-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ فروردین ۲۲, پنجشنبه

سلطان خوش پوش بلخ؛ جنگ برای نجات افغانستان

استاد عطا برای رصد تحرکات «معامله گران» داخلی نیاز دارد قضاوت های قلبی وایدیولوژیک خود را دریک جعبه قفل کند.



 گفت وگوی استاد عطا محمد «نور» والی ولایت بلخ با شبکۀ دیداری« طلوع»، یک مانور پیشدستانه تبلیغات انتخاباتی در افکار عمومی بود که با شیوه ای جاذب و نسبتاً ظفرمندانه انجام گرفت. والی بلخ، همانند هرسیاستگر دورۀ بحران، سه چهارم موضوعات وجریان های واقعی را درپس گفتارخویش پس انداز کرد.
چه چیزی ایشان را انگیزه می بخشد که پس از مرگ استاد ربانی فقید، دیگر مدعیان و «برادران» قراردادی در معامله های شخصی، نظیر فهیم قسیم، یونس قانونی، دکترعبدالله و امیراسماعیل خان را دور بزند وخود را به احراز رهبری جمیعت اسلامی درگام اول و سپس، به گرفتن سکان هدایت اردوگاه عمومی ضد طالبان مستحق اعلام کند؟
آیا این «برادران» اشاره داده اند که درب دژ امتیاز هدایت گری بعدی را به روی ایشان خواهند گشود؟
پاسخ این فرضیه به طور قطع، منفی است.
یک تعبیر به میدان آمدن استاد عطا برای رسیدن به رهبری سیاسی گروه های منسوب به «ضد طالبان» این است که ایشان کاملاً دریافته است که «برادران» مذکور ازنظر سیاسی واعتبار مردمی، به حد کافی خلع ید شده و دربازی های کلان به چشم مهره های «سوخته» نگریسته می شوند. کشورهای منطقه وجهان نیز علاقه ای محسوس به سرمایه گذاری روی آنان ندارند ودر جستجوی مدیران جدید اند. آقای عطا درمصاحبه اش، نتوانست دلهرۀ عمیق خود را نسبت به «معامله گری» های احتمالی «برادران» دردور جدید بده وبستان های پس پرده پنهان دارد. اما حساب خود را ازهمین حالا یک طرفه کرد و گفت: درآن صورت من خودم به مبارزات مستقل انتخاباتی تصمیم می گیرم وتوان وپول ونفوذ مردمی را هم دارم!
والی بلخ به نماینده گی از سیادت نیم قرن جمیعت اسلامی درمعارک سیاسی ونظامی، ناگزیر باید می گفت که «جمیعت اسلامی» هنوز پایه های وسیع درسراسر افغانستان دارد و فقط یک «نام» نیست. اما واقعیت این است که جمیعت دریازده سال چندبار دراثر انشعابات وکودتا های نظامیان، پارچه پارچه شده وبه راستی جز نام تشریفاتی چیزی دیگری ازآن باقی نمانده است.
مارشال قسیم فهیم به تنهایی دوبار وبه طرزی بسیار عریان علیه استاد ربانی دست به کودتا ومعامله گری زد که جمیعت را زمینگیر کرد. بار نخست درآستانۀ «کنفرانس بن اول» وبار دوم درسال 2009 که «جبهۀ ملی» را رها کرد و به تیم انتخاباتی حامدکرزی پیوست. حالا نیز زعامت خانواده گی ایشان را درگرو خود دارد. درین که «جمیعت اسلامی» به مصدرجریان های سیاسی قدرت خواه تبدیل شده؛ امری بلامنازع است.  صف اول «برادران» هم کدام التزامی به حفظ محور گذشتۀ تشکیلاتی خویش نشان نداده اند. دکتر عبدالله پس از «تغییروامید» درخانۀ جدیدش ( ائتلاف ملی) کوچید؛ یونس قانونی بعد ازپریدن های لفظی ازین شاخه به آن شاخه، درآشیانۀ خلوت «افغانستان نوین» آرمید؛ احمدضیاء مسعود به «جبهه ملی» «خدمتی» رفت وحتی احمدولی مسعود به عنوان منفرد ترین ناظر محفلی، به عمارت تک نفرۀ «نهضت ملی» به اصطلاح درانتظار«بدون معاش» به سرمی برد.
استاد عطا از «برادران» عناصر زیادی را آموخته است و به همین جهت، هرگز به زندان های کوچک تشکیلاتی آنان داخل نشد.  دورنمای عمق اهداف ایشان ازهمین جا نمودار می شود. ازین پس نیز بزرگ ترین چالش دربرابر آقای نور، طالب وحزب اسلامی نیست؛ همین برادرانی است که از داخل درسنگر های خود منتظر شرایط اند ودرصورت برنده شدن درهر قمار کلان، سهم کوچک آقای نور را هم از کیک مواهب وامتیازات فراموش نمی کنند. آقای نوراز نظر میدان داری تحول، مأموریت بسیار دشوارتاریخی را بردوش دارد. افزون برآن، تیم چند پدره درارگ شاید با مساعدت برخی «برادران» سعی کنند، زیر پایش را خالی کنند. فهیم قسیم که استاد ربانی را درجبهه ملی درمعرض استهزاء ومعامله ای جبران ناپذیر قرار داد، دربرابراستاد عطا هیچ مصلحتی را لحاظ نخواهد کرد. این مسأله را آینده ای نه چندان دورثابت خواهد کرد.
