-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ بهمن ۲۹, یکشنبه

تبدیل غیرت افغانی به حماقت افغانی خیانت نیست؟

 غیرتی که رهبران با وجدان نزاید؛ ظرفیت، انعطاف وایمان نیاراید؛ هوشمندی سیاسی وتاریخی نیاورد، چه ارزشی دارد؟




بریده هایی از سخنرانی رئیس جمهور کرزی درمحضر افسران اکادمی عالی نظامی درکابل:

قطعه گزیدۀ شماره اول:
ما داشته های خود را از دسیسه بیرونی ولی به دست خود ویران کردیم، تانک، توپ و طیاره ما رفت به تنظیم ها تقسیم شد و بین خود از بین بردیم، آیا از درس بدبختی ما آموختیم و یا نیاموختیم، بالکل به تمام معنی آموختیم، آیا متوجه هستیم که در همسایگی ما کسی نمیخواهد که ما صاحب اردوی قوی باشیم، آموختیم! بلی آموختیم. پس اگر این درس های خود را گرفتیم که الحمد الله گرفتیم.
تبصره: حکومت کابل یک حکومت «تنظیمی» است. پس شکوه از کیست؟

شماره دوم:
ثابت شده برای ما که این تفنگ که بر شانه اش است، (منظورطالبان است) تفنگ بیرون است، هدف بیرون است، هدف اینست که افغانستان صاحب دولت نشود، هدف اینست که افغانستان صاحب نظام نشود. هدف اینست که افغانستان صاحب اردو نشود، هدف اینست که جوان افغانستان تحصیلی را که جوان همسایۀ ما کرده و میکند، نکند.
تبصره: افغانستان یازده سال پیش صاحب دولت شد. صاحب مؤلفه های امروزین یک دولت شده. امریکا وجهان پول دادند، امنیت گرفتند، طالبان را درکوه را راندند، کمک کردند تا چهارچوب های چنین دولتی به وجود آید. همین دولت، ناگهان سربرداشت و مفهوم دشمن، دسیسه کار، حامل تفنگ خارجی، ودشمن نظام را درذهن مردم کمرنگ ساخت؛ گم کرد و شک وتردید آفرید. انگیزه اردوی ملی، امنیت وپلیس را به دست خود خراب کرد. دولتی که به هزینه میلیارد ها دالر ساخته شد؛ حالا برای آن که جای خود را مطابق اساسات قانونمند دموکراتیک به یک نیروی سیاسی جدید وکارا خالی نکند، شمشیر وتلوار برداشته؛ هم متحدان خارجی را تهدید می کند، هم به سوی اپوزیسیون سیاسی و روشنفکران دندان نشان می دهد وهم بانک ها را خالی کرده و دامنۀ فساد وبی پرسانی و دزدی های برابر با آمار نجومی را «افغانیزه» کرده است. حالا نوبت افغانیزه کردن انتخابات است.

شماره سوم:
از یک طرف میگویم که تفنگ بیرون را از شانه ات دور کن،  بیا به خاک ات، مکتب و وطن و خاک ات را خودت خراب نکن، پروسۀ صلح را اعلام کردیم. استاد را شهید کردید ما گفتیم که پروا ندارد،  برادر ما هستی بیا،  برادر من را شهید کردید، ایستاد شدم که برادرم هستید. بیا، مردم را شهید کردید صدا کردیم که برادرم هستی بیا پس اگر برادر هستی و ما میدانیم که برادر هستی، بدان، عاقل و  هوشیار شو، خاک ات را خراب نکن بیا.
تبصره: مردم هشیار و ذهین اند. چرا کاری کند عاقل که بار آرد پشیمانی. چند کشور برضد چندکشور دیگر درافغانستان با هم برسر منافع استراتیژیک می جنگند، این مساله ربطی تعیین کننده به «برادران» ندارد. دپلوماسی برادران کابل نشین دربرابر «برادران» منطقه ای شکست خورده است.

