-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ خرداد ۱, چهارشنبه

جهاد گران جهانی به سوی سنگر های افغانستان



منابع امنیتی در افغانستان از افزایش چشمگیر جنگجویان خارجی در میان طالبان در افغانستان خبر می دهند که با گرم شدن هوا حضور شان در مناطق مختلف از جنوب تا شمال مشخص است. این نکته نمایانگر این حقیقت است که لااقل درمیان بعضی از گروه ها در جهان اسلام، افغانستان دارالحرب است و حضور در سنگر های جهاد افغانستان، مانند دوران جهاد علیه اتحاد شوروی در دههء هشتاد قرن گذشته، ادای یک فریضهء شرعی بشمار می آید.
جهاد افغانستان علیه اتحادشوروی در دههء 80 قرن گذشته تجربهء جدیدی در سطح بین المللی بخصوص در میان کشورهای اسلامی بود. در آن زمان که در اکثریت کشورهای عربی و اسلامی رژیم های مستبد و خودکامه حاکم بود، جهاد افغانستان موجب ایجاد دو طرز فکر گردید:
نخست در میان اسلامگرایان این اندیشه بمیان آمد که به میدان جهاد افغانستان بشتابند و در ضمن ادای یک فریضهء دینی، مجال آموزش نظامی را در میدان جنگ افغانستان بیابند. از جانب دیگر در محیط آن روز پیشاور شرایط طوری بود که هر گرایشی می توانست اندیشه های خود را از راه نشر نشریه ای منتشر سازد و هیچ مانعی در برابر مخالفین هیچ رژیمی از جانب حکومت پاکستان ایجاد نمی شد. آنها نوعی آزادی بیان را که در کشور های خود شان از آن خبری نبود، در اینجا تجربه می کردند. در اینجا بود که اسلامگرایان سراسر جهان اسلام مجال شناخت از همدیگر و فرصت کار با یکدیگر را بدست آوردند.
از مخالفین دولت مصر گرفته تا مخالفین قذافی و سعودی همه در پاکستان گروه های خود را داشتند. جماعت الجهاد در پیشاور پا گرفت و بنیاد گروه اسلامگرای فلسطینی حماس در پیشاور نهاده شد و مغز متفکر همهء این جریان ها شهید عبدالله عزام بود.
اما در میان رژیم های مستبد در جهان عرب هم این کار یک چالش به شمار نیامد. جوانانی که سودای جهاد در سرداشتند بدون مانع به پاکستان می آمدند و از طریق تنظیم های جهادی به سنگر های جهاد فرستاده می شدند. نه «مکتب الخدمات» از جانب امریکا و غرب خطر تلقی می شد و نه «قاعدة الانصار». نه اسامه بن لادن تروریست بود و نه نام داکتر ایمن الظواهری را در لیست سیاه تروریست ها شامل ساخته بودند. شیخ عمرعبدالرحمان در مسجد خود در امریکا، از حتمی بودن زوال نظام کفری در جهان سخن می گفت و ملت های مسلمان را دربرابر این نظام به وحدت فرا می خواند بدون اینکه نظام حاکم بر ایالات متحدهء امریکا این سخنان را خطری برای خود تلقی نماید. ایجاب دوران جنگ سرد چنین بود.
رژیم های استبدادی در جهان اسلام از جهاد افغانستان بعنوان وسیله ای برای رهائی از شر جوانان خواستار جهاد در کشور های شان استفاده کردند تا آنها در جنگی که دور از منابع نفتی در شرق میانه در جریان بود، کشته شوند و منافع امریکا مواجه به خطر نگردد. تنها کشور های عرب نبودند که چنین کردند بلکه امام علی رحمان در تاجیکستان هم در دوران حاکیمت طالبان بر افغانستان، به جمعی از جنگجویان آسیای میانه برهبری «جمعه بای نمنگانی»اجازه داد تا همراه با خانواده های شان توسط هلی کوپتر های وزارت امور اضطراری تاجیکستان به مرز افغانستان منتقل گردیده و سپس توسط کشتی دریای آمو را عبور و به مناطق تحت حاکمیت طالبان بروند.
آتشی که از ده ها سال به اینطرف در افغانستان برافروخته شده، مواد سوخت خارج از مرز های این کشور را نیز بکام خود می کشد و هرکشوری که چنین موادی را که در کشور خود خطرناک و چالش برانگیز می داند، به شعله های آتش جنگ در افغانستان می سپارد تا از شر آن خود را راحت سازد.
