-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ دی ۱۰, یکشنبه

دنیای غرب، مصرف گوشتی جنگ را از خود محل فراهم می کند


دردهۀ تحول، جنگ ها وتقابل های سختی درپیش خواهد بود. جنگ از افغانستان به سوی آسیای میانه، پاکستان وایران عبور داده خواهد شد.

فساد، دزدی، خطر تصادمات داخلی بین دسته های جنگی ووخامت فزایندۀ اوضاع امنیتی درافغانستان شتاب گرفته است. مافیای سیاسی سنگرگرفته در درون تیم حاکم، درنقش جناح های رقیب اقتصادی، قوی تر از گذشته به جان دارایی های دولتی افتاده اند. فرصت های چشمگیری درعرصۀ تحول مثبت درکشور از دست رفته است. خروج قوای خارجی موازی با پیشرفت مرموز تعاملات سیاسی درسطح منطقه با نظارت امریکا وانگیس، روحیۀ محافظه کاران و سران تنظیم های شامل در دولت را خیلی ضعیف ساخته وهمه برای نجات خویش سرگرم آماده گی برای مقابله با حالات جنگی اند؛ چنان که ازهمین اکنون وقوع آن را پیش بینی می کنند.
در هفته های اخیر با هرمنبعی که صحبت داشتم، سخن از تشدید چپاول، غارت حشری بی حدود و ترس مافیا از یک حادثه ای است که ممکن است بدون زیگنال قبلی، آنان را درهرجایی که هستند، غافلگیر کند. روشنفکران وناظران اوضاع بدون استثنا از یکدیگر سوال می کنند: چه چیزی در راه است؟
گروه های شامل دولت، هنوز گرم «کار»های خویش اند وبدنه های «تنظیم ها» درخارج از دولت، متوقع اند که درتعاملات پیش رو، ممکن است باردیگر بخت سیاسی به روی ایشان لبخند بزند. اما درمجموع همه از همه چیز هراسان اند. چون به عقب می نگرد وچشم به جلو می رهانند، دشت عرصات درخاطرشان زنده می شود. آنان درهیچ دوره ای، دست آورد وپشتوانه ای مردمی از خود برجا نگذاشته اند. این واقعیت قابل درک است. امریکا وپاکستان وایران، این گروه ها را برای مدیریت ورهبری یک افغانستان مرفه وبا ثبات تشکیل نداده بودند. مأموریت گروه ها، زخم زدن شوروی، دریدن یکدیگر و ایفای نقش جاده صاف کن برای پیاده شدن ارتش های استراتیژیک غرب به منطقه بود که همه بالنوبه از عهدۀ کار برآمده اند. مدیریت سیاسی ازآنان ساخته نیست. بیست سال اخیر این تجربه را به عیان نشان داده است.
آنچه در پس پرده جریان دارد، برای آنان نا مفهوم است وهمین حالت انتظار مشکوک، تب بدبینی را درآنان قوت بخشیده است. ترس اپوزیسیون ازین است که مدیریت از دست آنان خارج است وسکان امور از دست تیم حاکم نیز در رفته است. پس چه چیزی درجریان است؟ حالا کم کم فهمیده اند که مدیریت بین المللی درحوزۀ افغانستان ماهیتی بسیار پیچیده و بی رحم داشته است وهیچ کسی را به رسمیت نمی شناسد. هیچ دربند این نیستند که فلان آقا چرا پوست از سر مردم خود می کند و چه گونه حالتی را پدید آورده اند که جوانی برمی خیزد وبالای کودک چهارساله تجاوز می کند. دختری را سرمی برد؛ زنی را آتش می زند؛ وعروسی را با اعمال سادیستی وبدون پرسان درفراموش خانه زیرزمین چنان می آزارد که از دیوارها فغان بلند می شود اما قلب سادیست را به ترحم نمی آورد.
فضا برای یک تغییر خونبار وگریز ناپذیر مساعد است.
از سوی دیگر، تیم حاکم دولتی درماهیتابۀ تاریخ فراموشی خویش غلت می زند واپوزیسیون که به قول معروف از قبرغۀ چپ همین حکومت جدا شده، ملتفت است که اکنون درسطح داخلی (طالب) ودرسطح منطقه ای(ایران وپاکستان) ودرعرصۀ بین المللی با کل جهان غرب باید به مقابله برخیزند. آن سال ها گذشت که سربازامریکایی واروپایی برزمین می افتاد وتابوت ها روانۀ میدان های هوایی می شدند و دسته های جنگی، گروهی وتنظیم ها، دربستر پرنیانی سعادتی باد آورده ازین پهلو به آن پهلو می شدند. حالا مثل این که دهۀ حساب وکتاب فرامی رسد. طالب از موقف یک فلاکت زدۀ مهرباخته، به یک شریک با ارزش در«دهۀ تحول» تغییر چهره داده و نیرویی است که همه را به یک چوب می راند. ایران وپاکستان برسرنظام آینده با جامعه جهانی درتفاهم قرار گرفته اند. جهان قطعاً به نتیجه رسیده است که عملیات سیاسی «دهۀ تحول» درافغانستان آن هم درشرایط فقدان نیروهای جنگی، بدون تصفیۀ کامل انارشیست های اداری واقتصادی، جنایتکاران جنگی و فتنۀ مافیای چند ملیتی، به پیروزی نمی رسد. این درحالی است که تیم حاکم خودش را برای «حفظ قدرت» واستمرار حاکمیت سیاستگران فرتوت ونظامیگر آماده می کند. تیم حاکم به سوی ایران شانه می خواباند واین چانس کوتاه مدت برای رژیم ایران، بهتر از هیچ است.
