-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ اردیبهشت ۹, دوشنبه

لگد فیل مست بر سینۀ «قیصار»

«پروژۀ تغییر» سیاسی درافغانستان، نه از جنوب بلکه از مسیر شمال می گذرد.


گزارش می رسد که جنگ فاریاب به مراتب پرتلفات تر از آن چیزی است که در رسانه های رسمی از آن سخن گفته می شود. جنگ نسبتاً سنگین و«جبهه ای» در «قیصار»، نخستین وحساس ترین مرحله از عملیات حساب شدۀ طالبان در محور شمال کشور است که از سال 2009 به بعد، ( همزمان با شیوع گروه بازی در اعمال حاکمیت درشمال)  انتظار آن می رفت. «قیصار»، «وردوج» دوم در شمال است. ظرف یازده سال اخیر، این مناطق از نظر اداری، امنیتی و برخورد رسمی، کاملاً مطابق روحیۀ قوماندان سالاری، تنظیم پرستی، ونصب زنجیره ای مدیران از سوی مقامات «مرکز»، بدون توجه به عواقب کردار مأموران گمارده شده دروظایف، اداره شده و به جای قانون و مردم، فقط به «نفراول» خود پاسخگو بوده اند.
شیوۀ حاکمیت «خانات» وابسته به مقامات زور مند کابل نشین ( برخوردار ازحمایت امریکا وناتو) دریک دهه، در بغلان، کندز، تخار، جوزجان، سرپل نیز معمول بوده و درواقع استمرار حاکمیت جبهه ای در شرایط اضطراری وجنگ به شمار می رفته است. نتیجه این شده که مردم کاملاً از مقامات محلی «خودی» یا منسوب به ولایات دیگر که از سوی مرکز معرفی می شوند، به یک نظر می بینند وگرایش عمومی به سوی ساده زیستی وقاطعیت شرعی طالبان را افزایش داده است.
اما با تکیه بر بستر تجربی جنگ وتسری طالبانیزم درشمال می توان گفت که جنگ قیصار نوعی راه گشایی به بلخ وکندز تلقی می شود؛ مگر بستر جبهه آرایی از نظر نیروی انسانی وپوشش لوژستیکی درامر مارش جدید طالبان درشمال، کماکان ولایات کندز وبغلان است و این احتمال وجود دارد که مانور قیصار درنهایت، نوعی فریب تاکتیکی به هدف گم کردن مسیر گزیده شده در برنامۀ اصلی باشد.
دریک سال اخیر، اگرچه درگیری های مسلحانه در جنوب و شرق به هسته های پراکنده و کمتر خطرناک مبدل شده، درعوض، ماشین عملیات های جبهه ای و جدی طالبان درمناطق «پشتون نشین» خاموش شده و توجه به بستر شمال و مسیرهای حیانی آن مناطق دو برابر شده است. این تغییر مسیر جنگ و تعیین شاهراه ورود به پایتخت از شمال به مرکز، امری تصادفی نیست و از قبل قابل پیش بینی بود.
علت آرایش عملیاتی جدید آن است که رهبران نظامی  منتسب به «شمال» کمربند اصلی دفاع از حکومت آقای کرزی به شمار می روند. احزاب جنگی وجهادی، حفظ ودفاع از حاکمیت لبریز از فساد وخیره سری مافیایی را درواقع دفاع از هستی وبقای سیاسی خویش حساب می کنند. حتی می گویند که حکومت تحت رهبری آقای کرزی« «خون بهای» گروه های مجاهدین است! بدین ترتیب، این کرزی نیست که با امریکا و ناتو سرجنگ وناسازگاری برداشته و از انتخابات دوم به بعد، ده ها بار علیه امریکا و ناتو آژیر هشدار وخطر داده است. هسته های قدرت که در محور قدرت متمرکز اند، مسبب این وضعیت اند.
بنا برین، رهبران سیاسی ونظامی تنظیمی که از «بن اول» به قدرت آورده شدند، به علت از دست دادن حمایت مردم و جامعه جهانی با شکستی جبران نا پذیر رو به رو اند. چون نیروهای انسانی دراطراف شان متلاشی شده و ازنظر سیاسی ونظامی، انضباط و ساختار خود را باخته اند، مانند سال های «مقاومت» از توان رزمی، سوق الجیش، روحیه وانگیزۀ «مقاومت» تهی گشته اند.  پاکستان درحالی که مجری اصلی «پروژۀ تغییر» به شمار می رود، سعی کرده با دادن وعده های از جنس تجدید «برادری مهاجران وانصار»، امید بی رمقی درمیان کارگزاران قدرت درکابل ایجاد کند اما اخیراً به حساب عوام گرایی سیاسی خویش پی برده اند.
 پس «پروژۀ تغییر» سیاسی درافغانستان، که با توجه به «عملیات استراتیژیک» بازیگران قدرتمند، از حمایت جامعه جهانی برخوردار است، نه از جنوب بلکه از مسیر شمال می گذرد. نیروهای شامل در «بن اول» به هردلیلی که بود، نه تنها درنظام سازی ویک پارچه سازی مردم ناکام شده اند، حمایت امریکا وناتو را هم از دست داده اند. این نیروها به همان میزانی که درسیاست ومردم داری، به ظفر و میدان باز مانور دست نیافته اند، از توجه جامعه جهانی دور شده اند، و بدبختانه قدم به قدم به ایران و سوژه های ضد غربی نیز تقرب جسته اند. علاوه برین، قراولان قراردادی در امور سیاسی و نظامی شمال، درطی سالیان خود سری خویش، از هرگونه پیشرفت چهره های جوان جلوگیری کرده و به طورقطع همه را یا به حاشیه رانده یا به معاش بگیران خود تبدیل کرده اند.
درنتیجه، هم در سطح ملی و هم در اردوگاه جهانی، این فکر قوت گرفته است که نیروهای تاب خورده به دور حکومت کرزی، دیگر به درد حکومت سازی نمی خورند وجامعه جهانی باید برای دریافت وتقویت نیروهای جایگزین آنان وارد عمل شود.
خیانت، ضعف سیاسی وآزمندی افراد ردۀ اول، دوم و سوم این نیروها شرایطی را ایجاد کرده که بازهم مردم عام تاوان ناشی از «تغییرات» را متقبل می شوند. تا کنون هرتلاش برای اصلاح، بازتوانی و احرازکفایت رهبری این نیروها با شکست رو به روشده است.
ازهمین رو، نگاه عمومی برین است که ایجاد «تغییرات سیاسی» درکابل، بدون مساعد کردن زمینه های تغییرات عمیق در «شمال» افغانستان اگر نا ممکن نباشد، فوق العاده دردسر ساز و پرهزینه است واین خطرهم وجود دارد که تسخیر کابل از طریق «جنوب» بازهم با قیام «شمال» مواجه شود. رهبران درانزوا رفته و «فرد شده» وابسته به اردوگاه سابق «ضدطالبان» برای حفظ هژمونی اقتصادی وتیم کوچک خانواده گی خویش حاضر اند با اشتعال جنگ های قومی و انگیزش حساسیت های بنیاد برانداز دیگری که درسال های جنگ مانند ویروسی به جان جامعه افتاده است، با خون وسرنوشت افغانستان و مردمان شمال بازی کنند.