-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲, دوشنبه

زندگی در علفزار قدیمی

میریم راتسچایلد
۲۰۰۵-۱۹۰۸



شش زنی که داستان شان راخواهید خواند، همه برنده های جوایز علمی و ادبی می باشند.  آنها در طول زندگی خویش خود را با قلم و یا برس رنگ همانقدر راحت بوده اند که با شیشهء ذره بین. 
آنها همه دخترانی بودند که در دوران طفولیت خویش از جولاها و مارها نمی ترسیدند و بی آنکه نفهمیده چیغ بزنند و فرار کنند، با کنجکاوی بر زمین خم می شدند، لای کندهء درختان، میان آبگیرها و زیر سنگ ها را جستجو می کردند، بی آنکه به گل آلود شدن خویش اهمیت بدهند.  این دختران هنگامی که بزرگ شدند، از جمله یگانه زنهای گشتند که دوشادوش مردان در عرصه های کاری خویش به پیروزی دست یافتند.  آنها مشتاق ترین آموزگاران، پرتکاپوترین نویسنده گان و دقیق ترین دانشمندان زمان خویش گشتند.
داستان زندگی هر یک آنها ما را وا می دارد تا به محیط اطراف خویش نگاه کنیم، دقیق تر نگاه کنیم، آنگاه نگاه دوباره بیندازیم و راز ارتباط بسیار زیبا و زنده ، در میان موجودات عالم را دریابیم.