استاد عطا این فرضیه یا خوش خیالی های استاد ربانی را از مغز خود بیرون براند که گویا حزب اسلامی وطالبان درمقاطعی ممکن است با وی دست اتحاد و تفاهم بدهند ووضع تازه ای پیش بیاید. خط طالب وحامیان منطقه ای آن ها مشخص است و هرگز تحول دایمی (حتی کوتاه مدت) نمی پذیرد. دررابطه با حزب اسلامی، این چنین فرضیه، نزدیک به چهل سال است که شکست خورده و بعد ازین هم امری محال خواهد بود. دمدمی مزاجی فهیم قسیم نیز دررابطه با صفایی دادن های شخصی طالبان به او ( که گویا فرزند یک مولوی بوده وووو) بی پایه گی خود را اثبات کرده است.
طالب وحزب اسلامی دوستی یا دشمنی مشخص واعلام شده دارند وآن چه اعلام ناشده باقی می ماند، معامله گری، خنجر زنی ازعقب وشعبده بازی های احتمالی «برادران» داخلی است که خیلی خطرناک خواهد بود. استاد عطا برای رصد تحرکات «معامله گران» داخلی نیاز دارد قضاوت های قلبی وایدیولوژیک خود را دریک جعبه قفل کند. تعارفات «برادری» را صرفاً درکسوت حضوروظواهر جدی بگیرد. درقدم اول، نیاز به یک محور حساس، حرفه ای ورسالتمند اطلاعاتی دارد که با وسایل بسیار پیشرفته مجهز باشد. آن طوری که خود ایشان گفت؛ «برای نجات افغانستان» ، مأموران چنین مرکز، از هفت خوان آزمایش، دقت وایمان عبور داده شوند وبراساس یک سامانۀ آهنین اما هوشمند عمل کنند؛ درغیرآن، دیوارحفاظ موقعیت ایشان در شمال درزبرمی دارد. تجربه درشمال ثابت کرده که نخستین درز، به زودی به شکاف بدل می شود. جنگ با کلاشینکوف وراکت آرپی جی وازین دست ابزارها در آورد گاه ها با طالب چندان کارساز نیست. امریکا وجهان دربرابر لشکر انتحاری ها همه جا موجود وهمه جا مفقود، شکست خورده اند وهیچ ضمانتی قابل پیش بینی وجود ندارد که اردوگاه «ضدطالبان» با چنین به هم ریخته گی انگیزه وعمل، دربرابر آن ایستاده گی بتوانند. باصراحت باید گفت که درعرصه روابط خارجی، راز قدرت گیری استاد عطا درمبارزه برای رسیدن به زعامت، ازمسیردوستی با پاکستان، ایران وامریکا می گذرد. این که میان این سه نیروی متضاد، چه نوع دپلوماسی به کار گرفته شود؛  خود آزمایشی تاریخی برای ظرفیت پروری درشرایط نوین است. حداقل پاکستان پس ازقدرت گیری طالبان درکابل، میل خواهند داشت که به هدف نظارت واحاطه بررفتار وسیاست های آینده طالبان دربرابر اسلام آباد، دست دوستی دایمی به سوی استاد عطا دراز کنند.
درعرصۀ داخلی، چالش بسیارپیچیده واعصاب خرد کن درپیش است. وداع با عادات ضد سیستماتیک تشکیلاتی، (میراث تنظیم بازی وروحیات جبهه ای) کاری عظیم وزمان بردار است. تقسیم صلاحیت وحسابدهی ازمسئولیت ها نیاز به ایجاد سیستم پیشرفتۀ مدیریتی دارد وهماهنگ کردن مهره ها درداخل سیستم خود به یک سیستم خودکار وباکفایت رهبری نیازمند است. پایان دادن به منکرات میراثی سوء استفاده شخصی ورفتار تکبرآمیز مأموران بازمانده از دورۀ هرج ومرج وبی قانونی، ازاستاد عطا می طلبد که تیم کارشناس وحرفه ای خاص خود را ایجاد کند تا نخستین ماشین نوین مدیریتی زاده شود. ایشان نباید تسلیم اشتباهات تحمیلی گذشته شود که جای یک برنامه سازیک ادارۀ مهم را به یک راننده بسپارد یا شخصی کوته نظروحقیر را که گویا «آدم اطمینانی» است در مسند مدیریتی بالا نصب بکند. درغیرآن؛ استفاده ازماشین قراضۀ رفتارهای گذشته، چیزی جز چنگ زدن دوباره به پی آورد های شکست های گذشته حاصلی نخواهد داد.