------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۲ فروردین ۵, دوشنبه

همایون «هنر» پیامبر فروتن عالم هنر درگذشت


 مرگ هرلحظه زنده گی را برمنوال خویش تفسیر می کند، مگرمرگ را چه تفسیری باید؟

وقتی خبر مرگ با ایمان ترین هنرمند نسل جوان- همایون هنر- را  شنیدم، درعمق احساس سرمایی غریب ورنجبار به قانون زنده گی نفرین کردم. ما عادت کرده ایم هرروز خود را با تأسف و دریغ آغاز کنیم.  دلم می گیرد وقتی از فهم این واقعیت تکان می خورد که ما به پیری نمی رسیم. درد فقدان همایون را نه حسین فخری که هیچ کوهی نمی تواند بردارد. درعالم معنا، این کوه مرگ است که فرومی نشیند نه هستی همایون.
ازسالیان پیش ناظر پرورش، تیمارداری و هنر بچه داری حسین فخری دربرابر همایون بودم که آن کودک پیش از موقع از دست نرود. حسین فخری رنج های زیادی برای رسانیدن همایون به این مرحلۀ بالنده گی به جان خرید.  من با روح وقلب ووجدان خود با هم نسلان وشایقان همایون از دست رفته گریه می کنم. مگر ما آدمیان حربه ای یا قدرتی فراترازین داریم؟ این راز آمدن ورفتن همه ای ما را می خورد و می پزد.
دریافت و برداشتی که من از همایون داشتم مرا وامی دارد که بنویسم:
همایون درعالم هنر ومعنویت خصلت پیامبری ازخویش متظاهرمی ساخت و شامۀ تندی در کشف ودریافت کیمیای معنویت داشت ودرآن هیکل استخوانی، جوهرۀ نیکی وپالوده سرشتی تمام ادیان سماوی جاری بود. سرنوشت آدمی هماره استثنا کش است.
امیدوارم که این حادثه حقیقی ترین رویداد این دنیای فانی است، حسین فخری آن مرد پخته اندیش و کوه آزمون را درهم نشکند.
همایون در سالیان اول که راه به سوی درخشش وکمال درپیش گرفته بود، البوم سخن عشق را انتشار داد و چند آهنگ ساخت واجرا کرد. اما «غم بی حیای» بیماری هرگز از سرش دست برنمی داشت. همایون خودش را میان حسین فخری، ارزش آفرینی و تعالی دست نیافتنی قلمرو معانی تقسیم کرده بود. این طوراحساس می کنم که همایون به استراحت ابدی شتافت مگر جماعتی از سالکان شخصی وهنری خویش را در گردابۀ مذاب اندوهی نا تمام رها کرد.
عشق دردناک، قبل ازانفجار وبلوغ، مگر همین گونه درنیمه راه می شکند؟