ترجمه پروین پژواک
2011-01-28

میریم راتسچایلد
۲۰۰۵-۱۹۰۸
زندگی در علفزار قدیمی

هنگامی که خدمتگار کار گردگیری اتاق های بیشمار خانوادهء راتسچایلد را در خانهء مسکونی بزرگ ایشان واقع در انگلستان تمام کرد، زمان آن فرا رسید تا کار خود را دوباره از اتاق اول آغاز کند!  در باغ به ده ها باغبان برگ های درختان را تا به زمین می ریخت، جارو می زدند.  آنها گل ها تا را آغاز به خشکیدن می کرد، از شاخه ها می چیدند. 
خانوادهء راتسچایلد به یقین که ثروتمند بود، لیکن چیزی دیگری نیز بود که آنها را متفاوت می ساخت.  گوره خرها چهارنعل زیر درختان گردش می کردند.  سنگ پشت های بزرگ با سنگینی میان گلبته های گلاب راه می پیمودند.  کانگروها میان چمنزار در جست و خیز بودند.
رهگذران اغلب از خود می پرسیدند:  "آیا کسی در اینجا زندگی می کند؟"  در محوطهء بزرگ پیرامون عمارت بزرگ گلخانه ها وجود داشت.  در یک گلخانه انگور سبز پرورش داده می شد و در خانهء سبز دیگر انگور سرخ.  یک گلخانه برای گل های کاکتوس خاردار بود و دیگری صرف برای گل های که قرار بود در روز سالگرد تولد ملکهء انگلستان برای او فرستاده شود.
عمارت مسکونی آنها خودش به تنهایی خود بیشتر به موزیم یا قصر قصه های پریان شبیه بود، تا به خانه. سنگ های سنگفرش بازدهندهء قدم های سریع خدمتگاران و قدم های آهستهء مادرکلان میریم راتچایلد بود.  والدین او اکثر دور از خانه به سر می بردند.  آنها یا مشغول تجارت بودند، یا مشغول والتز در مجالس رقص، یا مشغول افزودن به کلکسیونی که داشتند.
میریم اکثر آرزو می کرد کاش می توانست در طویله زندگی کند، تا کمتر تنها بماند.  او برای یافتن همبازی زیر سنگ ها و برگ ها را جستجو می کرد.  میریم اولین کلکسیون بزرگ فالبینک های خویش را هنگامی آغاز کرد که تنها چهار سال داشت.  انتظار برده می شد او همانقدر منظم باشد که تمام چیز در دور و بر او منظم بود، اما بزرگان خانواده نمی توانستند در مورد علاقهء میریم به طبیعت و آرزوی او به جمع آوری انگشت انتقاد بگذارند.  تنها پدر او ۳۰۰۰۰ نوع کیک را جمع آوری کرده بود!  کاکای او والتر به جستجوی حیوانات و سنگ های جالب به دور آب های دنیا پارو زده بود.  کلکسیون او بخش بزرگترین اعانه یی را ساخت که تا اکنون به موزیم تاریخچهء طبیعی انگلستان اهدا شده است.  میریم اجازه داشت که در میان هزاران قانغوزک خشک شده، تخم های پرندگان و میلیون ها پروانه و بید کنجکاوی کرده و آنها را با نوک انگشت لمس کند.
هنگامی که او به جوانی رسید با یکی از خانواده های شناخته شده ازدواج کرد  و به خانهء مجلل آنها کوچید.  او سه فرزند به دنیا آورد و سه طفل دیگر را به فرزندی قبول کرد.  او همانقدر علاقمند دیدار و سیاحت در ممالک و قاره های دیگر بود که پدرش، اما او می خواست فرزندان خود را بهتر از آن بشناسد که مادر و پدر همیشه مسافرش، او را شناخته بودند.  او در عوض جستجوی گوره خرها و طاووس ها در سرزمین های دوردست، توجهء خویش را به آنچه معطوف ساخت که می توانست در بیرون از دروازهء خانه اش بیابد.
میریم تصمیم گرفت تا کک ها یا کیک ها و سایر طفیلی ها را رشته تخصصی خود قرار بدهد.  او پس از آنکه شش طفل خود را در بستر خواب می گذاشت، مشغول مطالعه و کار توسط میکروسکوپ یا ریزه بین می گشت.  اغلب او آنقدر کار می کرد که همانجا در چوکی خوابش می برد.
میریم اولین کسی بود که خیز و پرش غیر متداول و حیرت آمیز کیک ها را ثبت کرد.  او تحقیق کرد که چگونه آنها تا ده انچ بالا می پرند. این بسیار بسیار بلندتر از بلندای خود این حشرات می باشد.  به مقایسه انسان مانند آن است که کسی از بالای آسمان خراش خیز بزند!  میریم در حدود دو هزار نوع کیک را کشف کرد و هرگز از آموزش بیشتر آنها خسته نگردید.  او در یکی از هفت کتابی که نوشته است، می گوید: "اگر ما می توانستیم با پرنده ها سخن بگوییم، می توانستیم پی ببریم که کیک ها... بخش عمدهء بحث ما را تشکیل خواهد داد." پرنده ها حشرات را در طول روز می خورند و حشره ها در طول شب پرنده ها را می گزند!
با آنکه مطالعه حشرات بخش مورد علاقهء میریم را تشکیل می داد، اما این تمام زندگی او نبود.  در این زمان جنگ جهانی دوم آغاز گشته بود و او کمک می کرد تا پناهگاه محفوظ برای پناهنده گان یهود که تعدادی خیشاوندان خود او بودند، تهیه گردد.  او جهت تغییر قوانین انگلستان کوشید تا مردم فراری از آلمان نازی، بتوانند در انگلستان محفوظ بمانند.  او خودش به تنهایی چهل و نو طفل فراری یهود را در خانه اش پناه داد.  خانه بزرگ محل مسکونی او به صورت موقت به شفاخانه صلیب سرخ مبدل گشت و عمارات خورد دور و بر آن مسکن سربازان گشت.  میریم به گروه ساینسدانانی پیوست که در بخش نظامی مشغول شکستن رمزهای نظامی دشمن بودند.  سال های جنگ غمگین ترین سال های زندگی میریم بود.  بسیاری از خیشاوندان و دوستان خانوادگی او مردند. او در میدان هوایی نظامی که در زمین های زراعتی نزدیک خانه اش ساخته شده بود، پیلوت های را ملاقات می کرد که هرگز دوباره بر نمی گشتند.  بالاخره جنگ جهانی دوم به پایان رسید، ولی دشواری ها تمام نشد.  میریم همچنان کار می کرد تا خوراک و پوشاک به مردمی برساند که خیمه گاه ها را ترک می گفتند.  او جلسات سخنرانی را بر پا می کرد و به ده ها نامه می نوشت تا محل زیست برای کسانی بیابد که خانه های شان در دوران جنگ ویران شده بود.  او آنقدر مصروف بود که به زحمت وقت آن را می یافت تا به محل زندگی سابق خویش سر بزند.  هنگامی که شفاخانه صلیب سرخ و سربازان آنجا را ترک گفتند، او بالاخره به خانه اش رفت.
