبان اینست که آنها خواهان انحصار قدرت نیستند. ملا محمد عمر در پیام عید خویش به مردم افغانستان چنین گفت «... به طور عموم در ارتباط با سرنوشت آیندۀ سیاسی کشور یکبار دیگر میگویم که نه فکر انحصار قدرت ونه تصور جنگ داخلی را داریم، بلکه تلاش یگانۀ ما اینست که سرنوشت آیندۀ سیاسی کشور بدون مداخلۀ کشورهای بزرگ جهان وهمسایه ها بدست افغانها تعیین گردد...»
رسیدن به این هدف بدون تفاهم و مذاکره میان تمام افغانها ناممکن است. این کار نیازمند تفاهم با اپوزیسیون سیاسی حکومت افغانستان دارد. پس باید آدرس رسمی برای طالبان وجود داشته باشد تا امکان چنین نشست فراهم آید.
مشکل دیگر در این رابطه اینست که طالبان هرگونه مذاکره با دولت افغانستان را رد کرده اند. اما مذاکره با اپوزیسیون وبزرگان قومی و در مجموع با کسانی که از مردم نمایندگی می کنند در چهارچوب مذاکرات بین الافغانی می تواند به معنی مطرح شدن خواست های حکومت هم باشد. در این مذاکرات درمورد همه مسایل از جمله ساختار دولت، مسئلۀ نیروهای مسلح، رابطه با کشور های خارجی و کلیه مسایلی که مربوط به آیندۀ افغانستان است، مورد بحث قرار می گیرد.
با توجه به شرایط حساس افغانستان و منطقه، باید هرچه زود تر دفتر قطر باز گردد. زمانی که در اپریل امسال طالبان این مذاکرات را به دلیل آنچه که عدم ایفای تعهدات از جانب امریکا خواندند، به حالت تعلیق در آوردند، گفته می شد که رئیس جمهور اوباما به دلایلی که بیشتر به انتخابات امریکا رابطه می گرفت، خواهان پیشرفت این مذاکرات نبود اما اکنون که اوباما بار دیگر به قطر سفید راه یافته است، این امید قوت گرفته تا این پروسه از سر گرفته شود.
جامعۀ جهانی باید از پروسۀ قطر برای افغانستان حمایت کند.
شورای امنیت سازمان ملل متحد بعد از واقعۀ یازدهم سپتامبر در سال 2001 مجوز حمله بر افغانستان را صادر کرد و از آن ببعد از پروسۀ بن اول گرفته تا تحولات دیگر در افغانستان سهم گرفت. اکنون که جنگ در افغانستان به بن بست رسیده است، این سازمان باید در جهت تامین صلح در این کشور نقشی موثر به عهده بگیرد. قرار است سازمان ملل متحد در آیندۀ نزدیک گردهمائی ای را در ترکمنستان راه اندازی نماید که در آن جمعی از شخصیت های افغان به شمول طالبان سهم بگیرند. این کار یک فرصت خوب در اختیار افغانها قرار می دهد تا لااقل از نظریات همدیگر در مورد آیندۀ کشور شان باخبر شوند.
خواست ما اینست که OIC نیز در این رابطه نقشی فعال داشته باشد. مردم افغانستان از نقش علمای بزرگ جهان اسلام در این رابطه استقبال می کنند. ما به پشتیبانی کشور های اسلامی در رابطه به تامین صلح در کشور خویش سخت نیازمندیم و از کشور برادر قطر که پذیرفته است تا آدرسی برای این آغاز نیک باشد، صمیمانه قدردانی می کنیم و خواهان تقویت روند قطر برای صلح در افغانستان هستیم.