-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ بهمن ۲, دوشنبه

اپوزیسیون چرا خاموش اند؟


اپوزیسیون سه گزینه دارد:  توافق سری با امریکا، نزدیکی تاکتیکی وائتلافی با طالبان یا پیوستن مجدد به تشکیلات «تنظیمی» در داخل دولت


درپی تغییرات شتابنده تر سیاسی پس از سفر رئیس جمهور کرزی به کاخ سفید و گسترش سردرگمی های سیاسی، سران گروه های اپوزیسیون حضور رسانه یی «اپوزیسیون» به طور معنی داری کمتر رنگ شده است. بالاگیری خطر امنیتی وفشار از آدرس طالبان  که احتمال می رود ازحمایت سیاسی نه چندان پنهان واشنگتن وپاکستان بهره مند شده اند، ظاهراً نیاز عاجل به ایجاد یک جبهۀ فراگیر دفاع سیاسی و نظامی با شرکت «ائتلاف ملی»، «جبهه ملی» ودولت کابل به وجود آمده است. شبکه حاکم پیوسته دربرابر حوادث، درنتیجۀ سیاست های ناکام عقب می نشیند و منزوی می شود، بدین ترتیب،  احساس خطر نسبت به آینده و احتمال غافلگیر شدن درجریان حوادث غیرقابل پیش بینی، سران اپوزیسیون و دولت را کمابیش به بازاندیشی دربرابر موضع یکدیگر مجبور کرده است.
دلیل ادغام احتمالی اپوزیسیون آن است که دولت کنونی با همین قالب ومحتوایش، پاداش جان نثاری های «تنظیم» هایی است که هم با خود و هم با طالبان جنگیده اند. اپوزیسیون دراساس، با شبکه حاکم دریک کشتی سرنوشت قرار دارند. با این حال، امریکا می تواند بازی اتحاد دوبارۀ دولت کنونی با پاره های سیاسی جمع آمده در اردوگاه اپوزیسیون را به هم بزند ومسیر اوضاع بازهم به سوی یک ائتلاف جدید تحت پوشش امریکا ( بازهم با شرکت پاکستان وایران) جلوبرود.
هرچه مسألۀ ایجاد رسمی دفتر سیاسی طالبان درقطر ازسوی امریکا با آب وتاب ( البته به استناد موافقت رسمی حامدکرزی درکاخ سفید) مهم تر و مشخص تر می شود، پشیمانی حکومت کابل از پیشدستی های چندین ساله درین بازی عبث، فزونی می گیرد. به هرمیزانی که طالبان پوشش سیاسی نصیب می شوند، فشار نظامی وهراس افگنی را افزایش می دهند. این گروه ها دقیقاً همان شعار ها و تقاضا هایی را مطرح می کند که زمانی «گروه های مجاهدین» مستقر درپاکستان دربرابر طرح های بی دروپیکر «مصالحۀ ملی» اعلام شده از سوی دکتر نجیب الله بر آن پافشاری می کردند و شعار سرنگونی می دادند.
زمانی مارکس نوشت: هگل گفته است که تاریخ دوبار تکرار می شود؛ اما فراموش کرده بود که بیافزاید، بار نخست به شکل فاجعۀ وتراژدی وباردوم در شمایل کمدی مسخره!
افغانستان که گاهواره تکرارتاریخ حساب می شود، درین ماجرا ها یک چیز را هیچ گاه حتی برای اولین بارهم که شده، تجربه نکرده است و آن، گذار «مسالمت آمیز» قدرت سیاسی است.