مردم باردیگر محکوم به زیستن دریک برزخ اند. آیا امریکا وجهان مثل شوروی می روند وعقب وخود را نگاه نمی کنند؟ جواب کاملاً منفی است. هیچ کس احمق نبود از «آخر دنیا» بیاید؛ هزاران نفر را به کشتن بدهد وششصد میلیارد دالر را به آتش جنگ وعملیات پایگاه سازی پایدار بیاندازد و درفرجام میدان سرنوشت منافع جهانی را برای یک تیم جنگی فاسد که هیچ تجربه ای درمردم سالاری وتوسعه اجتماعی واقتصادی ندارد، خالی کند. این عملیات فرجامی زود هنگام ندارد. این خواب را باید از سربه در کرد. اما ظواهر امر درچشم انداز مردم، عقب گشت دلهره آسا به سال های دهۀ نود را نشان می دهد. عملیات گیج کننده ای که مردم را دستپاچه کرده، درعقب خود سناریوی اصلی را حمل کند که کسی نمی تواند آن را به چشم مشاهده کند. حضور جهان درافغانستان، تقاطع منافع چندین کشور با چندین کشور در میدان افغانستان چیز شوخی نیست. نگرانی ازین است که عملیات مخفی و روند نا مخفی، تا چه میزانی به منافع ملی مردم افغانستان خدمت می کند و تا چه حدی لطمه می زند.
اگر امریکا برای حفظ منافع خود، پاکستان برای حفظ منافع خود وایران به خاطر تأمین خواسته های خود، باردیگر به گروه های جنگی وهمین نیروهایی جنگی وفساد سالار سروکله بزنند و ازهریک به مثابۀ قمچین به جان یکدیگر کارگیری کنند، تراژدی سال های نود میراتش را به «دهۀ تحول» ارزانی خواهد داشت.
دردهۀ تحول، جنگ ها وتقابل های سختی درپیش خواهد بود.
جنگ از افغانستان با ذرایع متفاوت، به سوی آسیای میانه، پاکستان وایران عبور داده خواهد شد. شرط پیروزی امریکا وغرب در نبردهای استراتیژیک در دهۀ آینده درافغانستان، برچیدن گلیم انارشیزم مهیب نظامی و ملیشه های قدرتمند واجیران جنگ است. درغیرآن، ایران، روسیه وپاکستان با توسل به نبرد جدید جنگ نیابتی درقلمرو کوهستانی افغانستان، قدرت خیره کنندۀ امریکا واروپاییان متزلزل را خرد خواهند کرد. این طور پیداست که امریکاییان، بازهم خیال دارند درمرحلۀ نخست «دهۀ تحول» برای بازیگران منطقه ای امتیازاتی را عطا کند. زیرا جنگ های آینده، میعاد نا محدود دارند وجنگ را نمی شود با فرمول چهار جمع چهار مساوی هشت سنجید. یک نشانۀ تفاهم امریکا با منطقه این است که روسیه درحال بازگشت به تأسیسات «جنگ سرد» درافغانستان است. نگاه ایران دگرگون شده است. این بار برخلاف دورۀ آخر دکترنجیب الله حاضر به کنارآمدن غیرفعال وصرفاً سیاسی با سوداگران جهانی نیست. تهران چون جنگ جهانی علیه خود را حتمی تشخیص داده است، قصد دارد به جای جنگیدن درخاک خود، در حواشی سرحدات خود با امریکا بجنگد. وقتی جنگ به خاک ایران برسد، دیگر چیزی به نام نجات رژیم باقی نخواهد ماند. بنا برین، ایران جنگ خود را درافغانستان، آذرباییجان وآب های خلیج انجام خواهد داد.
ایران سرگرم آرایش زیرساخت های جنگ چریکی و نبرد های «نامتقارن» درطور مرز ها وحوزه های دریایی است ودرین راستا، سامانه های ریزرفی زیادی را درافغانستان شکل داده است. میلیارد ها دالر را برای جنگیدن دراراضی افغانستان پس انداز کرده است. بدین ترتیب ممکن است بخشی از جنگ سالاران، مافیای چند ماهیتی وملیشه هایی که برای پول می جنگند، سراز نو در کمپانی های جنگی امریکا وایران تحت عناوین مختلف بسیج ساخته شوند. دنیای غرب دیگر حاضر به انتقال تابوت شهروندان خود نیست. مصرف گوشتی جنگ را از خود محل فراهم می کند وجنگ بانک ها آغاز می شود.
 ازین قرار، بحث دموکراسی ومردم سالاری صرفاً به عنوان خوراک رسانه ای باقی می ماند.