-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ بهمن ۲۴, سه‌شنبه

رئیس جمهوری که از ترور می ترسید

محمدچهل و هفتمین بخش از کتاب جدید هیکل درباره مبارک

حسنین هیکل، روزنامه نگار مشهور مصری و جهان عرب به تازگی کتابی را با عنوان "حسنی مبارک و زمانه اش..از تریبون تا میدان" به رشته تحریر در آورده است که در آن به زندگی سیاسی مبارک و چگونگی رسیدنش به قدرت، تداوم ریاست جمهوری اش تا تظاهرات میدان التحریر و سرنگونی او می پردازد. همان طور که از عنوان کتاب پیدا است، دوران حکومت مبارک و زمانه ای که باعث شد او به قدرت برسد و از تریبون های سخنرانی به ریاست جمهوری منصوب شود تا میدان التحریر که در حقیقت انقلابی علیه او را شکل داد، موضوع اصلی این کتاب است.
روزنامه الشروق مصر روزهای پنج شنبه و روزنامه السفیر لبنان روزهای دوشنبه هر هفته با هماهنگی هیکل هر بخش این کتاب را منتشر کرده اند. دیپلماسی ایرانی نیز در نظر دارد هر هفته در روزهای جمعه به طور مرتب همه بخش های این کتاب را منتشر کرده و در اختیار خوانندگان قرار دهد. هیکل برای این کتاب خود ملاحظه و مقدمه ای نوشته است که ما نیز در دیپلماسی ایرانی عینا آنها را منتشر کردیم.
تا کنون چهل و شش بخش از این کتاب در اختیار خوانندگان قرار گرفته است که همگی آنها در آرشیو دیپلماسی ایرانی در دسترس هستند، اکنون چهل و هفتمین بخش از کتاب هیکل تحت عنوان "حسنی مبارک و زمانه اش..از تریبون تا میدان" در اختیارتان قرار می گیرد:
نزدیک 10 سال گذشت، حوادث مختلفی روی دادند و خیلی چیزها تغییر کردند ولی سرنوشت ضربه خودش را در روز 6 اکتبر 1981 زد، و پرزیدنت سادات در جریان یک رژه نظامی ترور شد، تروری که توسط یکی از افسرهای نیروهای مسلح انجام شد، که در دستش یک رگبار روسی بود و در جیبش یک تفنگ امریکایی!!
و حسنی مبارک از جایگاه خود مستقیم به قصر ریاست جمهوری منتقل شد، این اولین نشست او پس از قبول پست ریاست جمهوری بود، در آن جلسه با مسئولان امنیتی دیدار کرد و تصمیم گرفته شد که «تدابیر امنیتی تازه ای اتخاذ شود و نشان دهد که تدابیر امنیتی ای که سلف او اتخاذ کرده بود، بی کفایت بوده اند، به این دلیل که طرح ترور موفقیت آمیز انجام شد، طرحی که خودش شاهد عینی آن بود و خیلی شانس آورد که خودش یکی دیگر از قربانیان آن حادثه نبود.»!!
در جلسات بعدی که در باره مباحت امنیتی بحث شد و صحبت از تامین امنیت شخص رئیس جمهور شد، مبارک خود شخصا زمام امور را به دست گرفت و با استفاده از تجربیات خاصش با دورنگری تدابیر گسترده ای را در نظر گرفت، مثلا:  
-          هنگام پرواز هواپیمای رئیس جمهور فرودگاه بسته شود و راه هایی که به فرودگاه منتهی می شوند نیز بسته شوند.
