-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ خرداد ۳, جمعه

امریکا وپاکستان درجستجوی یک نیروی واقعی «ضدطالبان»

واقعیت های کنونی افغانستان تلخ تر از آن اند که با شعار های میان تهی پنهان شوند. سیاستگر امروز باید هنر بهره وری از شرایط تلخ را به نفع آینده داشته باشد. 
گزارشنامۀ افغانستان- رزاق مأمون
  اشکال جنگ درافغانستان فصل اندرفصل عوض می شوند؛ مگرقاعده ای معین شده درعقب ماجرا، دگردیسی نمی شناسد. ساختن طالب و ضدطالب جزو قانونمندی کار تمویل کننده های جنگ است. امریکا شاید با سامان دهی همایش «بن اول» در 2001 به درستی حدس نمی زد که ادارۀ التقاطی جدید به زودی درهمان خطی بیفتد که سیاسیون ناکام گذشته، از همان مسیر به پرتگاه رفته بودند.
تفکراستبدادی وزیاده خواهی فردی، هنوز بردماغ های نسل کلاسیک سنگینی دارد.
اینک تیم حاکم که از هرحیث روی دم اسب راه می رود، برای «حفظ قدرت» برهرگونه گزینه ای سیاه وسفید پای می فشارد، وتمام دست آورد های دوازده ساله را به خطر انداخته است.  سوال اصلی درین است که راه جلوگیری ازغلتیدن به پرتگاه دیگر، چه خواهد بود؟
حکومت حاضر، برخلاف سلف خود در دورۀ «سلطنت» که درآن دوره، همه چیز از یک دست اداره می شد، درتحریک هیجانات عمومی درمورد مسأله «دیورند» به نحو دردناکی تنها مانده واز سوی هیچ یک از گروه های سیاسی و «اپوزیسیون» به طورفعال حمایت نشده است. تیم حاکمیت هرچند خود برین موضوع وقوف دارد که زمان وخواست های اقشار سیاسی واجتماعی نسبت به گذشته خیلی متحول شده، مگر ترجیح می دهد از آخرین برگۀ ابزاری باید درجهت حفظ خود در قدرت استفاده کند.
پاکستان وامریکا به طورکامل و یک جانبه، خواهان پیروزی طالبان نیستند. همان گونه که ایران طرفدار پیروزی کامل «ضدطالبان» درافغانستان نیست. تکیه بریک نیرو، توازن شکنی زیان بخش است. همه را درسطح لازم باید در چنگ خود نگهدارند.
درافغانستان بسا دیده شده که یک نیروی مسلح به زودی همان دستی را که غذا به دهانش نزدیک کرده، گاز گرفته است. به طورمثال، طالبان دردهه نود از سوی انگلیس، امریکا وپاکستان به عنوان یک پروژه وارد حوزۀ افغانستان شدند؛ مگر به زودی از کنترول متولیان خود خارج شدند.
دردورۀ دیگر، تیم حاکم به رهبری آقای کرزی و گروه های جهادی، بعد از سقوط طالبان ازسوی قدرت های برتردنیا مورد حمایت قرار گرفت؛ اینک شاهد هستیم که همین تیم به سوی خود آن ها چنگ و دندان نشان می دهدو آماده است درهمدستی با طالب، با امریکا ومتحدانش بجنگد وگاه به پاکستان دست دوستی درازمی کند، زمانی به چین وروسیه «صفایی» می دهد وآخر سر، به دامن هند وایران می غلتد.

پاکستان بعد از غوغا اندازی تیم حاکم درمورد «دیورند»، روی «یاران قدیم» چه ازجنس مجاهدین و چه از لون طالبان، این بار دقیق تر وسنجیده تر سرمایه گذاری می کند. کرزی، همان گونه که با تهدید ها وسرکشی ها دربرابر جامعه بین المللی، خدمت بزرگی به پاکستان انجام داد؛ در موضوع «دیورند» خواسته وناخواسته، موضع ووزن «اپوزیسیون» را تقویت کرده است. پاکستان ازموضع آسیب پذیر وضعیف «اپوزیسیون» بهره برداری را شروع کرده و عملاً حکومت کرزی را دور زده است.
سیاست امریکا وپاکستان درین برهه، به سوی «طالبان جدید» و« ضدطالبان جدید» معطوف است تا یکی را به وسیلۀ دیگری تا هرزمانی که لازم باشد، کنترول کنند.
چون بنیان ملی قدرت درکشور هنوز پا نگرفته، همه نیروهای قوی وضعیف، محتاج ودست نگر امکانات نظامی ومالی خارجی اند؛ درغیرآن، نمی توانند به عنوان یک طرف معامله درصحنه حضور داشته باشند.
بنا برین، امریکا ودیگر بازیگران ازین پس نیز با نیروهای سیاسی طالب وغیرطالب سروکله خواهند زد؛ هنوز قدرتی فراتر ومتفاوت از طالب و ضد طالب درافغانستان شکل نگرفته است؛ دست کم یک دهۀ دیگر باید انتظار کشید تا نسل کلاسیک طالب وضد طالب درکام آسیاب حوادث نابود شوند. هیچ کس نمی داند که جایگاه قدرت ها درتقابل جهانی درحوزۀ افغانستان تا آن زمان، چه گونه خواهد بود. هنرسیاستگران افغانستان باید این باشد که از جنگ وبحران چه گونه برای استقرار اقتصاد جهانی درخاک خود استفاده کنند. چه گونه دپلوماسی سرد وماهرانه را به هدف حفظ توازن با دنیا درپیش گیرد. خشم وخروش بی حاصل وچنگ وناخن زدن به روی دیگران، کاریک «خان» بی تدبیر است که دیر یا زود، به تملک «خان» کلانتر ازخود درمی آید.
طالب وضد طالب ناگزیرباید درپروسۀ ده سال آتی، ازهرنگاه پوست بیاندازند تا زمینه برای یک حاکمیت قابل کنترول فراهم شود. درغیرآن، هرگاه اوضاع طوری اتفاق بیفتد که قدرت های بزرگ دنیا بساط علاقه وحضور خود را ازافغانستان برچینند، جنگ بدون تاریخ، جنگ همه برضد همه وجنگ هردم بالنده وبزرگ شونده به راه خواهد افتاد.
تا زمانی که افغانستان، گذرگاه تقابل منافع جهانی باشد، بدون هم آهنگی هشیارانه با روند بین المللی، نمی توان برای ایجاد مبنای اقتصادی ونظامی، بیهوده به شعارهای میان تهی و«مستقل بودن» دل خوش کرد. «مستقل» کسانی اند که مالک قدرت اقتصادی، اقتدارملی وزراد خانۀ مهیب درمنطقه باشند. جماعتی که ماهوار بدون پول های اپراتیفی ایران وامریکا و... نمی توانند سرپا بیایستند؛ تولید ملی نداشته وخود بانک ها را تخلیه کرده و درآمد های گمرگی را بین چند نفر تقسیم کنند؛ چه گونه انتظار دارند که مردم به سخنان شان اطمینان کنند؟ چه گونه با واقعیت های زنده گی می جنگند تا سرخود را بشکنند؟