-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ اسفند ۲۹, سه‌شنبه

لاف زنی مقامات ولایت بلخ


 تاریخ، همچو پنجۀ نقاش چیره دست؛ تصویرصادقانه ای ازما کشیده نیست!

احمدولی سنگر، ریيس انكشاف اقتصادی و بازسازی شهر مزار شريف مي گويد که مسئولان ولايت بلخ در نظر دارند تا پروژه ای را به هزينه سه صد هزار دالر در ولایت غزنی اجرا کنند.

آقای سنگر گفت:« پس از مشوره همراه مقامات غزني تصميم گرفته شده كه به كمك مالی ولايت بلخ يك باب دروازه در مسير شاهراه عمومي قندهار- غزني به عنوان دروازۀ ورود به شهر غزني ساخته شود.»

این آقا ازبرکت این لاف زنی، فراموش کرده است که انتشار این خبر، شاید مثل یک کنایۀ تلخ، کام مقامات محلی بلخ را پرشرنگ کند. مدرسه و خانقاه بهاء ولد (پدرمولانا) و ده ها اثر گرانبار دیگر دربلخ را که درشرف نابودی هستند؛ دم چشم شان است ونمی بینند؛ گه گاه که قافیه تنگ می آید، می گویند هزینه نیست وترکیه وعده کرده وعمل نکرده؛ ریاکاری هم حدو حصری دارد. صدها میلیون دالردرآمد گمرگ بلخ بین چند مقام قراردادی تقسیم می شود؛ اما هیچ کسی به فکرمیراث سترگی نیست که وابسته به والد جناب مولاناست که دنیای غرب را قریب هشت صد سال بعد تسخیر کرده ولی ارواح وی درزادگاهش سرگردان است.
ظرف یازده سال، دیوارهای رو به خرابی وکج وکوله شدۀ خانقاه حتی به شکل ابتدایی آن مورد مرمت وحفاظت قرار نگرفت. آدم های به ظاهرمحترم زیادی آن جا رفتند ودم دوربین های رسانه، آه وفنا کردند ورد شدند. اگردرمقام بلوف وکلان گویی باشد، هرکس دهانش را باز می کند که ما پنج هزارساله تاریخ داریم!
اما هیچ کسی از الف تا ی به این سوال آفتابی پاسخ نمی دهد که شما آقایان از دریای افتخارات هزاران ساله، دم نقد که لااقل مورد نفرین اوراح بزرگان ورفته گان فرهنگ وتاریخ قرارنگیرید؛ چه چیزی را به میراث برده اید و چقدر از میراث خویش حراست کرده اید.
مقامات اگردست کم درین موارد «تیرخود را بیاورند» وخاموش باشند برای شان به صرفه تر است تا این که دهان بازکنند و تف سربالا بیندازند. تاجران بی فرهنگ، دزدان، نوکیسه ها، «وندبازان» وآنانی که ازشکم جنگ پروارشده اند، کجا دانند که تا عمق استخوان خویش با ارزشهای فرهنگ پارینه وغنای اقیانوسی پهنای ادب ومعرفت درسرزمین بلخ بیگانه اند. «کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها»
پنج سال پیش در روز جهانی مولانا که دولت افغانستان برای مولانای بزرگ که در بلخ (افغانستان) به دنیا آمده به جز برگزاری یک مراسم صوری چه کاری انجام داد؟ همین تنگ مایه گان وقتی یک دانشمند ایرانی، مولانا را شاعر همیشه جاودان گسترۀ ایران زمین می خواند، درکمال کوچک فکری وتهی بازی، دماغ شان می سوزد که فلان وفلان شده ... چنین می گوید. اگر ازایشان سوال شود که چقدربرای مولانا- آن شاهد زمینی اسرار آسمانی چه کرده اند، به تته پته می افتند و مروت نشان نمی دهند تا بگویند، فرزانه گان پارسی درایران زمین، مولانا را به دنیا و «خودما» معرفی کرده اند وصدها اثر پژوهشی آفریده اند که حقا که افتخار شان است. مهم این است درحوزۀ تمدنی ادب پارسی، چه کسانی سزاوار میراث بری از مولانا هستند؟
بسیاری از فرهنگیان افغانستان هشدار داده اند که مدرسه و خانقاه بها ولد (پدر مولانا) که در بلخ در شرف نابودی است باید بازسازی شود اما هیچ کاری در این زمینه صورت نگرفته است. دولت افغانستان با مسایل فرهنگ ومعرفت حساب خود را تصفیه کرده و آقای رهین این ساحر خشکیده اندام سیاسی، روی کرسی وزارت نشسته و با موش وچموش بازی، به مافیا خدمت می کند. مقامات بلخ به عوض شله گی برای نام گذاری جادۀ ای مهم دربلخ به نام خرابکاران اطلاعاتی ایران، ( که حساب شان ازخردورزان واندیشمندان ایرانی جداست) باید لااقل خانقاه رو به انهدام سلطان العلماء را زیریک سقف فلزی با چهار پایه قرار دهند که درقدم اول از هجوم باران وبرف مصئون بماند. بعد ازآن، ازفرهنگ واسلام وعمران افغانستان گپ بزنند.
.