-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ اسفند ۱۳, یکشنبه

دکترسپنتا؛ وبیماری توهم سیاسی

کدام دشمن؟ سپنتا ورفقایش نبودند که تعریف دوست و دشمن را ازفرهنگ تبلیغات سیاسی زدودند و امروز، گردن ها بریده می شود؛ کشتارهای عظیم روان است؛ مگر«برادری» با دشمن وپاکستان کماکان ادامه دارد؟



دکتر اسپنتا از شرکای «گرمابه وگلستان» تیم حاکم می گوید که افغانستان از "شر" فتنه های خارجی به این سادگی نجات پیدا نخواهد کرد و به گفته او این هشدار جدی برای دولت و مردم افغانستان است.
این سخنان هیچ جنبه تازه درخود ندارد و تازه این که کسی که شخصاً «بقچه بردار» خارجی است، از خارجی نوع پاکستانی انتقاد می کند؛ به این دلیل ساده که با غلبۀ پاکستان درمسابقه قدرت درکابل، او مجبور است دو باره به آلمان برود ودریچۀ معامله گری به روی ایشان بسته خواهد شد.
به گزارش خبرگزاری بخدی، اسپنتا این موضوع را در واکنش به اظهارات علامه طاهر اشرفی رییس شورای علمای پاکستان در محفل رونمایی کتاب موسوم به "بازگشت شاه" شب گذشته در کابل مطرح کرد.
داکتر رنگین دادفر اسپنتا، شب گذشته اظهارات تازه رییس شورای علمای پاکستان را هشداری جدی برای دولت، مردم و ارگان های امنیتی افغانستان خواند. این هم یک حرف کهنه وتکراری است. او باید از مغازله های تیم حاکم به خصوص فهیم وبسم الله محمدی دربرابر پاکستان سخن می گفت که نگفت. او نگفت که بسم الله محمدی 5 روزتمام مهمان آی اس آی بود و کدام پیامی از کابل برده بود؟

آقای سپنتا این طور شعار داد: " ایجاب می کند که حکومت افغانستان، اپوزیسیون، جامعه مدنی و روشنفکران ما همه  در دفاع  از مملکت خود متحد شویم و از خاک خود دفاع کنیم و بگوییم که این سرزمین بزرگ به هیچ صورت در برابری انتحاری های که به اینجا فرستاده می شوند به زانو در نخواهد آمد."
فردی را که خود درخفا با تأسی از شعار های چپ نمایی رنگ باخته از لزوم اعدام سران «جبهه ملی» به جرم اشتراک درنشست پاریس سخن می گوید، چه حال افتاده است که تازه از خواب پریده و ساز ناساز اتحاد با «اپوزیسیون» سرمی دهد؟ فردی که به نام ضدیت با تسلط «یک قوم خاص» و براندازی نظامیان تنظیمی را شعار می داد و با همان بزنس وارد پیچ وخم قدرت به بهای گردن خمی وذلالت شد؛ چطور از چند سالی است که با آنان متحد شده و درکریدورهای فاسد ترین دولت تاریخ افغانستان سرگرم گذران زنده گی است؟ به راستی که «روشنفکر خرده بورژوا» آن هم ازلون یک جامعۀ جنگ زده، چه خم وچم های کمیکی را درزنده گی تجربه می کند!!
می شود برای تبلیغات، این سخنان را دریک پارچۀ سرخ یا سبز نوشت وبر درشهرداری یا بیل بورد های چهارراهی ها آویخت؛ نه به گمان این که معرف یک تکان جدید درتیم حاکم است؛ بل ازین جهت که سرشت تیم حاکم گفتن همین جنس حرف هاست و درمقام عمل، همه به شمول شخص اسپنتا جزو دستگاه لاعلاج فساد سالاری تاریخی درکشور است که هرگز روی اصلاح به خود نخواهد دید وایشان تازه تمرین می کند که مثل آخرین ماه های حکومت روبه زوال دکترنجیب الله، شعار بدهد.

رییس شورای امنیت ملی، تازه دست پاچه شده است و شرایط حاضر در افغانستان را از حساس ترین وضعیت در طول تاریخ خوانده است که این حرف ها به معنای اصلاح سیستم اداره، مبارزه با خیانت ودزدی های عظیم، رفع بانک دزدی، بیکاری وتجاوزهای بی وقفۀ اعضای تیم حاکم درمحلات نیست که بالای مال و جایداد ها و ناموس مردم لنگر افکنده اند که همه روزه سریال اخبار آن به سمع همگان می رسد. این سخنان مفت چه کمکی می کند به پدری که بردختر 5 ساله اش تجاوز شده، متجاوز جزو شرکای تیم حاکم است و هیچ کسی به دادش نمی رسد. حاکمیتی 300 نفره چطور توقع دارد که برای ابقای ظلم وفساد فراگیربازهم به فرمایش شعار هایی از نوع سپنتا خودش را درگیر خون وفاجعه بسازد؟

