-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ اسفند ۶, یکشنبه

ده دقیقه با رئيس جمهــور کرزی


چرا خواستم رئيس جمهور را ببینم؟
محمدفهیم دشتی
پنجشنبه گذشته، دیداری با رئيس جمهور کرزی داشتماوایل صبح بود که از دفتر رئيس جمهور، خبر دادند،رئيس جمهور بیمار است و روز پیشتر(چهار شنبه گذشتهرا نیز به دفتر نیامده؛ اما بعداً دوباره تماس گرفتندکه می توانم به ارگ به دیدار رئيس جمهور بروم.
در واقع، دو هفته قبل، من تقاضای این دیدار را کرده بودم. فکر می کردم که بالاخره در دوازده سال ریاستجمهوری حامد کرزی، من هم  حق دارم،به عنوان یک شهروند، ده دقیقه وقت او را بگیرم.
در سال های اخیر، چند بار در جمع، رئيس جمهور را دیده بودم؛ اما این نخستین بار بود که وارد دفتر ویمی شدم. عبدالکریم خرم، رئيس دفتر و ایمل فیضی، سخنگوی ریاست جمهوری هم آنجا بودند.
اما چرا خواستم رئيس جمهور را ببینم؟
2014نزدیک است؟ سربازان خارجی از افغانستان بیرون می شوند؟ انتخابات ریاست جمهوری در پیشاست؟ نه! این ها پرسش هایی نبودند که من خواسته باشم در مورد آن از رئيس جمهور بشنوم یا برای رئيسجمهور، چیزی بگویم.
تحولات سیاسی در ماه های گذشته سرعت گرفته و به نظر می رسد در ماه های بعد، این تحولات با شدتسر سام آوری به پیش برود؛ اما در کدام مسیر؟
در حال حاضر دو تحرک جدا گانه در راستای ایجاد دو ايتلاف سیاسی بزرگ در جریان است.
یکی از این ايتلاف ها، شامل نیرو های به شدت محافظه کار می شود که ممکن است در آینده، بخش هاییاز طالبان را هم شامل شود و ايتلاف دومی، ترکیبی از نیرو های مختلف می تواند باشددر مورد اینايتلاف ها بعداً چیز هایی خواهم نوشت.حالا همینقدر اشاره  مي کنم که ايتلاف اولی با سرعت در حالتشکیل شدن است و ایجاد ايتلاف دومی، از یک مسیر پر خم و پیچ و طولانی باید بگذرد.
این را هم بگویم که قرار من با رئيس جمهور این شد که آنچه من می گویم همه اش قابل نقل قول کردن است؛ اما من از سخنان رئيس جمهور در این دیدار، نقل قول نمی کنم.
نکاتی که می خواستم در این مورد به گوش رئيس جمهور برسانم بسیار واضح بود.
مسیری که جریان تحولات  کنونی سیاسی، می تواند افغانستان را  سمت و سو دهد، رفتن به سوی افغانستان شمـالی و افغانستان جنوبی است.در این مسیر، شماری از تشکلات سیاسی، خواسته و نا خواسته قدممی گذارند و احتمـالاً تعدادی از قدرت های منطقه و جهان نیز دنبال این سناریو استند. این که به چه دلایلی چنین فکر می کنم، توضیحات بسیار مفصل می خواهد، که نه وقتش را داشتم به رئيس جمهور توضیح بدهم و نه هم همه اش را می توانم اینجا ذکر کنم.
با این نقل قول از آمر صاحب شهید( قهرمان ملی کشور، احمد شاه مسعود) که می گفت: " اگر در تحلیل وضعیت آینده اشتباه کنیم خطرناک است؛ اما اگر وضعیت جاری را نتوانیم تحلیل درست بکنیم به مراتب خطرناک تر است" این نکته را با صراحت به رئيس جمهور گفتم، در چنین واقعه ای(تقسیم افغانستان به شمـالی و جنوبی) که می تواند برای این سرزمین و مردم آن بسیار خطر ناک و زیان آور باشد، دیگربازیگران سیاسی را هم می توان مقصر دانست؛ اما از آنجا که او رئيس جمهور و مسؤول درجه اول کشور است، مسؤولیت هر نوع پیامد جریان تحولات سیاسی کنونی، امروز یا فردا بر دوش او خواهد افتاد و او نمی تواند به هیچ روی خود را از این مسؤولیت برائت دهد.
رئيس جمهور هم توضیحات زیاد نخواست و در حالی که می گفت خودش نیز از این مسأله نگرانی دارد، تأ کید داشت که مراقب اوضاع نیز هست.
وقتی رئيس جمهور در مورد
چگونه گی جلوگیری از این واقعۀ خطرناک احتمـالی پرسید، دو تا راه حل پیشنهاد کردم.
نخست این که نیاز است یک تیم سیاسی با این مشخصات به وجود آید:
- شخصیت هایی که در فساد اداری غرق نیستند. حالا شاید سیاستمدار کاملاً عاری از فساد اداری نتوان یافت؛ اما آنهایی که کمتر به این عنوان مشهور استند؛
-شخصیت هایی که در قاچاق مواد مخدر دخیل نیستند؛
-آنهایی که تعصبات قومی در دل و درون شان ریشه های محکم ندارد؛
-آنهایی که حد اقل نتایج بهتری در جریان فعالیت های سیاسی شان یا در زمانی که مسؤولیت های حکومتی را بر عهده داشته اند، در کارنامه دارند؛
-آنهایی که از تخصص نسبی در زمینه های مختلف برخوردار استند؛
-آنهایی که به منافع افغانستان و منافع مشترک افغانستان با جهان تعهد دارند؛
و بالاخره ترکیب قومی متناسب برای این تیم.
