-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ خرداد ۹, پنجشنبه

ظهور نوع جدید تروریزم، درشهر نو کابل

  
یک گروه اجاره شده، به نام «تحریک ملی جوانان» امروز دست به عملی زد که آدم شک می کند به جای خوراک حلال وشیرمادر، کاه وسرگین نخورده باشند!؟



درکابل به روز پنجشنبه، موترهای کرایه شده، از استقامت های حواشی پایتخت، چند درجن بازیگرانی مظنون وچشم وگوش بسته ای را در شهر نو پیاده کردند تا یک نمایش خام وشتاب زده را آن هم برای نیم ساعت، اجرا کنند و سپس به همان بیغوله ها و «کوته ها»ی دایمی خویش ناپدید شوند تا در نوبت بعدی بازی حیثیتی دربازار مکارۀ آزادی بیان، برای منظور دیگری برای شان بیرق بدوزند وشعار بپرداند.
 جمع کوچک دست چین شده تحت نام «تحریک ملی جوانان» به یک حرکت ضدملی دست آلودند که از منظرقانون اساسی، موازین فرهنگی وسالم نگری سیاسی، کفرآمیز بود. اگر تحریک «ملی!!» چنین باشد، تحریک حماقت وکودنی تاریخی چه شکلی خواهد داشت؟
این دسته، عکس های به چلیپا کشیدۀ استاد کریم خلیلی، استاد محقق، احمدبهزاد، لطیف «پدرام» واستاد عطا محمد نور را به عنوان مصادر «جاسوسی ایران» درافغانستان معرفی کردند که چنین اهانتی شرم آور وسرتاسر غلط و آلوده به خبط ودنائت عمدی، برای هیچ گروه وباندی، افتخار ودست آورد به همراه نمی آورد.
زدن برچسب اتهام سرراست، ازنظر قانون اساسی مملکت، قابل پیگرد است. ازنظر اخلاق وقرارداد های اجتماعی، این عمل جنون آمیز، به روحیۀ تقابل بالمثل وبی اعتمادی دامن می زند؛ پسآمد قضیه برای سامان دهنده گان این مضحکه وهمچنان برای سلامت همزیستی در «خانۀ مشترک» جز ضلالت روح و کف دست خالی حاصل دیگری نخواهد داشت.
این وضع اگر ادامه پیدا کند واوضاع با تکیه برعقلانیت وهمدیگر پذیری کنترول نشود، درهمین کابل، جنگ های خیابانی وخانه به خانه آغاز خواهد شد.
این گروه، با چنین اقدام، بی هیچ تردیدی، خدمت بزرگی به اهداف پنهان ایران درافغانستان انجام داد. اگر امنیت ملی به درستی تحقیق کند، روشن خواهد شد که این گروه، خود وسیلۀ دست استخبارات ایران یا پاکستان است. ورنه این چهره ها، ناگهان از کدام سوراخ سمبه ها سربرآورده اند که درکمال بداخلاقی، رهبران سیاسی یک قوم را اهانت می کنند؛ یک نمایندۀ مجلس، نویسنده ویک شاعر معروف مملکت را به طورمستقیم به «جاسوسی» متهم می کنند وخصوصاً والی ولایت بلخ را که درسایۀ حاکمیت وی تمام اقوام واقشار مختلف مخالف وموافق درکمال آبرومندی ومصئونیت زنده گی می کنند؛ با داس های زنگ زدۀ شعارهای کهنه زخمی می کنند؟
مشکل این عناصر آن است که از کاروان شتابندۀ زنده گی عقب افتاده اند. همین معضل است که به ابزار دست شیادان سیاسی بدل شده وبه عنوان تازیانۀ آتشین به سوی چهره ها و حضور دیگر اقوام تکان داده می شوند.

 اسراراحمد کريمزى يکتن از مظاهرکنندگان به آژانس خبرى پژواک گفت: (( هدف مظاهره ما اين است که ايران از طريق همين حلقات خود در امور فرهنگى و سياسى کشور ما مداخله ميکند.))
اگراین فرد مدهوش شده از سم غفلت، درک کند که عملیات وطراحی فعالیت های سازمان های جاسوسی تا چه میزانی، پوشیده، نا مشهود وفوق العاده حساس جلو برده می شود، وهممین  دم، خودش را چه گونه به طور غیرمستقیم استخدام کرده اند، حرف خود را سنجیده خواهد گفت. اما اسفا ودردا که ژرفای فاجعه را نمی توان اندازه گرفت! حال چه کسی به گوش وی یاسین بخواند که پدرام کیست و بهزاد درچه سطحی ازشخصیت وفهم است وخلیلی ومحقق چقدر درمیان مردم خویش از حرمت و اخلاص برخوردار اند و اندرین روزگار تیره، این بخت بد ماست که درجنگ پرورده شده و جنگ دیگران بر تو و من تحمیل شده که درنتیجه همه را در داوری های شان گمراه کرده است.

این ها زنده گی کردن، سیاست، اخلاق، درستی ومردم گرایی را این گونه فهمیده اند. چرا خلیلی ومحقق وعطا محمد نوردر معرفی این دسته به دادستانی اهمال می کنند. چرا درصورتی که ذرایع وامکانات دنبال کردن قانونی این زخم زنی ها وجود دارد، سکوت می کنند تا آن که روزی فرارسد که هزاران جوان دربرابر هزاران جوان دیگر، این معضل را  با زبان تفنگ ونفرت، خانه سوزانی و قصابی های بی پایان فیصله کنند؟ مطبوعات و مسئولان رسمی باید به آنانی که روح خود را دراختیار شیطان جهل وستیز به اجاره داده اند،  برخورد کنند و سال های جنگ داخلی را به یاد شان بیاورند. به گوش شان بخوانند که ما همه در به دیوار ومتصل هم باید زنده گی کنیم ورنه، هیچ کسی خواب راحت نخواهد داشت.