-          هنگامی که رئیس جمهور و همراهانش وارد خیابانی می شوند، خیابان از دو طرف بسته شود (بارها برای این که تسهیلی در راه ها ایجاد شود به خصوص در مسیری که به سمت فرودگاه قاهره منتهی می شد، فقط راهی که خودروهای رئیس جمهور در آن تردد داشت، بسته می شد، و حتی یک بار مبارک در حالی که در راه فرودگاه «الماظه» بود، خود شخصا آن طرف راه را دید که باز بود و ماشین ها به راحتی در آن تردد می کردند، هنگامی که به الماظه رسید، شخصا مقام مسئول را احضار کرد و مورد بازجویی قرار داد، و از فرمانده پلیس راهنمایی و رانندگی آن منطقه خواست که در برابرش بایستد و پاسخ دهد، و هنگامی که مرد عذر خواست و گفت که آن طرف راه را به تقاضا و پافشاری مسئولان فرودگاه باز کرده است، برای این که هواپیماهایی که گردشگران را با خود می آورند نمی بایست با راه بسته مواجه شوند و به دلیل خودروهای هیئت روسای جهور دیر سوار وسایل نقلیه شوند، مبارک با خشم به فرمانده پلیس راهنمایی و رانندگی و فرمانده گارد ریاست جمهوری غرید و هنگانی که شنید که می خواستند گردشگران به هنگام ورود به فرودگاه معطل نشوند، بیشتر عصبانی شد و گفت: «کدام مهم تر است، تامین امنیت گردشگران یا تامین امنیت رئیس جمهور؟» سپس اضافه کرد: «هیچ هدفی مهمتر از تامین امنیت رئیس جمهور در کشور وجود ندارد.»
-          یا مثلا دائما آموزش می دادند که رئیس جمهور به هیچ وجه نمی خواهد وقتی که وارد راهی می شود مسیری بسته شده باشد که نه بتواند پشت سرش را ببیند و نه روبه رویش را، و اگر رئیس جمهور وارد مسیری شد اگر مسیر بسته بود باید به هر نحوی حتی به زور راه باز شود و همه چیز پشت سرش مورد بازرسی قرار بگیرند، و باید در مقابلش نیروهای گارد ویژه همگی در مسیر حضور داشته باشند.
-          یا مثلا تصمیم گرفت که شرم الشیخ مقر اصلی او به عنوان مقر ریاست جمهوری باشد، این نظر برخی کارشناسان امریکایی نیز بود، برای این که شرم الشیخ از مزایای امنیتی استثنائی ای برخوردار است، مثلا از طرف جنوب که به شبه جزیره عربستان می رسد، محدود بود، فضای هوایی اش از همه طرف باز بود، تنها چند دقیقه با عربستان فاصله داشت، و کمتر از سه ساعت از اردن و اسرائیل دور بود، علاوه بر آن در مجاورت نیروهای ناظر بین المللی در سینا بود (که در واقع نیروهای امریکایی در آن جا مستقر بودند که حتی رد مورچه را روی ماسه های بیابان را هم زیر نظر داشتند.)    
·         و وقتی که پرزیدنت مبارک از قاهره به شرم الشیخ یا جاهای دیگر سفر می کرد – حداقل به 10 طرف می توانست سفر کند – خود شخصا مسئولیت حمایت از سفرش را بر عهده می گرفت. در آن جا نیروهای گارد ریاست جمهوری نیز بودند، نیروهای گارد ویژه ریاست جمهوری و دفاع هوایی و وزارت کشور و وزارت هواپیمای ملی و سازمان امنیت عام و غیره.  
هر کدام از این طرف ها نیروهای خاص امنیتی خود را داشتند که مستقیما زیر نظر خودش اداره می شدند، بنابر این هیچ کس نمی دانست در نهایت مبارک چه راهی را پیش خواهد گرفت، حداقل تا قبل از این که از خانه اش خارج شود!!
برای همین بسیاری از نیروهای ویژه در راه مستقر بودند با این تصور که پرزیدنت مبارک با ماشین سفر می کند، ولی ناگهان هلیکوپتر می آمد و او را از داخل خانه اش به فرودگاه می برد، برای همین همیشه نیروهای گارد در خیابان ها مستقر بودند و حتی 10 ساعت یا بیشتر هم معطل می ماندند!