------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۲ فروردین ۱۶, جمعه

مریا سیبیلا مرین


آن ها همه دخترانی بودند که در دوران طفولیت خویش از جولاها و مارها نمی ترسیدند و بی آنکه نفهمیده چیغ بزنند و فرار کنند، با کنجکاوی بر زمین خم می شدند، لای کندهء درختان، میان آبگیرها و زیر سنگ ها را جستجو می کردند.
ترجمه پروین پژواک
2011-01-05



شش زنی که داستان شان راخواهید خواند، همه برنده های جوایز علمی و ادبی می باشند.  آنها در طول زندگی خویش خود را با قلم و یا برس رنگ همانقدر راحت یافته اند که با شیشهء ذره بین. 
آنها همه دخترانی بودند که در دوران طفولیت خویش از جولاها و مارها نمی ترسیدند و بی آنکه نفهمیده چیغ بزنند و فرار کنند، با کنجکاوی بر زمین خم می شدند، لای کندهء درختان، میان آبگیرها و زیر سنگ ها را جستجو می کردند، بی آنکه به گل آلود شدن خویش اهمیت بدهند.  این دختران هنگامی که بزرگ شدند، از جمله یگانه زنهای گشتند که دوشادوش مردان در عرصه های کاری خویش به پیروزی دست یافتند.  آنها مشتاق ترین آموزگاران، پرتکاپوترین نویسنده گان و دقیق ترین دانشمندان زمان خویش گشتند.
داستان زندگی هر یک آنها ما را وا می دارد تا به محیط اطراف خویش نگاه کنیم، دقیق تر نگاه کنیم، آنگاه نگاه دوباره بیندازیم و راز ارتباط بسیار زیبا و زنده ، در میان موجودات عالم را دریابیم.

ترجمه پروین پژواک
2011-01-05
مریا سیبیلا مرین
۱۷۱۷-۱۶۴۷
به دنبال پروانه ها

برس رنگ با صدای شبیه به فش فش روی تکهء مخصوص نقاشی کشیده شد.  اتاق پذیرایی به طور خفیف بوی چوب را می داد.  قطعه های چوب تراشیده شده برای چاپ در گوشه ای چیده شده بود.   بعضی از تماشاگران از دیدار دختری که در کنار برادرانش ایستاده و نقاشی می کرد، تکان می خوردند.  در ۱۶۰۰ میلادی پدران در جرمنی اکثر برای حرفه و کاسبی پسران خویش می اندیشیدند، اما از دختران انتظار برده می شد تا تنها آشپزی و خیاطی را از مادران خویش بیاموزند.   مردم می گفتند:  "آموختن نقاشی برای دختران ضیاع وقت است.  هیچگاه زنی هنرمند نامدار نبوده است."
ناپدری مریا بیشتر از آنکه با مردم در این مورد گفتگو کند، شانه هایش را بالا می انداخت.  او با خود می اندیشید:  "شاید این از سببی است که هیچگاه هیچ دختری فرصت و امکانات آموزش را نداشته است."  برعلاوه او فکر می کرد که خانواده اش عاید زیاد ندارد تا در آینده هنگام ازدواج مریا به او جهیزیه قابل توجه تهیه کند، پس چرا اکنون او را از حداقل آنچه که در کارگاه نقاشی خویش دارد، محروم گرداند.  او هنگامی که از کنار بوم نقاشی دخترش می گذشت، به سادگی به او مشوره داد که تابلوی گلهای او شاید شهرت بهتر بیابد اگر او زنبورها و قانغوزک ها را بر برگ های آن نقاشی نکند.
اما حشرات بخش مورد علاقه  مریا در تصاویر بودند.  او به ندرت خانه را بدون چوب جالی دار خویش که مخصوص شکار حشره ها بود، ترک می گفت.  او در اطراف خانه در باغچهء همسایگان و در خندق دهکده به دنبال پروانه ها و جولاها بود.  او کرم های هزارپا را به خانه می آورد، آنها را با برگ درخت توت تغذیه می کرد و به تماشای آنها می نشست هنگامی که به دور خود پیله می تنیدند.
