-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ بهمن ۱۰, سه‌شنبه

دسیسۀ خارجی ها؛ اصل داستان چه است؟

حکومت افغانستان دردایرۀ تنگ محاصرۀ اعلام ناشده.
تاریخ افغانستان انتقال «قدرت» را همواره با قوۀ قهریه تجربه کرده است.

جنگ لفظی یک جانبه از سوی دولت کابل عنوانی «خارجی ها» به اقساط روزانه یک سریال تبلیغاتی شباهت پیدا کرده است. رئیس جمهور کرزی در کنفرانس ملی انکشاف و مدیریت منابع آب کشور گفت: «خارجی ها دسیسه هایی را برای تضعیف افغانستان با استفاده از پروسۀ صلح راه اندازی کرده اند، ولی ما از این دسیسه های شان خبر شدیم و آن را خنثا کردیم.»
رئیس جمهور خود  از چه رو اذهان عامه را با گره اندازی های نامشخص وبا ادبیات اوهام آلود درتیره گی فرو می برد؟ دانستن پس پردۀ سخنان رئیس جمهور که به سرنوشت افغانستان رابطه دارد، ضروری است که ذیلاً به آن اشاره می کنم:
امریکا ومتحدان جهانی که درچهارچوب عملیات مبارزه با تروریزم درخاک افغانستان پیاده شدند، از اول ماجرا، با روی کارآمدن مجدد گروه های شامل در«جبهه متحد ضد طالبان» مخالف بودند. دربحبوحۀ دیسانت زمینی وهوایی به افغانستان، قطعات نظامی وابسته به لشکر «مقاومت» علی رغم طرح بوش- مشرف به سوی پایتخت سرازیر شدند و داستان دخول ده هزار فرد مسلح به کابل مانند روزهای آخرحاکمیت دکتر نجیب الله یک بار دیگر تکرار شد. درگرماگرم آن روز ها که تاریخ درافغانستان تکرار می شد، پرویز مشرف با بهره گیری از تمایل امریکا، معادله را به سود پاکستان تغییر داد و یک بار دیگر امریکا را قانع ساخت که سیاستگران افغان اهل معامله وسازش نیستند و غیراز تعامل نظامی آموزه های مفید دیگری را کسب نکرده اند. سابقه پالیسی امریکا از ابتدای سال 1371 خورشیدی نشان می داد که آن کشور طرفدار تشکیل حکومت «تنظیم ها» درکابل نبود واز طرح پنج فقره ای ملل متحد برای ایجاد یک دولت «بیطرف» حمایت می کرد.
طرح امریکا که «جهاد» برضد شوروی را تمویل کرده بود، درآن زمان ازسوی گروه های مجاهدین به شکست انجامید. درسال هشتاد خورشیدی نیز امریکا خواهان سقوط یک جانبۀ طالبان و پیروزی نیروهای ضد طالبان نبود. گروه های «تنظیمی» هرگز به عنوان گزینۀ مطمئن سیاسی برای غرب مطرح نبوده است. این واقعیتی است که کسی را خوش آید و کسی را خوش نیاید. طرح امریکا بازهم ایجاد یک حکومت بی طرف بود که باید به کمک ملل متحد تشکیل می شد. هرچند طرح بین المللی بازهم پذیرفته نشد، درهرحال راه استقرار قوت های نظامی امریکا وجهان را برافغانستان باز کرد و حکومت «تنظیم ها» به آن رسمیت داد.
حکومت «بن اول» پدیده ای بود که غرب درسازش با قدرت های منطقه ای برای رسیدن به اهداف خود درافغانستان (ازکوتاه ترین راه) ازآن حمایت کرد. تقسیم قدرت بین گروه های «فاتح» درمحاسبۀ جهان، خصلت عبوری دارد؛ چیزی که تیم حاکم برضد آن ایستاده است. طرح امریکا پس از خروج شوروی از افغانستان، درگام اول، حذف طرف های نظامی جنگ از صحنۀ رهبری سیاسی وایجاد تعادل قدرت درافغانستان بود. با شکست مفکورۀ غیرنظامی اعلام کردن پایتخت افغانستان، حکومت «بن اول» بدون تعادل تشکیل شد که درآن، طرف اصلی جنگ یعنی طالبان، غایب بود.
ازهمان مرحله مشخص بود که طالبان مدتی به ذخیره گاه فرستاده می شوند تا درآینده سرازمخفی گاه ها بیرون خواهند آورد. هیچ شکی درین امرنبود. زیرا نظام سیاسی بین چند «تنظیم» تقسیم شده واصل نظام سازی مدرن ومدیریت سالم، قربانی مصلحت عبوری شده بود. درتلاش ها به خاطر منزوی کردن گام به گام حکومت وجایگزینی ساختار غیر«تنظیمی» قدرت سیاسی درافغانستان، تنها امریکا تأثیرگذار نبود؛ این یک اجندای بین المللی بوده وهست.
