-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

جنرال «تاج بخش» در التهابات انتخاباتی

 با نزدیک شدن موعد انتخابات، بازی های سیاه وسفید ودکانداری های شخصی وقومی گرم می شود. 

 چرا موضع گیری انتخاباتی و سیاسی حزب جنبش ملی- اسلامی از نظر ناظران اوضاع ( مخالف یا موافق) با اهمیت تلقی می شود؟
جنبش ملی درآخرین ماه های سرعت تحولات و به هم ریختگی سیاسی ونظامی 1370 خورشیدی پا به عرصه گذاشت وازهمان نقطه، سرنوشت نظام را رقم زد.  این حزب، درگذر از گردنه های بحران سخت وخطرناک، هویت اصلی خود را به طور عمده از قدرت رزمی خویش درجبهات جنگی برداشت کرده و دربیست سال اخیر، درنقش یک نیروی «تاج بخش» درصحنه حضور داشته است. از دکترنجیب الله تا جمیعت اسلامی، حزب اسلامی، حزب وحدت اسلامی، طالبان ودولت کرزی، همه به نوبۀ خویش، برای حفظ قدرت یا دستیابی به پیروزی مؤقتی، با جنبش ملی- اسلامی دست اتحاد داده اند. این سلسله ازین پس نیز به اشکال جدید دنبال خواهد شد.
نقش جنبش ملی به رهبری جنرال دوستم در اسقاط  نظام های سیاسی، برهم زنی ائتلاف های کوتاه مدت، و خصوصاً تأثیرگذاری بر سرنوشت دو انتخابات ریاست جمهوری، تعیین کننده و تغییردهنده بوده است. جالب این است که این حزب متناسب به جایگاه خویش که محاسبات و سرنوشت های سیاسیون را دگرگون کرده است، هیچ گاه موقف درخور و ثابتی را برای خودش درساختار سیاسی و یا نظامی ( به طوررسمی) احراز نکرده است.
جنبش ملی درتاریخ سیاسی ونظامی افغانستان نخستین تشکلی است که از رهگذر سیاسی وقومی، از باد های انشعاب وچند پارچگی برخود نلرزیده و همچنان قابلیت خود را به عنوان یک محور ( مستعد به پذیرش محورهای خردوکوچک به دور خویش) از دست نداده است. حتی این موقعیت برای دشمنان جنرال دوستم و مخالفان جنبش ملی، یک واقعیت پذیرفته شده و رشک انگیز است.
بنا برین، حکومت کابل وهمچنان طیف های »اپوزیسیون» مایل اند که جنرال دوستم وجنبش ملی را درکنار خود داشته باشند. امریکا وطالبان نیز درآینده این خط السیر را درهم نخواهند شکست. برخی ناظران، نظریه هایی را در  مورد جنبش ودوستم مطرح می کنند که به وضوح، اهداف گوینده گان یا اهداف کسانی را که گوینده از آنان هواداری می کند، آشکارمی سازد. مثلا آقای ستارسعادت صاحب نظر جوان که نظریه هایش را بیشتر از کانال ابعاد حقوقی روی مسایل قومی می چرخاند، درواکنش به بحران روابط نخبه گان درجنبش ملی گفت که جنبش ملی از نظر ماهیت خویش براساس ارزش های دموکراسی پایه گذاری نشده و به نحوی ارادۀ فرد محوری (منظوردوستم) برآن حاکم است.
نظریۀ ستار سعادت بیشتر داوری شخصی  است تا تحلیل آموزنده وواقعی، ونشان می دهد که ریشه عقاید خود ایشان وبیشتر به دولت و اقطاب قومی وسیاسی نزدیک است. بیایید یک پیشنهاد آزمایشی مطرح کنیم که شروع یک گفتمان درباب بحث «دموکراسی» باشد. آقای سعادت آیا می تواند حزب، تنظیم، اتحادیه یا سازمان سیاسی را درتاریخ افغانستان مثال بیاورد که عملاً براساس ساختار دموکراتیک ( نه صرفاً روی کاغذ) ایجاد شده باشد ودرطول عمر خویش، براصل منافع همگانی، کثرت گرایی، رهبری شورایی و بازتاب گر ارادۀ توده ای عمل کرده باشد؟ همه اش نسخه استالینی دربستر مناسبات شرقی بوده است.
 دموکراسی مجموعه ارزش هایی است که لزوماً متناسب با ظرفیت یابی سیاسی، اقتصادی وفرهنگی یک جامعه دردرازنای ده ها سال، مسیر قانونمند وطبیعی خود را از سربگذراند تا مظاهرخود را وارد سامانۀ زنده گی نسل های بعدی سازد.  دموکراسی اگر از بند شعار بیرون شود، به عیان خودش را نشان می دهد که پدیده ای بسته بندی شده نیست. ماهیت احزاب وسازمان های سیاسی درجامعۀ محافظه کار مانند افغانستان قبل از همه خصلت واکنشی داشته وغیرحرفه ای دارد تا علمی ودرک عینی ازشرایط. گذشته ازین احزاب وتنظیم ها عموماً ازنظرعملی وذهنی به طور مسلح آن هم براساس مرکزیت گرایی و کنترول ایدئولوژیک از بالا تولد شده اند. این تشکل ها برمحورارادۀ «فرد» و«شخصیت» قومی یا جنگی دور می زنند.
به نظر می رسد که درشرایط التهابات «انتخاباتی» کنونی نیز تمامی احزاب ونیروها، شخصیت های منفرد وقومی، بازهم چشم به جنبش ملی دوخته اند. به شمول طالبان، هنوزهم تشکل هایی نظیرجمیعت اسلامی، حزب اسلامی، حزب وحدت ودیگران به طور پنهانی یا آشکارا دست معامله سوی جنبش دراز می کنند. جنبش ملی از نظر ارادۀ توده ای مطلق تابع هژمونی جنرال دوستم است و می توان گفت که اثرگذاری دوستم برجنبش وقوم ازبک، رنگ وشمایل کاریزماتیکی دارد. چه کسی خوش باشد چه کسی مأیوس باشد.