هنگامی که مریا سیزده ساله شد، تصمیم گرفت تا به صورت تخصصی به نقاشی حشرات بپردازد.  مریا تحت تاثیر دقت و مهربانی خدا به موجوداتی چنین ریز، آغاز به نسخه برداری و کپیه کردن حشرات نمود.  او جزییاتی چون بافت مخصوص و مویک دار شاخک ها و سوراخ های کوچکی را که کرم ها با لقمه های کوچک خویش بر برگ ها می گذارند، در رسم های خود شامل ساخت.  تنها وسیله مطالعات او داشتن یک ذره بین بود، لیکن جزییات رسم های او به قدری دقیق و درست ترسیم می شد که با دیدن آن تقریبا می شد بزبز و وزوز حشرات را شنید.
هنگامی که مریا بزرگتر شد، هنرمندان آلمان آغاز به ستایش زیبایی موجود در نقاشی های او نمودند و دانشمندان نیز به خاطر صحت و دقت موجود در کار وی زبان به تحسین گشودند.  او بیدها و پروانه ها را بزرگتر از اندازه حقیقی آنها نقاشی می کرد تا مردم بتوانند با چشم خویش نقش های شگفت آور بال های آنها را ببینند.  تابلوهای او به قیمت خوب به فروش می رفت، اما مریا همانگونه که به پروانه ها می نگریست که پس از نشستی کوتاه بر زمین در بلندای آسمان میان رنگ آبی ناپدید می شدند، مشتاقانه آرزو می کرد تا بداند آنها به کجا می روند.
مریا امیدوار بود که بی قراری او برای دیدار نادیده ها، پس از ازدواج و به دنیا آوردن فرزند به پایان خواهد رسید، اما چنین نشد.  نقاشی ها و قوطی های پرورش دهندهء کرم ابریشم او میان دیگ و کاسه های آشپزخانه جای خود را یافت.  خنده های دو دخترش با ضربه های قلم نقاشی و صدای زنبورهای که برای شان در کنار آتشدان خانه ساخته شده بود، درهم آمیخت.  مریا می دانست که او زنی خوشبخت است و برای آنچه که دارد، باید شاکر باشد، لیکن با آن هم گاهی او خود را چون کرم ابریشم می یافت که در انتظار لحظه ای است که پیلهء خویش را بشگافد و پرواز نماید.
هنگامی که مریا در مورد اجتماع مذهبی مردمی شنید که همه چیز خود را با همدیگر تقسیم می کردند، او آرزو کرد تا به سادگی دار و ندار خویش را به کناری بگذارد و به آنها بپیوندد.  او امیدوار بود که با ماندن در یک جا و قناعت کردن به زندگی ساده تر خشنود باشد.  شوهر مریا می گفت:  "من حاضر نیستم که همه اسباب و وسایل راحت خویش را از دست بدهم."  اما مریا پافشاری می کرد:  "چرا ما لباس و وسایل تجملی داشته باشیم، هنگامی که دیگران گرسنه هستند؟  من باید به آنجا بروم."
مریا می دانست که اگر به آنجا برود، شوهرش او را ترک خواهد گفت.  او پریشان تربیت دخترانش در عدم موجودیت پدر بود، اما او به راستی یقین یافته بود که راه بهتر و عادلانه تر را برای زندگی یافته است.
در اجتماع مذهبی عیسوی، تمام افراد به صورت مساویانه در کار خانه و کشتزار سهم می گرفتند.  مریا در آنجا به دخترانش و دیگر اطفال یاد می داد که چگونه از روی طبیعت طرح برداری کنند.  او در آنجا به دنبال جامه های بلند و ظریف زنانه اش و جواهراتی که داشت، دق نیاورد، اما با گذشت زمان او مشتاقانه تر از پیش می خواست تا با دانشمندان ملاقات نموده و معلومات خویش را با آنها مبادله نماید.  او علاقمند مطالعه حشرات ناشناخته بود، حشراتی که نمی توانست آنها را در کشتزارهای چهارطرف محیط زیست خویش بیابد.
