------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۱ اسفند ۹, چهارشنبه

بازگشت به زبان ستیزی

سکتاریزم سیاسی وتباری که در رگ وپود تیم حاکم بافت خورده، دربرابر سیلاب واقعیت فرهنگ وزبان لایه های تباری ایستاده است. سکتاریزمی که درصد سال تمام شکست خورد؛ حالا چه به دست خواهد آورد؟

در پی صدور فرمان رئیس جمهور کرزی مبنی بر «حفظ اصالت زبان های ملی»، فاز جدیدی از تلاش های غلط وبدفرجام در سطح حکومت شروع شده است. حکومت به جای سالم سازی اداره، پرورش اعتماد ملی، شفاف سازی امور انتخابات، پاسخ دهی به دزدی ها با ارقام نجومی از بانک ها و غارت بزرگ دارایی های عامه و ریشه کن کردن فسادسالاری و خیانت های بسیار گسترده، به رنگ وشمایل لهجه های زبان های مردم چسپیده است. این که فرزندان مملکت درپاکستان زنده گی کرده ولحن وسیاق گفتارشان از جامعۀ میزبان اثرپذیرفته یا این که نسلی از جوان ها درایران به سربرده و تحصیلات کرده اند، اکنون به چه گناهی مشمول تصفیه حساب های سیاسی می شوند که از کوته اندیشی های ناکام سیاسی دوره هاشم خان ریشه می گیرد.
این تصمیم وفیصله کمترین نتیجه ای مثبت برجا نخواهد گذاشت. اعمال این سیاست کم کم بوی گند سکتاریزم سیاسی و عصبیت زیانبار یک قشر خاص درحکومت را نشان می دهد که پی آورد آن پیشاپیش با ناکامی فضاحت بار محکوم است، مگر می تواند راه را برای دستیابی یک دستۀ خاص به مدارج حکومتی وامتیازات مادی فراهم آورد و موازی با آن التهابات اجتماعی را قمچین می زند، مناسبات طبیعی بین مردم را مخدوش ساخته و نگاه اقشار مختلف قومی نسبت به یکدیگر  را ( از روی ناگزیری) با احساسات بد انگاری وبدبینی می آلاید. جالب این جاست؛ آنانی که چنین تصمیم گرفته اند، خود با ادبیات شفاهی مختلط و قاطی شدۀ پشتو مروج در پاکستان بیشتر آشنا اند وجمعی دیگریا مأمورین سرشناس ایران دردستگاه حکومت اند، ( که روی این تنش، به نیابت از«مرجع» مخفیانه حساب بازکرده اند) یا همانند قسیم فهیم و دکترسپنتا و صادق مدبر و خلیلی وامثالهم، توفان زده های کلافه سر اند که غایب مطلوب شان در حکومت، داشتن خدایان کوچک دوپا و جلوس بر جایگاه بی ثبات انسان درجه دوم وسوم است. 
از یک منظر، متوجه می شویم که خون وخاکستر به جا مانده از انقلاب های «تزریقی» وجنگ های استخوان شکن، سیاست های زبان زدایی وقوم شکنی دریک صد سال اخیر، تفکرمشتاقان استبداد بومی را همراه با «غلام بچه های دربار» (بی خطروخم گردن) از جنس فهیم و اسپنتا و...با فرهنگ جدید تلطیف نکرده است.  این ها دارند اثبات می کنند که مرتبه ای بالاتر از اخلاف «کشککی» ها، وشاهدان حق الزحمه بگیر کافراندرون درمحاکمات نمایشی وضد ملی در دورۀ استبداد نادری وهاشم خانی ندارند.  