شماره چهارم:
ما از خوش باوری خود به زانو در آمدیم ، مثال غیرت درجهان نیست ، مثالش درتمام جهان نیست .
شنیده اید که افغانستان را قبرستان تمام ابر قدرت ها میگویند چرا؟ این دلیل دارد ،چرا ایران را قبرستان ابر قدرت ها نمیگویند، چرا پاکستان را قبرستان ابر قدرت ها نمیگویند چرا کسی دیگری را نمی گویند .

(تبصره: خود همین گفته نوعی افتخار به حماقت های دایمی است. هرکسی ما را به نام این وآن می جنگاند وما تنها خوش هستیم که «غیرت» داریم. غیرت کسی دارد که یک لقمه نان، شغل آبرومند، اقتصادی پویا وهشیاری تعامل با دنیا را دارد. خوب که نگاه کنیم این کشور به قبرستان خود ما تبدیل شده. به غیراز جنگیدن وخوش بودن به تباهی وبیچاره گی گرسنه گی کمی عقل وفراست وزیرکی هم ضرورت است. حالا بازهم از نام غیرت، می خواهند مردم را به جنگ بکشانند. راه نان، شاهراه اقتصاد ومرکز دخل وخرج مملکت دردست دیگران است، اما غیرت هوایی چه مشکلی را حل می کند؟ ایران وهند وپاکستان مغز خود را به کار می اندازند و زبان مشترک با قدرت ها پیدا می کنند. خود شان ما را به جنگ تشویق می کنند، بزنس سیاسی جنگ را در دست خود می گیرند؛ پس خوش باوری از نظر آقای کرزی چه است؟

شماره پنجم:
چرا افغانستان را قبرستان تمام ابر قدرت ها میگویند چون هرکس که زورگوی بوده آمده اینجا به زانو درآمده .
پس درین خاک که این طور یک شهرت تاریخی دارد وباغیرت بی مثال، ما برای دفاع خاک خود برای عسکر خارجی ضرورت نداریم .
دفاع خاک ما را همین جوانان میکند که هر روز قربانی میدهند، بسم الله خان یاد آوری کرد هر روز قربانی میدهند، و بی محابا قربانی میدهند.

تبصره: غیر از شوروی که فرسوده گی تاریخی وداخلی، پیش از تجاوز به افغانستان کم توانش ساخته بود، واز نظر ایدیولوژیک به بن بست کشیده بود، هیچ کسی؛ هیچ نیرویی دیگر درافغانستان به زانو درنیامده. تنها نیرویی که متلاشی ودربه در شده خود افغان ها هستند. جنرال های آی اس آی خود با افتخار کتاب می نویسند ومی گویند که جهاد افغان را ما رهبری کردیم تا پاکستان صدمه نبیند. آن ها هم افغان ها را فقط مستحق «غیرت» می دانند نه چیزی بیشتر. سرازیری هزینه های میلیاردی، اتمی شدن پاکستان، عمران صوبه سرحد و تجهیز اردوی پاکستان، کمک های ملل متحد به پاکستان واستفاده فراگیر از نیروی ارزان انسانی افغان ها را حق خود می دانند. این گفته کرزی چقدر تکرار احسن ( برای خودش) وتکرار تأسف بار برای مردم افغانستان است که برغیرت سردرگم وبی درآمد افغان ها تجارت شخصی می کنند!
مردم ما همیشه سنگ زیرین آسیاب شده و با بهای خون وهستی خویش انقلاب های بی حاصل کرده اند اما نخبه گان ( خوش باور نه، خاین شعوری) ثمرات ایثارگری های مردم را به قمار زده اند. تاریخ افغانستان مجموعه ای از این چنین قمار های ازپیش باخته و نامردانه است. غیرتی که رهبر نزاید؛ ظرفیت نیاراید؛ هوشمندی سیاسی نیاورد، چه ارزشی دارد؟