در اجتماع مذهبی ایکه او زیست می کرد، افراد متعقد بودند که زیبایی طبیعت نشاندهندهء عظمت و جلال خداوند می باشد.  مریا می خواست در کنار ستایش به پژوهش نیز بپردازد.  برای آموختن دانش او نیازمند تماس با کسانی بود که در موضوعات مورد علاقه او مشغول تحقیقات بودند.  او می خواست که به مطالعه و دیدار گروه بزرگتری از حشرات و نباتاتی بپردازد که در مناطق دوردست یافت می شود.  
پس از پنج سال زندگی در اجتماع مذهبی، مریا دوستان خویش را در آغوش گرفت، با آنها وداع کرد و با دخترانش به شهر بندری و پر ازدحام امستردام رفت.  در هالند او چرخ خرچ زندگی را با تدریس نقاشی به خانم ها می چرخاند.  او در آنجا بازرگانانی را ملاقات کرد که با خود از دنیای جدید (قارهء امریکا) نه تنها چاکلیت، بوره و طلا می آوردند، بلکه نمونه های خشک شده حشرات و نباتات چلانده شده را به همراه داشتند که تمام شان برای دنیا کهنه (قارهء اروپا) عجیب و غریب بود.  قوطی های حشرات خشکیده او را جلب کرد، اما آنها زنده نبودند تا مریا بتواند جست و خیز، پرپر زدن، طرز نشو و نما و غذایی را که می خورند، ببیند.  او می خواست اشکال نباتاتی را که آن حشرات می خوردند و رنگ های روشن جنگل های را که در آن زیست می کردند، ببیند.
مردم می گفتند:  "این کار زن ها نیست تا به پیگردی و جهانگردی بپردازند و یا حتی در فکر عبور از اوقیانوس اطلس باشند!"  آنها در مورد دزدان دریایی و توفان های که بلندی امواج شان تا دکل کشتی می رسید، قصه ها می گفتند.  "مریا تو اکنون پنجاه سال عمر داری.  به فرزندانت بیندیش، به نواسه هایت!" اما همانگونه که مریا دخترانش را در سنین کودکی به آموختن مسایل تازه تشویق می کرد، اینک آنها  مشوق و پشتیبان او بودند.   دختر او دوروتیا که بیست سال عمر داشت، تصمیم گرفت تا مادرش را در سفر همرایی کند.  مریا تمام تابلوهای نقاشی و کلکسیون های حشرات خود را فروخت.  او مقداری پول قرض گرفت و وصیت نامهء خویش را نوشت.  
در سال ۱۶۹۹ مریا و دوروتیا به یکی از کشتی های چوبی نشستند.  آسمان بالای سر آنها آبی و فراخ بود.  مریا زمانی را به خاطر آورد که طفل بود و هنگام خیره شدن به این آسمان آبی و فراخ حیرت می کرد، پروانه های که در آن ناپدید می شوند به کجا می روند.  او احساس کرد، زمان آن فرا رسیده است تا او نیز پرهای پرواز خویش را باز نماید، عوض آنکه برای بسته ماندن آنها به مبارزه بپردازد.  در زمان سفر او انگلیس ها و فرانسوی ها در شمال امریکا جاگزین شده بودند، اما مریا چون بقیه بحرپیمایان هالندی به سوی جنوب امریکا به راه افتید به امید اینکه دریابد حیوانات، حشرات و نباتات در اقلیم گرم چگونه زیست می کنند.
پس از یک ماه راه پیمایی در بحر آنها به سورینام، یکی از مستعمرات هالند در جنوب امریکا رسیدند.   در آغاز مریا و دوروتیا به طرح برداری از حشراتی که در مزارع نیشکر هلندی ها یافت می شد، آغاز کردند.  سپس آنها به قایق رانی در دریاچه ها پرداختند.  رهنماهای از مردم کاریب و ارواک آنها را به جنگل های چنان انبوه رهنمون شدند که آنها باید با تبر راهی از میان شاخه ها برای خویش می گشودند تا بتوانند به مطالعهء مورچه ها و مارهای زهردار بپردازند.