اسپنتا می گوید که تاریخ تکرار نخواهد شد و اگر تکرار شود به صورت کمیدی خواهد بود. ایشان به نقل از سخن تاریخ زدۀ هگل و تکملۀ مارکس ( که تجربه ثابت کرد حکمی شتاب زده بوده) درین زمینه و انطباق آن درطولانی ترین جنگ افغانستان، اشتباه می کند.  تکرار تاریخ همیشه درافغانستان صبغۀ تراژیک خود را نشان داده است. کودتای داود خان، فاجعه ای دربرابر نخستین تجربۀ دموکراسی اول و اولین «مشروطیت» نیم بند اما اجرایی شده بود که کودتای هفت ثور که به کودتای داود قلم بطلان کشید، نیز کمترین جنبۀ کمیکی نداشت؛ تمام و کمال سرآغاز دردناک ترین فجایع تاریخ بعد از جنگ دوم جهانی بود.
 مورد دیگر، «مصالحه ملی دکترنجیب الله» که دکترنجیب عیناً همان حرف هایی را می گفت که امروز سپنتا ورفقایش می گوید. دیروز سپنتا ظاهراً مخالف آن رژیم بود، بنا برین «مصالحۀ نجیب» باید به دریای خون پرتاب می شد که شد.  مصالحۀ تیم حاکم دقیقاً تکرار کمیک سیاست دکترنجیب الله است که درآن زمان، همین «تنظیم» هایی که سپنتا دیروز مخالف شان بود و ازچند سال به این طرف دستی درهمین «بازی کثیف» رسیدن به قدرت (به هرطریقی که باشد) دارد، آن را با گلوله پاسخ دادندو امروز که طالبان درنقش مجاهدان دیروز، همان جواب را به «صلح وبرادری» سپنتا وتنظیم ها می دهند، آسمان به زمین خورده واگررویداد هایی خلاف توقع سپنتا روی بدهد، تکرار تاریخ به شیوۀ کمیدی خواهد بود!
دومین اشتباه اسپنتا این است که تکرار چنین رویدادی بازهم عمیقاً تراژیک خواهد بود، نه کمیدی.
اسپنتا می گوید که تروریزم فقط زبان "زور" را می داند و باید با دشمن "غدار" از موضع قدرت صحبت کرد و به گفته او هرگونه تضرع ، تسلیم شدن و سرخم کردن در آستانه دشمن نتیجه ندارد.
کدام دشمن؟ سپنتا ورفقایش نبودند که تعریف دوست و دشمن را ازفرهنگ تبلیغات سیاسی زدودند و امروز، گردن ها بریده می شود؛ کشتارهای عظیم روان است؛ مگر«برادری» با دشمن وپاکستان کماکان ادامه دارد؟
وی نمی گویدکه درنقش «رئیس شورای امنیت ملی» تیم حاکم چرا هیچگاه دربرابرهیچ یک از رفقای خویش از جنس تنظیم ها و مشاوران قومی رئیس جمهور، کمترین اعتراضی نداشته واز کرسی ومقامی که همه روزه به بهای رنجهای بیکران مردم سرپا ایستاده؛ کیف می کند. معلوم است که حکومت موجود از نظر سپنتا قانونی ترین حاکمیتی است که باید به قیمت ازدست دادن علائق امریکا وجهان از آن پاسداری کرد تا آقایان درموتر های زره، درحصارهای سمنتی بنوشند وعربده بکشند.
رژیمی که خود دروازه های محابس را برای فرار «تروریست ها» باز می کند وبرپاکستان دندان می سایدکه رهبران شان را رها کند؛ انتحاری های شان را به ترکیه می فرستند وهیچ یک از تروریست ها را اعدام نکرده و هیچ توجهی به خون نظامیان اردوی ملی، پلیس وامنیت که تروریستان را دستگیر می کنند ندارد و فاتحۀ مردم عادی را به حیث قربانیان همه روزه پیشاپیش خوانده ، چرا باید توقع داشته باشد که مردم خود را گوشت دم توپ برای ابقای سپنتا ها بسازند؟ رژیمی که یک مأمور مجهول الهویه را درمورد این که بدون ضرورت واجازه، سنگ فرش های کنار جاده ها را چاه می کنندو بعد به حال خود رها می کنند، بازخواست کرده نمی تواند، از چه رو آن قدر خود را قوی می بیند که دربرابر تروریستان (یا برادران؟! بخوانید!) از «زبان زور» گپ می زند؟