-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ اسفند ۲۹, سه‌شنبه

ابتذال پلیس و دانشگاه های شخصی


شماری از نهاد های آموزش خصوصی، سمارق وار درکارزار مشتری یابی، مدعی اند «رقابت سالم!!!» به راه انداخته اند.



آگهی های تبلیغاتی، آئینه اصالت یک کمپنی، نهاد تولیدی یا آموزشی است. درین اواخر، آگهی های وزارت داخله ( بازتاب فعالیت های پلیس ملی) و نهاد های آموزشی شخصی درکابل وافغانستان بسیار شلخته و تهی از ظرافت شده اند. این وضع، درقدم اول، دست کم گرفتن اذهان مردم و دروهلۀ بعدی، تلاش نا موفق درتوجیه درستکاری و کیفیت سالم ارگان عمل کننده به حساب می رود. به طورنمونه؛ دریک آگهی تصویری پلیس ملی، یک قیافه ای به حیث یک پلیس نمونه به اذهان مردم معرفی می شود که به هرچیزی دیگر شباهت دارد؛ جز پلیس ملی!
قوماندان باهر
صاحب منصب پلیس ملی افغان
این باهر خان وضع وقیافۀ یک سرباز ایله جاری یا ملیشه را دارد که به طورعاجل یک دست لباس پلیس به تنش کرده اندوآورده اند مقابل دوربین. ریش رسیده، موهای پشت گردنش بی نظم از زیرکلاه بیرون زده، مریض وار گپ می زند وهمان طور بال کشال سر به خود هرچیزی که می گوید؛ می گوید! معلوم است که بنده خدا از سرسرک آورده شده و خوی وبوی یک پلیس مسئول را ندارد. راه گیر با پلیس فرق دارد.
نماد یک پلیس منظم این طور نمی باشد. اگردرتبلیغات پلیس همین رنجر دوانی ها را حذف کنید، هیچ چیز دیگری باقی نمی ماند. آگهی تبلیغاتی، مسابقۀ ظرافت والقای روحیۀ قناعت به مخاطبان است.
می آییم برای شرح کوتاه رخ دیگر آگهی سازی:

شماری از نهاد های آموزش خصوصی، سمارق وار درکارزار مشتری یابی به زعم خود شان «رقابت سالم!!!» به راه انداخته اند وهدف اصلی، شکار دانشجویان معصوم است که پدران شان با هزارمشقت پولی سرهم می کنند تا آینده شان تیره نشود. چند تاجر نهاد های آموزش عالی خصوصی، تعدادی دیگری که دردیگربخش های زنده گی، دام روزی پهن کرده نتوانسته اند، «پوهنتون» یا «دانشگاه» ها یا «انستیتوت» هایی به نام های قلنبه سلمبه راه انداخته اند وتازه ترین بدعت شان هم این است که واژه های «استاندارد» و«بین المللی» را هم یدک می کشند! ازماستری ودکترا وازین بلند پروازی ها هم کم نیامده اند. مثل دکترانی که فهمیده ونا فهمیده کلمه «پروفیسور» را دراول نام خود می آورند اما درواقع، نه داکتر اند نه پروفیسور!
فکرنکنید گزافه می گویم. اگرفرض برین باشد که سندی بیاورم؛ خواهم آورد. فعلاً به حرمت شخصی این دکتران، به یاد آوری کلی اکتفا می کنم. برای ارضای کنجکاوی شما، یاد آورمی شوم که یکی اززبده ترین دکتران امروز کابل ( البته به حساب حماقت های مردم عادی وقیافه گیری خودش) کسی است که با من همین چند سال پیش درکورس انگلیسی درس می خواند وسویه هردوی ما یک لیول بالاتر از بیگنر بود! پس این آقا علم طبابت پیشرفته را با کدام لسانی فراگرفته بود که به نام «پروفیسور» شناخته می شود؟
آگهی سازی نهاد های آموزش خصوصی هم لجام گسیخته شده؛ دختران وپسران جوان را لباس های عجیب وغریب ظاهراً علمی! می پوشانند وبا کلاه هایی مثل ماهیان ورقی دریایی، قیافه می گیرند واین طورنمایش داده می شود که سند دکترا گرفته اند ازهمین نهاد آموزشی! هربیننده اول گمان می کند که شاید یک صحنۀ شوی لباس های تازه مد شده را تماشا می کند؛ مگر به زودی مشاهده می کند که یک خانم یا آقای هفتاد ساله به جوان یونیفورم پوش سند دکترا را اهدا می کند! ازقضا، من یکی دو تا ازین پروفیسوران اهدا گر گواهینامۀ ماستری ودکترا را می شناسم که به زحمت می توانم خودم را قانع کنم که براساس شرایط امروزی در ردۀ آدم های باسواد حساب شوند. مگر مردم احمق اند؟ نمی دانند که چند استاد واجد شرایط و دارندۀ سند دکترا و ماستری درکابل وجود دارد یا ندارد؟
وقتی خوب دقت می کنی، تأسف سراپایت را فرامی گیرد که تنها متن آگهی شان پنج شش اشتباه دستوری واملایی می داشته باشد. تصاویر آگهی خالی از ظرافت را با کلماتی بیش از اندازه بزرگ و نا موزون پیوند می زنند. این ابتذال مایه رنج است.