هنگام برگشت به اردوگاه مریا به نقاشی حشرات، سوسمارهای درختی، مرغ مگس خوار، چلپاسه ها و حلزون ها می پرداخت.  او با خوشحالی برس خویش را در رنگ های روشن سرخ و زرد فرو می برد که در سابق کمتر از آن رنگ ها کار می گرفت.  او در هر تابلو در کنار حیوانات و حشرات، برگ ها و گل های را که مواد غذایی آنها به شمار می رفت، علاوه می کرد تا برای تماشاچی تصویری از محیط آنجا را بدهد.
مریا جنگل را دوست داشت، لیکن حرارت فوق العاده اقلیم گرم که با موجودیت لباس مروج آن زمان برای زنان، مرکب از پیراهن بلند و پوشیده با زیرپوشی های متعدد ، دو چند می گردید، تاثیر مخرب بالای صحت او داشت.  پس از دو سال پیگردی و تحقیقات او آنقدر بیمار شد که فکر کرد اگر در آنجا بیشتر بماند، شاید بمیرد.  مادر و دختر با لوله های کرباس نقاشی شده، بوتل های حاوی مارها و قوطی های پر از پروانه ها و بیدهای خشک شده به اروپا برگشتند.  مریا از نقاشی هایش تصویر های حک شده بر چوب تهیه کرد تا آنها را در کتاب خویش منتشر سازد.  کتاب او "تغییر شکل و دگرگونی حشرات سورینام" نام داشت.  در آن زمان کتاب های مربوط به طبیعت کرم های ابریشم را در یک بخش نشان می داد، در حالیکه پروانه ها در بخش دیگر کتاب می آمد.  مریا تخم، کرم، پیله و پروانه را با هم رسم کرد.  او تمام دوران زندگی هر حشره را در یک صحفه جای داد، به جای آنکه تنها یک بخش دگرگونی آنها را نشان بدهد.
مریا سیبیلا مرین به نوشتن، نقاشی و چاپ آثار خویش ادامه داد.  آثار او در تمام اروپا به دیدهء قدر نگریسته می شد.  او در نقاشی هایش هیچگاه فراموش نکرد که در کنار حشرات، نباتاتی را که از آن تغذیه می کنند، علاوه نماید.  همچنان که هرگاه به نقاشی گلها پرداخت، حشراتی را که گل ها برای گرده افشانی خویش به آنها نیازمند بودند، از یاد نبرد.  دانش و آگاهی او بر دگرگونی اشکال طبیعت و بقای موجودات زنده نسبت داد و گرفت میان همدیگر، کمک نمود تا فصلی تازه در دنیای ساینس باز گردد.
مریا مانند پروانه به تغییر شکل ادامه داد.  او از دخترکی خردسال به زنی جوان و از زنی جوان به مادری مهربان، هنرمند آگاه، دانشمند خستگی ناپذیر و معلم با تجربه مبدل شد.  او دقت و مطالعهء خویش را متوجه موجوداتی چنان کوچک ساخت که تعدادی کمی از افراد به زیبایی آنها توجه داشتند و او کنجکاوی خویش را برای دریافت تازه ها در آفاق دور پیگیری کرد.

کارهای هنری مریا سیبیلا مرین را می توان در موزیم های سراسر جهان یافت، از جمله موزیم ملی زنان هنرمند در واشنگتن دی سی ایالات متحده امریکا.   این موزیم دارای وب سایت خاص خویش می باشد که شما در آنجا می توانید زندگی نامه مختصر این خانم و بعضی از رسم های او را ببینید.
Maria Sibylla Merian 1647- 1717, Following Butterflies, by Jeannine Atkins, Illustrated by Paula Conner, Girls Who Looked Under Rocks. National Museum of Women in the Art in Washington, D.C, “The Metamorphosis of the Insects of Surinam”, iguanas, hummingbirds, lizards, snails,  Arawak, Carib, Surinam, South America, North America, Atlantic, Amsterdam, Holland, Germany, Dorothea.