 مطالعۀ پس منظر وقایع در بیست سال اخیر مشخص می سازد که از ابتداء قرارنبود دستگاه حکومتی که درآن نیروهای وابسته به یک طرف جنگ مسلط باشند، پابرجا بماند. طرح جایگزینی حکومت «تنظیمی» با یک حاکمیت با پایه های وسیع، هیچ گاه از دستورکار امریکا وجهان خارج نشده وازین بعد نیز منتفی نخواهد بود. بنا برین، دستمایۀ اصلی طرح «مذاکره» با طالبان ثمرۀ سیاست حکومت «بن اول» نبود بلکه این طرح ازسوی جامعۀ بین المللی دردستورکار قرار گرفت و اعلام شد که «جنگ افغانستان راه حل نظامی ندارد.» اجرای طرح مفاهمه وسازش با طالبان بازهم به معنای اعطای دوباره قدرت سیاسی به طالبان نیست، ایجاد زمینه های لازم برای ایجاد یک رهبری مبرا از گروه های جنگی، اقطاب ستیزه جو و انحصار طلب است. هدف اصلی، بیمه کردن منافع بین المللی ودرقدم بعدی، استقرارسیاسی وامنیتی درافغانستان است. ازآن جایی که طعم ثروت اندوزی وقدرت بی پرسان در سال های هرج ومرج، تیم «بن اول» را به این صرافت انداخته است که هیچ نیروی دیگری مستحق وشایسته برای رهبری افغانستان نیست ودرست درهمین نکته با امریکا اختلاف نظر غیرقابل ترمیم پیدا کرده است.
تیم «بن اول» درانتخابات «دوم» برخلاف پلان بین المللی قدرت را به سود خود حفظ کرد و حزب دموکرات بارک اوباما را با پشتاره ای از میراث سردرگم و جنجال های مالی وسیاسی در حوزۀ افغانستان به چالش کشید. تیم «بن اول» با آگاهی از پلان بین المللی برای «تغییر» وتشویق های ایران، به این فیصله رسید که درکوبیدن طبل «صلح» با طالبان، حداقل درسطح تبلیغات، پیشدستی کند و عملیات صلح جویی رسانه ای را به طوریک طرفه به راه انداخت. مرز بین ترور وضد ترور از بین رفت وتعریف دشمن درذهنیت ها محو گشت و تفاوت بین افراد مصلح و انتحاری ها و خرابکاران از بین رفت. مفکورۀ صلح با طالبان، به طوری که تیم حاکم ترسیم می کند، ازسوی «خارجی ها» به عنوان یک گزینه اعلام شد.  درواقعیت امر، اشارۀ سربستۀ آقای کرزی به تغییر نظریۀ امریکاییان در مورد لزوم تغییر رهبری سیاسی درافغانستان درسال های آخر حکمروایی جورج بوش رابطه دارد. انتقاد از تیم رئیس جمهور کرزی و رهبری ضعیف افغانستان پس از طالبان درآن زمان، به وسیلۀ جناح دموکرات درکانگرس امریکا با وضاحت روی دست گرفته شد و کار بدانجا کشید که حتی نتایج انتخابات درافغانستان را اخلال  کرد وبرمشروعیت دور دوم ریاست جمهوری کرزی زخم زد.
وقتی رئیس جمهور مدعی می شود که «خارجی ها دسیسه هایی را برای تضعیف افغانستان با استفاده از پروسۀ صلح راه اندازی کرده اند، ولی ما از این دسیسه های شان خبر شدیم و آن را خنثا کردیم.» کاملاً به مواردی اشاره می دارد که درین اجمال به آن پرداخته شد.
حال پرسش این است که واپسین بخش های این تقابل چه شکلی خواهد داشت؟ این را باید مضافاً درنظر گرفت که تیم حاکم تحت هیچ شرایطی حاضر نیست قدرت سیاسی را به طورمسالمت آمیز و به دور از مصادرۀ انتخابات از دست بدهد. حاکمیت دروضع بسیاروخیمی قرارگرفته است. اپوزیسیون درعرصۀ داخلی وپاکستان، امریکا، انگلیس، ترکیه وعربستان دربعد منطقه ای درجهت ایجاد «تغییر» سیاسی درکابل کار می کنند.
آیا درماه آینده وضع به همین منوال باقی می ماند؟