از سال 2001 تاکنون از شمار جنگجویان عرب که قبلا در صف طالبان می جنگیدند اکنون بشدت کاسته شده است و این کار بدنبال انقلاب ها در بعضی از کشور های عربی یا بهار عربی صورت گرفته است. اکثریت جنگجویان عرب تبار که امریکا آنها را اعضای القاعده می داند اکنون به کشورهای خود بازگشته اند بدون اینکه مشکلی برای کشور های خود ایجاد کرده باشند. سیف العدل مصری و خسرش مصطفی ابوحامد مشهور به ابوالولید مصری اکنون در مصر زنده گی می کنند، عبدالحکیم بلحاج فرمانده نظامی در لیبیاست و بعضی از جنگویان دیگر عرب از افغانستان به سوریه رفته اند. این نکته نمایانگر یک حقیقت مهم است و آن اینکه تروریسم زادهء دیکتاتوری و استبداد است. وقتی یک شخص یا گروه این اجازه را نداشته باشد تا خواست خود را از راه مشروع بیان کند، ناچار دست به خشونت می زند.
اکنون که گفته می شود تعداد زیادی از جنگجویان آسیای میانه وقفقاز به طالبان پیوسته اند، دلیل واضح است. بعد از فروپاشی اتحاد شوروی، رهبری جدید در ماسکو از این دیکتاتوری ها حمایت کرد و آنها به سرکوب مخالفین سیاسی خود پرداختند. دنیای غرب هم در برابر این اقدامات سرکوبگرانه خاموش باقی ماند و نتیجه آن شد تا این گروهها برای نجات خود از شر این دیکتاتوری ها به مناطق مرزی افغانستان و پاکستان پناه آورند.  
روسیه در ظاهر امر از اوضاع افغانستان بعد از سال 2014 نگران است و هوشدار می دهد که خشونت های افغانستان به کشور های آسیای میانه سرایت خواهد کرد اما روسها، آسیای میانه را هنوز قلمرو نفوذ خود و حتی مرز های جنوبی خود بشمار می آورند. حمایت ماسکو از رژیم های دیکتاتوری در آسیای میانه به معنی نارضایتی مردم از این رژیم ها و در نتیجه دوام خشونت ها در این کشورهاست که به نوبهء خود این فرصت را برای روسها فراهم می آورد تا از نگرانی دیکتاتورها در این منطقه استفاده نموده و به اعزام نیروهای نظامی بنام دفاع از مرز های این کشور ها با افغانستان بپردازند و نفوذ خویش را برقرار نگهدارند.
جالب است که امریکا بنام مبارزه علیه تروریسم به افغانستان لشکر کشید، هزینهء سنگین جنگ یک جنگ طولانی را متحمل گردید و کشته داد اما در نهایت فضائی را بنام مبارزه به تروریسم بمیان آورد که روسیه از آن در جهت گسترش مجدد نفوذ خود بسوی جنوب بهره می گیرد.
اما این تنها مخالفین دیکتاتوری ها نیستند که به جنگ و خشونت وادار می شوند و افغانستان و مناطق قبایلی پاکستان را بعنوان پناهگاه خود انتخاب می کنند، دراین میان کسانی هم از کشورهای اسلامی به این جریان می پیوندند که با سیاست های امریکا در جهان اسلام مشکل دارند. برای این گونه افراد، افغانستان سنگر مستحکمی است که می توان از آنجا امریکا را به چالش کشید.
حضور این جنگجویان در کنار طالبان افغان را دولت افغانستان بعنوان نشانه ای از مداخلهء خارجی در امور داخلی افغانستان و نمونه ای از وابستگی طالبان به خارجیان تبلیغ می نماید اما با توجه به سابقه چنین حضور در دوران جهاد، از بسیج ذهنیت ها علیه این حضور توفیقی نداشته است. از جانب دیگر حضور سربازان دهها کشور خارجی در جنگ افغانستان و به حمایت از دولت کابل، حساسیت مردم بخصوص در روستا ها را در مقابل جنگجویان خارجی درصف طالبان، تضعیف کرده است. سرنوشت این جنگجویان در صورتیکه مذاکرات صلح در افغانستان آغاز گردد، از جمله مسایل بسیار حساس مورد بحث میان طرفهای مذاکره کننده خواهد بود.
از طولانی ترین جنگ تاریخ امریکا که بنام جنگ علیه تروریسم در سال 2001 آغاز شد و تاکنون ادامه دارد این نتیجه بدست آمد که این مشکل با جنگ و خشونت قابل حل نیست. دوام این جنگ می تواند عناصری را از سراسر جهان اسلام بصورت پیهم به این جنگ بکشاند و چالشی بزرگ فراراه منافع امریکا در سراسر جهان بمیان آورد.
وحید «مژده»