-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ بهمن ۷, شنبه

نامه ای به نورعلی


تذکر: این نامه در 25عقرب 1391 در اندرزگاه 4 ندامتگاه مرکزی کرج نوشته شده و برای اولین باز در ویژه نامه "روز دانشجو تا روز حقوق بشر" در تارنمای جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی منتشر شد و اینجا مجدد منتشر می شود.



سه ماه در سالن 5 ندامتگاه کرج ساکن بودم، اما فقط در یکی از واپسین شب‌ها بود که با نورعلی صحبت کردم. نورعلی از اتباع افغانستان است و تنها کسی بود که در بین بیش از پانصد ساکن آن سالن وقتی از حق تحصیل گفتم، اشک در چشمانش جمع شد.

از حق نداشته تحصیل گفت که به دست و پای هر کس و ناکس افتاده تا سواد خواندن و نوشتن بیاموزد، از آرزوی نشستن سر کلاس پنجم ابتدایی گفت که به دلیل افغانی بودن از او سلب شده بود، کتابی را نشانم داد که تنها همان به آن‌ها آموزش داده می‌شد، روی جلدش نوشته بود بخوانیم و بنویسیم، سوم ابتدایی، ویژه مددجویان و در آن تنها نگارش واژه‌هایی چون ندامتگاه، مددجو، مددکار و ... آموزش داده می‌شد، حرف‌هایش را گفت و بعد از آن من به اندرزگاه چهار منتقل شدم و نشد برایش بگویم که در سرمین من آگاهی مدت‌هاست که ممنوع شده است، نشد برایش بگو در سرزمینم، ایرانیان را به جرم درخواست حق تحصیل زندانی می‌کنند، نشد برایش از درد دل کسانی بگویم که همچون او آرزوی ادامه تحصیل دارند. اما این‌ها دلیل نمی‌شود به خاطر این که فریادهای فرو خورده نورعلی‌های ساکن در سرزمینم را نشنیده بودم، از آن ها پوزش نخواهم.

نورعلی جان، امیدوارم با جدیتی که در تو دیدم به خوبی خواندن و نوشتن بیاموزی و روزی این نوشته را بخوانی، می‌خواهم برایت از دختران سرزمینم بگویم که به جرم پوشش به طور موقت یا دائم از تحصیل محروم می‌شوند، البته شاید تو که دورادور با طالبان آشنایی داشتی این نوع محرومیت از تحصیل برایت آشنا باشد.

برایت از مجید دری، مهدیه گلرو، ضیا نبوی، مجید توکلی و ده‌ها نفر دیگر می‌گویم که وقتی از مسئولان کشورشان تقاضای اجازه تحصیل کردند، اول انکار شدند، بعد از آن نیز به اتهاماتی مضحک روانه زندان‌های چهار گوشه این سرزمین شدند و البته جرم همه آنان این است که هم چون تو عاشق علم آموزی بودند، هرچند شاید شرایط زندگی تو به گونه‌ای بوده که برای امرار معاش به واردات تریاک به این سرزمین بپردای.

نورعلی جان، کاش می‌شد از مادرانی بگویم که فرزندانشان زندانی هستند و و قتی می‌پرسی جرم فرزندت چیست، می‌گویند می‌خواست ادامه تحصیل دهد. هرچند تصور نمی‌کنم باور کنی، چون حتی وقتی جرم مرا در کارتکسم دیدی باور نکردی.

نورعلی جان، این روزها، حدود سه ماه می‌شود که ندیدمت ولی مطمئن باش حق تحصیل از خواسته‌هایی است که تا به رسمیت شناخته شدنش در این سرزمین از پای نخواهیم نشست. شاهد آن مجید دری است که عروسی بردارش را بر سر تاکید بر خواسته‌هایش از دست داد یا مهدیه گلرو و همسرش که سال‌های نخست زندگی مشترکشان را به جرم درخواست حق تحصیل در زندان سپری کردند و یا نوید خانجانی که بایست بیش از یک دهه از بهترین سال‌های جوانیش را به جرم درخواست حق تحصیل در زندان سپری کند.

نورعلی جان، اطمینان داشته باش روزی نه چندان دور در این سرمین حق تحصیل برای همگان یک حقوق اولیه خواهد بود