-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱, یکشنبه

من کلمه کم آورده ام!

آيا شما قبول داريد که خمينی پديده تازه يی در تاريخ بود، و رذالت هايش، به نسبت خونريزان گذشته تازگی داشت؟

به قلم :شاعر و نويسنده ايراني : دكتر محمد قرائی
 آيا قبول داريد که چنگيز وقتی مردم شهری را قتل عام می کرد، نمی گفت: اين فريضه الهی است که دشمنان اسلام را از بين برداريم؟ ؛ و هيتلر هم، وقتی آدمها را درکورهٴ آدم سوزی می انداخت، ادعا نمی کرد که: خودشان خودشان را درکوره می اندازند! 
شاگردان خمينی هم پديده های عجيبی هستند. مثلاً آيا در تاريخ پيدا می کنيم حاکمی مثل خامنه ای، که با توطئه، حرم امام رضا را منفجر کند، و يکساعت بعد اعلام کند کار منافقين بوده! و بعد عاملش را هم بگيرد و به تلويزيون بياورد! آيا موردی در گذشته پيدا می کنيد که کشيشان مسيحی را تکه تکه کنند و در يخچال بگذارند و بعد کسی را با شکنجه وادار کنند که بگويد من از منافقينم و اينها را ما کشتيم! همين طور در تاريخ پيدا نمی کنيم کسی در کمال دريدگی، در روزگاری که گرانی مردم را بيچاره کرده رودر روی مردم بگويد مشکل ما ارزانی است! 
اگر بگرديد مثل اين چيزهای شگفت خيلی پيدا می کنيد. رفتار حکومت به جا مانده از خمينی هم شگفت است: چگونه در حکومت مستضعفان، سالی صد ميليارد دلار درآمد نفت دارند، اما هيجده ماه آزگار! مزد کارگران را نمی دهند و باز هم توی تلويزيون به هيأت روحانی می نشينند و می گويند: عدالت اسلامی! 
چگونه ستّارها را در زندانها می کشند، بعد می گويند خودش مرد! و در همان حال، مجرمترين افراد در رأس قوه قضاييه، کهريزک ها را اداره می کنند!. 
چگونه دو جوان را به خاطر دزدی چيزی نزديک به 20 دلار در ملأعام بدار می کشند و بر سرقتهای سه هزار ميليارد دلاری چشم می پوشند!. 
بقيه نمونه ها را خودتان به خاطر بياوريد. من فقط خواستم نتيجه بگيرم که خمينی و خمينيگری، پديده تازه و شگفتی ست. 
حالا من يک چيز تازه هم از اين پديده پيدا کرده ام. يک نوع مزدوری جديد! اين که از خون ديگران نان بخوری! مدعی جان و عقل و اختيار کسانی بشوی که خيلی بيشتر از تو عقل و اختيار دارند؛ و از اين راه، تيغ دشمن را بر آنان تيزتر کنی. افرادی که اين شغل را می گزينند، به همان شيوه پنهان شدن در پشت ظاهر حق طلبانه (يعنی ريا)، از خمينی پيروی می کنند. 
دستورکار اين شغل در سه سطر خلاصه می شود: 
ـ در خارجه بنشين! کاری به اين نداشته باش که پيشينه تو را همه می دانند، و می دانند کی بوده ای، برای ساواک کار می کرده ای، و يا بريده ای، و خيانت کرده اي… 
ـ هيچ کاری بجز زندگی و عيش و نوش خودت هم نداشته باش! 
ـ تنها هر وقت کشتارگران مردم، گروهی از آنها را که می جنگند با توطئه به قتل رساندند، تو قلم را بردار، مدعی جان کسانی بشو که در ميدان مبارزه می جنگند. 
همين دستور را اجرا کن! 
بعد به تدريج ياد می گيری که چه چيز بايد بنويسی! خودت از شيطان درونت، رهنمودها را می گيری. بهترين الگو را هم که داری!؟ خمينی!. خوشبختانه حکومت عراق هم هيچ خبرنگاری را راه نمی دهد که کسی ببيند آنجا چه می گذرد. پس تو هر چه می خواهی بنويس! اگر موشک می خورند، تو همان حرف خمينی را ترجمه کن که: خودشان توی سر خودشان کاتيوشا می زنند!. 
اگر اين شغل را نمی خواهی، بايد بروی کار کنی! مثل مردم با شرف عرق بريزی نان حلال پيدا کنی. تازه آنوقت، توجيه بی عملی خودت چه می شود؟ پز مبارزه ات عليه نظام چه می شود؟ 
نترس! نديدی کوبلر و عيال، همان حرف را چگونه در لفاف پيچيدند و گفتند: «انفجارهايی در داخل کمپشان صورت گرفته! و بعد از رهبری کمپ درخواست کردند اجازهٴ دسترسی به همهٴ نقاط کمپ را بدهند؟!» آنها کاری نداشتند به اين که انفجار در کمپ کسانی که همه دانه دانه بازرسی شده اند چگونه می تواند صورت بگيرد؟! نديدی موفق ربيعی هم گفت همهٴ آنها مغزشويی شده اند!؟ 
به اين هم فکر نکن که مردم عقل دارند، و می فهمند که آن مجاهدان ليبرتی سال ها راه مبارزه برای آزادی مردمشان را پيموده اند؛ سالها در زندان گذرانده اند و همهٴ حقايق را در مورد حاکميت بهتر از هر کسی می دانند. کاری نداشته باش که آنها مثل آدمهای مدعی بی عملی نبودند که مردم و کشورشان را فراموش کنند. 
بله! اين جا لازم نيست به غيرت و انصاف فکر کنی. آخر اين لازمه اين شغل است. پس بنويس رهبرانشان، از راه دور، با توسل به جمبل و جادو، آن پيران نبرد و آن جوانان قهرمان مبارز و تحصيلکرده را گول می زنند! اين همان ترجمان «خودشان خودشان را…» است. کاری نداشته باش که عالم و آدم می دانند که تمام کمپ آن مجاهدان در محاصره مزدوران رژيم و نيروی قدس است، و جاسوسان رژيم هم در هيأتهای مختلف و در مصاحبه های مختلف آنها را ترغيب می کنند که يک قدم بياييد اينطرف ديوار!. 
تو بی توجه به اين چيزها، بنويس: آنها آن قدر گول خورده اند که زير موشک می ايستند و کشته می شوند اما آنطرف نمی روند! 
بله! اين شغل جديد است. اگر قديمها می گفتند، فلانی از آب کره می گيرد. حالا اين مزدوران با اين شغل تازه، از خون نان می گيرند. شما می توانيد اساميشان را پيدا کنيد. تنها برای ياری من، برای اين شغل که خيلی زشت و کثيف است، صفاتی پيدا کنيد که بيانگر همهٴ ويژگيهای نفرت انگيزش باشد. من کلمه کم آورده ام!.