-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ خرداد ۳, جمعه

استاد خلیلی درارگ احساس تنهایی می کند

وی در آخرین لحظه های صحبتش با صدای گرفته پرسید چه باید بکنیم؟

در پاسخ تماس های مکررم معاون رییس جمهور زنگ زد وگفت: آقای بابری سر پرست وزارت تحصیلات عالی به رییس جمهور در حضور داکتر صادق مدبر وداکتر سپنتا گفته است که هیچ یک از خواست های دانشجویان را نمی پذیرد. او از تمامی افراد مورد اعتراض دانشجویان دفاع کرده وگفته تعدادی از دانشجویانی که فساد اخلاقی دارند ودرس نمی خوانند وناکام مانده یک حرکت قومی راه انداخته اند.

کرزی به خلیلی زنگ زده وگفته است که مسئولان وزارت چنین می گویند شما چرا اصرار دارید؟ ووزیر تحصیلات عالی هم به خلیلی گفته است که وقتی کابل آمد مشکل راحل می کند وکرزی از پذیرفتن دانشجویان برای دفاع از خودشان در حضور نیز سر باز زده است.

پس از مشاجرات لفظی میان خلیلی وکرزی در تلفن سر انجام کرزی گفته است که به وزیر زنگ می زند تا مشکل را تلفنی به سرپرست وزارت هدایت داده حل کند واگر نظرش به برکناری رییس دانشکده نیست، خودش آمده قناعت معترضین را حاصل کند.

خلیلی نتیجه گیری اش این بود که کرزی تحت تاثیر گفته های بابری از دخالت در موضوع شانه خالی می کند واز اصول حرف می زند وادامه داد که من در جوابش گفتم که اگر اصول است پس چرا بر اثر خواست چند مولوی طالب عبدالحق شفق موفق ترین والی را فی المجلس زنگ زده سبکدوش کردی؟ وحالا جان صدها آدم برایت به اندازه چوکی یک رییس به بهانه اینکه اصولا وزیر باید باشد ارزش ندارد و... استادخلیلی گفت تلاش هایش را ادامه می دهد اما در درون دولت احساس تنهایی می کند.

وی در آخرین لحظه های صحبتش با صدای گرفته پرسید چه باید بکنیم؟ با مکثی گفتم در قدم اول جان این آدم ها مهم است ودر قدم دوم مقاومت. این راه نباید به بن بست برسد، مبارزه با ظلم وتبعیض وجهل وفساد استواری می طلبد والبته مظلومیت وتنهایی دارد. من فعلا از دادن طرح خاصی عاجزم ولی فکر می کنم باید اعتصاب غذایی را به تحصن تبدیل کنیم وتحصن را از سطح دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی در سطح عموم دانشجویان ومردم توسعه دهیم ورهبران سیاسی هم اگر در حمایت از مردم صادقند بیایند در کنار مردم بنشینند.

محمد سرور جوادی‏