آنانی که جای اقوام، با کم خونی و فقر جوهرۀ مردمی در حکومت راه یافته اند، بریده شده از امواج اقیانوس فرهنگ وتاریخ پارینه، ازنظر وفاداری به مسئولیت های تاریخی، چیزی بیش از مرزا بنویس های خود گم کرده، چاپلوس، پکر، وزبون شده در«حضور» نادرخان ظرفیتی ندارند و هیچ حسناتی به غیر از چنگ زدن به ریسمان مواهب مادی، محافظه کاری،  و زنده ماندن به هربهای ممکن دروجدان خویش سراغ نمی کنند. اهمیتی ندارد که زباله های سیاسی درهرقوم وتباری می رویند ومدفون می شوند؛ مگرنسل ها عوض می شوند، با سیلاب زنده گی به جلو می روند؛ روح تاریخ وفرهنگ پویا ونیرومند، سنگلاخ های موانع را درمی نوردد وهیچ اهمیتی ندارد که تنی چند، عزت وغرور خویش همچون دستمالی بر دست خدایان کوچکی می دهند که ازعرش فرود نیامده بل، فقط امتیاز شان این است که با عصبیت مسلح اند. اما اگر به سال های عمرخود شان نظری بیاندازند، صدای صاعقۀ شکست به گوش شان می آید.
همین حضراتی که هنوز از دریای خون وبحران به ساحل ثبات نارسیده، به لحن وگویش دیگران می پرند؛ خود اگر پشتو صحبت می کنند، آلوده به الفاظ واصطلاحات درهم وبرهم و التقاطی است واگرفارسی دری گپ می زنند یا می نویسند، همه را ازذخایر فرهنگی وادبی ایران برداشت کرده اند. آنی که خود مانند بالون ازهوای بیگانه گی انباشته اند، با خرفتی بی پایان، سردوزخ های خفته را با دستان خویش باز می کنند. اگردرمقام استناد برمی آیند، (چه پشتوچه فارسی) به تمام مأخذ ومنابع عظیم دانشمندان ایران چنگ می زنند. اما باید ازین جماعت سوال کرد که  این درهم آمیزی مینیاتوریک وقشنگ فرهنگی وزبانی درافغانستان چه زیانی به سرنوشت سیاسی، فرهنگی واجتماعی کشور دارد؟
شرم است برای تیم خاص یاد آوری کنم که مثلاً درهندوستان، پاکستان یا جا های دیگر، دریک دایرۀ جغرافیایی، صدها زبان، قومیت ومذهب تسلط دارد، هیچ کسی دربند گویش مردم دیگری نیست؛ هیچ کس به جای همزیستی وبرادری، اذهان دیگران را مشوب نمی سازد واز بام تا شام، تلاش جمعی وچشم خیره کن را به راه می اندازند تا اقتدار، غیرت، برتری ورفاه خود راازطریق آفریدن، ساختن، کاربی وقفه و ایجاد تجهیزات پیشرفتۀ برای زنده گی بهتر به اثبات برسانند. درتیم حاکم برخی سی چهل سال درغرب زنده گی کرده اند اما ازین گمگشتگی برای داشتن فضایل بزرگ وانسانی کاملاً مفلس اند. بنا برین، هیچ کسی نباید به آینده همزیستی درافغانستان امیدوار باشد. جنگ های فیصله کن درپیش روست.
مبادلۀ فرهنگی و دادوستد های واژه گانی در زبان ها، امری طبیعی وپذیره است و هیچ ملتی تا کنون ازجزایرخیالی و غارهای فاقد ارتباط با جوامع دیگر بیرون نیامده است. رنگ به رنگی ادبیات وزبان وگویش های مروج درافغانستان جزوی از فرصت های مناسب برای گفتمان فرهنگ ها وارزش های ملت های مختلف است.
اما وقتی مصلحت مسلخ داران سیاست ایجاب می کند؛ همه نسبت به بی فرهنگی های حسابگرانه سرتسلیم خم می کنند؛ راه حل، به گودال زور و مقابله دربرابر زور پرتاب می شود. مثلاً آقای جلال نورانی مشاور وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان با آن که خودیک نویسنده است وتاریخ مملکت را می داند و ازعواقب قهقرایی چنین اقدامات تأسف بارمطلع است، چنین می گوید:
« وزارت اطلاعات و فرهنگ پس از فیصله شورای وزیران معین نشراتی این وزارت را موظف ساخت تا در تماس با نماینده های با صلاحیت و زبان شناس وزارت های معارف و تحصیلات عالی کمیسیونی را جهت بررسی ها در این خصوص تشکیل دهد. این کمیسیون گوینده های را مشخصی می سازند که در رسانه ها با لهجه های بیرونی صحبت می کنند.»

