-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

زلزلۀ کم تلفات در«جبهۀ ملی»


 حکومت تلاش دارد تا جنبش ملی را به یک نیروی تشریفاتی واز نظر آرای انتخاباتی به یک جریان «شیرده» تبدیل کند.


درسال های پس از سقوط طالبان، گرایش تازه ای درجنبش ملی تقویت شد که طرفدارگذار ازنظامیگری به روش های مسالمت جویانه وتعامل سیاسی با تمامی اقوام درافغانستان است. سیدنورالله دررأس این محور قرار دارد. به نظر می رسد که این نظریه بیشتر از سوی برخی حلقات ترک که با جنبش ازگذشته علایق خوب دارند، مورد حمایت قرار دارد. پالیسی امریکا درین مسیر جلو می رود که درافغانستان باید رفته رفته شرایطی ایجاد شود که نظامیان درجه اول احزاب وتنظیم ها جای شان را به چهره های سیاسی میانه رو خالی کنند. این سیاست دربین طالبان نیزدنبال می شود. مقامات معینی درترکیه با پیروی از سیاست امریکا وناتو، سعی کرده اند جنبش ملی اسلامی را بدون حضور جنرال دوستم درسکوی رهبری آن به یک حزب سیاسی موافق با جریان های روز مبدل کنند.
از ابتدای کارشماری از اعضای جنبش ( به طورنمونه، عالم ساعی) که درترکیه تحصیل کرده اند به کابل آمده ودرشورای رهبری آن عضویت حاصل کردند. ترک ها به این نکته اصرار دارند که جنرال مانند دیگر نظامیان ورهبران «تنظیم ها» به ارتکاب «جنایات جنگی» درافغانستان متهم هستند و ادامه دنباله روی ازآنان، فرصت های آنان برای رسیدن به جرگۀ قدرت ومحبوبیت سیاسی را تباه می کند.
این دسته درطی سال های اخیر با تیم رئیس جمهورکرزی اشتراک نظرداشته اند. اما نفوذ سنتی جنرال دوستم برجماعت ازبک وترکمن مانند گذشته عمیق است ودرسطح روابط مردمی، هیچ یک ازچهره های نو آمده با نفوذ وهیبت دوستم رقابت کرده نمی توانند. دولت کابل از «جبهۀ ملی» به شدت ترس دارد. طالبان نیز درتقابل های بعدی، روی جبهه ملی حساب می کنند. اگر این جبهه با قدرت یکدست به حیات خود ادامه دهد، امریکا وجامعه جهانی را نیز درموقعیتی قرارخواهد داد که نقش ونفوذ آن را نادیده نگیرند.
حلقه ای از اعضای شورای رهبری جنبش که از سوی «کمیته سیاسی» به ظن اتحاد ومعامله با تیم حاکم حکومت برکنار شده اند، همیشه با حلقات حکومتی وشخص رئیس جمهور رابطه داشته اند. شکاف کنونی درجنبش به معنی دونیم شدن سیب تشکیلاتی و قدرت نظامی آن نیست. حلقه مخالف جنرال دوستم نفوذ مردمی چندانی ندارند و عمدتاً وابسته روشنفکران شهرنشینی بوده اند که در آزمون های دشواری که جنبش ملی با آن مواجه بوده اکثراً درخارج ازکشور یا «غندی خیر» حضور داشته اند. تا این دم، حکومت کابل موفق به صف شکنی در رهبری جنبش ملی شده و«جبهۀ ملی» را به تشویش ساخته است اما تا راه یابی به «آرای انتخاباتی» مردم ترکمن وازبک موانع زیادی درپیش است. این حادثه به مثابه یک زلزلۀ تزریقی کم تلفات درجنبش ملی حساب می شود واگر درسطوح گسترده تر تسری یابد، جبهه ملی یک بازوی جنگی وانتخاباتی خود را از دست می دهد.