این را هم گفتم که با توجه به بی اعتبار شدن شدید رئيس جمهور در میان نیرو های سیاسی و عام مردم افغانستان، ایجاد چنین تیمی، به ابتکار رئيس جمهور کاملاً منتفی است.این نکته برای رئيس جمهور قابل تعجب بود که آیا واقعاً در میان مردم، اعتبارش صدمه خورده یا خیر و چرا چنین شده. با چند مثـال روشن، این نکته را تأکید کردم که اکثریت مردم،اعتماد شان بر وی را از دست داده اند؛ مثلاً این که رئيس جمهور در میان اقوام غیر پشتون، به تعصب شدید مشهور است.این نکته را رئيس جمهور اشاره کرد که در میان اقوام پشتون نیز متهم به این است که چرا در وسط ایستاده.
 نکته ای که به باور من درست است؛ ولی بالاخره حقیقتش این است که در میان همۀ اقوام به میزان های متفاوت بی اعتبار شده.
گزینه دیگری که به رئيس جمهور پیشنهاد کردم، برگزاری انتخابات عادلانه و شفاف و به دور از دخالت حکومت بود.
این را گفتم که کمیسیون مستقل انتخابات به شدت بی اعتبار شده و رئيس جمهور نباید بیشتر از این به بی اعتبار ساختن این کمیسیون بپردازد.
رئيس جمهور در مورد این که چگونه می توان اعتبار از دست رفتۀ کمیسیون مستقل انتخابات را احیا کرد و از طریق آن اعتبار پروسۀ انتخابات ریاست جمهوری آینده را تأمین و تضمین نمود، نپرسید؛ اما تأکید من این بود که تنها راه نجات افغانستان وبیرون رفت از جو به شدت خطرناک سیاسی موجود که با نزدیک شدن انتخابات، وخیم تر هم خواهد شد،برگزاری انتخاباتیست که بتواند حد اقل قناعت مردم افغانستان را به بار آورد.
در مورد بازی  قدرت های بزرگ دنیا و کشور های منطقه در میدان افغانستان و شماری از بازیگران داخلی سیاست در کشور، نیز بحث های نه چندان مفصلی داشتیم که بیشتر به دلیل علاقۀ رئيس جمهور به پیش کشیدن این موضوعات
 بود.
این را هم به رئيس جمهور گفتم که اگر بتواند حد اقل ده- بیست تا از آنهایی را که در فساد گستردۀ اداری، قاچاق مواد مخدر و جنایات سازمان یافته، دست بالا دارند، به محاکمه بکشاند، خطر سوء استفادۀ این افراد از احساسات مردم در راه تحریک بدل کردن انتخابات به یک چالش بزرگ، از میان می رود وزمینه را برای این که افغانستان بتواند از این امتحان، با موفقیت بدر شود، مساعد تر می سازد.حد اقل در این زمینه، پاسخ رئيس جمهور مثبت بود و می گفت که از یک روز قبل(چهار شنبۀ گذشته) این کار را آغاز کرده است.
ده دقیقه وقتی که من برای این دیدار خواسته بودم، به بیش از یک ساعت انجامید.صحبت هایی دیگری هم داشتیم؛ اما عمده ترینش همان هایی بود که ذکر کردم و یقیناً حرف –حرف بیش از یک ساعت صحبت را نمی توان در یک نوشتۀ کوتاه گنجانید. نماز ظهر را در مسجد ارگ خواندیم و وقتی از مسجد بیرون آمدیم،رئيس جمهور به این نظر بود که می توان این بحث را ادامه داد و پاسخ خلاصۀ من این که من به عنوان یک شهروند، این را مسؤولیت خود دانستم که نگرانی هایم را با رئيس جمهور مملکت، شریک بسازم و از اینجا به بعدش تعلق دارد به تصمیم رئيس جمهور.
چرا این ها را نوشتم؟
بدبختانه در افغانستان امروزی، متهم ساختن افراد به معامله گری، از ساده ترین کار هاست و هر کسی به خود حق می دهد، کسی  دیگر را درست یا غلط، به معامله گری متهم سازد.البته این مسأله ایست جدا که من حقیر، در حدی نیستم تا با یک رئيس جمهور وارد معامله شوم؛ اما یادم است، چند سال پیش، یکی از افرادی که با هم از یک دید، گذشتۀ مشترک داریم(درسال های مقاومت یکجا بودیم) به دیدار رئيس جمهور رفته بود و بعد، تبصره هایی در مورد آن دیدار شد که گویا این فرد رفته و از رئيس جمهور معذرت خواسته و از گفته های قبلی اش در مورد رئيس جمهور توبه گار شده.
اگر این دیدار تنها میان من و رئيس جمهور بود و کس دیگری از آن اطلاع نداشت، شاید لازم به حرف زدن در مورد آن نبود؛ اما از آنجا که می دانم تعداد بیشتری از آدم ها، حد اقل در ارگ ریاست جمهوری، دیدند یا با خبر شدند که من به دیدار رئيس جمهور رفته ام؛ اولاً ممکن است نزد خود آنها پرسش هایی در مورد چند و چون این دیدار به وجود بیاید و ثانیاً احتمـال دارد،خبر شدن تعداد بیشتری از افراد در بیرون ارگ، از این دیدار، سبب شود که تبصره های به جا و بی جا در این مورد صورت گیرد، این ها را نوشتم تا از این جهت نیز مسؤولیت خود را ادا کرده باشم.
پروردگار، شاهد اعمـال همۀ انسان هاست.