عبدالباری راشد یکی از سرمحققان اکادمی علوم افغانستان در صحبت با رادیو آزادی در مورد چنین گفت:

« استفاده از لغات نامانوس که روز به روز فرهنگ را به طرف تاریکی می کشاند و سبب عدم استفاده درست و لازم برای نسل های جدید می گردد نادرست است. اما در طول سال های جنگ لهجه های مختلف وارد زبان های دری و پشتو شده و عدم فعالیت اکادمی علوم عقب مانی هایی در این عرصه وجود دارد اما انشاالله به زودی مرکز زبان ها و ادبیات اکادمی علوم افغانستان اقدامات لازم را انجام خواهد داد. »

آقای باری راشد نخست باید نسب فرهنگی وجایگاه اطلاعات وفهم خود درخصوص زبان و تاریخ را مشخص کند و ثابت کند که تئوری های مدون خود را درچند مجلد نگاشته و از سوی کدام مرجع معتبر فرهنگستانی تبجیل شده است که یک جانبه برزخم های نهفتۀ تاریخ سیخ آتشین فرو می برد؟ ایشان همان گونه که «سوته ساز» وعده کرده، نشان دهد که از چه راهی برای رسیده گی به دورازکراهیت های سنتی، به این معضل ساخته گی اقدام خواهد کرد؟
 اکادمی علوم درمقام پس دادن آزمایش زبان وفرهنگ وتاریخ تا چه حدی ظرفیت خود را نشان داده است؟ ما که عمرمان درمملکت سپری شده و از چندوچون دست آورد ها وبضاعت تاریخی وادبی خویش مطلع هستیم، نمی دانیم که این اکادمی ( که همان نام درخشان فرهنگستان است) خود چه فتوحاتی در زمینۀ فعالیت های منزوی و به دور از معاییر بین المللی در عرصۀ پژوهش زبان وفرهنگ انجام داده است؟
اگر ()(((((---((------- (با کمال احترام به آفریده برخی از اساتید خوان سره وناسره را بگسترانیم، از هریک از آثار این «سرمحققان» بی خبر از دگردیسی های علم وفرهنگ وزنده گی، صدها لغزش املایی، دستوری و خطا های تأسف انگیز درمحتوا و اصول نگارشی آثاری که مثل خشت های سنگین وبی شکل چاپ کرده اند، می توان بیرون کشید که درنتیجه چنین لغزش های آمیبی وشرم آور، سال های سال مجبور به کار بیشتر روی دست نوشته های بی مقدار خویش خواهند بود. حالا این جنس مجریان رسمی بی توجه به پی آورد های تصامیم رسمی، صدای اطاعت بلند می کنند.  اکادمی علوم یک اسم با مسمی وخیلی پرمسئولیت است و هیچ کس ندیده است که بسیاری از اعضای گرد آمده درین اکادمی، آثاری درزمینه حل مسایل مهم زبان، فرهنگ وتاریخ و پژوهش های ارزشمند آفریده باشند تا نیاز های نسل جوان برآورده شود. حساب پرنویسی های حقیر که فوقش هزارواژه درآن تا وبالا رفته اند، جداست و به درد خودشان هم نمی خورد. گردآوری، پیوند زنی ومجموعه ای از اقوال برگرفته از کتبی را که دیریست رنگ بی اعتباری به خودگرفته وازمنظرسلامتی متن فوسیل شده اند، هرگز نمی توان «تألیف» ارزشمند قلمداد کرد. عالی ترین شاهکار فرهنگی اکادمی علوم تا حالا این بوده که یک قوم ساکن درمملکت را با بدترین اوصاف، زبان وبا استفاده از توهم وعصبیت، دراسناد رسمی خود معرفی می کند و هیچ کسی هم درجایگاه وجدان وقانون حساب پس نمی دهد.