میریم با حیرت چند دقیقه به دور و برش خیره خیره نگاه کرد. خانه محل زیست او و زمین اطراف آن مانند تمام جهان تغییر کرده بود. بستر گلهای معصوم را خار و خس گرفته بود. سبزه های وحشی زمین صاف تینس را زیر سینه داشت.  دیوارها و مجسمه ها ترک خورده بود.  شیشهء گلخانه ها شکسته بود. خانه و طویله غارت گشته بود.  میریم نمی توانست باور کند این تخریب توسط اشخاصی صورت گرفته بود که در اینسوی جبهه و در خط او قرار داشتند!
او با تاثر به آبگیر بزرگ خیره شد. قوهای دوست داشتنی شکار شده بود.  او دلشکسته بر زمین میان گیاهان خودرو نشست و گریست.  چنین به نظر می رسید که دنیا به آخر می رسید.  همه امیدهای او نقش بر آب شده بود.  سپس پروانهء خالدار از بالای شانه اش پرید.  میریم از پشت پردهء اشک دید که کرمی هزارپا که از ساقهء گل آلاله آویخته بود، به شکل پروانه یی با خطوط آبی و نقره یی مبدل گشت.  پس بالاخره زندگی در اینجا وجود داشت! در آنجا اثری از گوره خرها، سنگ پشت ها و قوها باقی نمانده بود، اما این موجودات کوچک زندگی خویش را ادامه داده بودند.  او به قدم زدن پرداخت و از کنار خاربن ها گذشت.  در آنجا متوجهء لانهء پرنده های کوچک گشت که به دور از مزاحمت دست انسان میان شاخه ها ساخته شده بود.
میریم به ترمیم گلخانه ها پرداخت ولی علفزار وسیع و میدان تنیس را برای گلهای وحشی، علف های هرزه و پروانه های آبی و نقره یی رنگ گذاشت. او اجازه داد تا گلهای بالارونده چون یاس بنفش و عشقه پیچان از دیوارهای سنگی خانه بالا برود و پناهگاه پرنده ها و موش ها گردد. او به مطالعهء کشتزارها پرداخت و دریافت از صدها گل وحشی که زمانی معمول بود در کشتزارها بروید، اکنون تنها علف و شبدر می رویید.  این نه تنها از زیبایی کرانه های شهر می کاست، بلکه محیط زیست حیوانات را از میان می برد.  البته هنوز هم مردم گل می کاشتند، ولی این گلهای به قدری تخم اصلاح شده داشت، که پروانه ها بدون علاقه از کنار شان می گذشت و به مناطق دیگر می کوچید.
میریم متوجه شد که انواع مختلف پروانه ها می میرند.  او به کمک بعضی از دوستانش آغاز به جمع آوری تخم های وحشی نباتات از میدان های هوایی متروک شده پرداخت.  او توانست یکصد و بیست نوع گلهای وحشی را در علفزار قدیمی خویش برویاند.  هر سال تخم های این گلها با دست جمع آوری، بسته بندی و فروخته می شد.  هدف او بدست آوردن پول نبود، هدف او گسترش کشت گلهایی بود که به پروانه ها چانس محیط زیست بهتر را می بخشید.
بعضی از همسایه های ثروتمند میریم را ریشخند می کردند و او را علف هرزه می نامیدند، اما او با سخنرانی و نوشته های خویش مردم را متوجه خطر نابودی پروانه ها و تشکیل باغچه ها و مرغزارهای گل وحشی ساخت. در کنار این به نوشتن چندین کتاب در زمینه های مختلف پرداخت.  او بخشی از وقت خود را وقف کار سیاسی برای بهتر شدن وضعیت مریضان عقلی و تشکیل قوانین بر ضد تبعیض در برابر زنان و مردان همجنس باز ساخت.  دختر بزرگ او باعث گشت تا میریم از گوشتخوری دست کشیده و سبزی خور شود و سخنرانی های او در این زمینه باعث گشت تا با حیوانات در مزرعه ها و لابراتوارها رفتار بهتر صورت گیرد.
میریم سالها قبل به طراحی بالاتنه و پطلونی ساده و راحت پرداخت و چندین عدد از آن را به رنگها و تکه های مختلف تهیه کرد. او هرروز یکی از آنها را می پوشید تا به اینگونه از ضیاع وقت برای انتخاب لباس جلوگیری کرده باشد. او تنها چهار تا پنج ساعت در شب می خوابید، آنگاه تا طلوع آفتاب به مطالعه کتاب یا تماشای گنجشک ها که به هزاران دانهء آن میان درختان پیرامون خانه اش لانه ساخته بود، می پرداخت.  همیشه در آنجا چیز بیشتر برای آموختن، چیز بیشتر برای کشف نمودن وجود داشت.
گاه رهگذران از سرک ناهموار می گذشتند.  آنها به علف های هرزه و گیاهان بالارونده که گویی خانه و باغ  را قورت می داد، خیره می شدند و با خود می گفتند:  "به یقین که کسی در اینجا زندگی نمی کند!"
ولی به یقین که کسی در آنجا در میان پروانه ها و پرنده ها می زیست.  زنی دانا که گاه نمی دانست چه بالای گلهای وحشی او خواهد آمد، هنگامی که بمیرد.  آیا گلهای خودروی و زردرنگ قاصدک و انواع گلهای پیاله مانند آبی رنگ درو خواهد شد؟  آیا کسی گلهای بیشتر خواهد کاشت؟ 
میریم راتسچایلد در نود و شش سال عمر پر بار خویش هیچگاه حضور ذهن و علاقهء خویش را به مطالعه و آموختن از دست نداد.  نقل قول مشهور او این است:  "باید بگویم که من همه چیز را جالب یافتم."

Miriam Rothschild 1908 -, Life in an Old Lawn, by Jeannine Atkins, Illustrated by Paula Conner, Girls Who Looked Under Rocks, England, Zebra, tortoise, Galapagos Islands, Walter, greenhouse, cacti, museum, ladybug, specimen, flea, British Museum of Natural History, beetle, butterfly, moth, parasite, “Fleas, Flukes, and Cuckoos”, World War II, Jewish, Nazi Germany, Red Cross, tennis, swan, nettle, wild iris, caterpillar, buttercup, wren, oak tree, wildflower, weed, lilac, buddleia, wisteria, ivy, blackbird, mice, lesbian, gay, vegetarian, starling, daisy, bluebell, quote, “I must say, I find everything interesting.”