-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ خرداد ۱۰, جمعه

نعرۀ هیولا، در سینۀ پنجشیر

حادثۀ پنجشیر یک نقطه عطف است و ازنظرداخلی وخارجی پیام قاطعی به نشانی تیم ارگ دارد:
ازین بعد، درمسیر خانۀ خویش نیز مصئون نخواهید بود!


درتحلیل داخلی حادثه پنجشیر باید گفت که آن چه اتفاق افتاد، سرریز خونابه های بیزاری و نفرت مردم از حکام محلی وحلقۀ کابل نشین است که از درون موتر های شیشه سیاه، از پس دیوار محافظان بیباک غرقه دراسلحه وتحکم، واز آنسوی حفاظ های عظیم سمنتی، شبح وار بر مردم حکم می رانند وبه جای برآوردن نیاز های مردم، به ارضای شهوات لائیک خویش سرگرم اند. 
کاروان های کوچک ویورشناک موترهای، سیاه وسفید وسرمه ای، ترس انداز وخاک خیزان، همه روزه، با عبور از کوتل «خیرخانه» و گره گاه پیچان «جبل السراج» تیر کشان از باریکۀ محقر ودکان های فلاکت زدۀ مردم فقیر«گلبهار» به سوی «دالان سنگ» غریو می کشند و با عبور از کنارروستا های بومی، چشم باشنده های محلی را می سوزانند؛ باشنده گانی که لنگ ولاش و«کشتی شکسته» وخسته وآفتاب سوخته، دم کلبه های بی رمق، چندک زده، با دیدن غریبه هایی که دیگر رنگ آشنایی وتعارف از نگاه های شان زایل شده، زل می زنند وآه می کشند.
ناظران کنار جاده، کسی را (آن یارقدیم و «برادر» را) که درون واگون های چهار ارابه ای سنگین و سیاه نشسته، بی زحمت می شناسند که زمانی هیچ نبود وهمانند کشاورزی تهی دست، که درجمع چند تای دیگر، دریک کاسه دست می بردند وسد جوع می کردند. می شناسندشان که به قارون های بی قلب بدل شده و بدترین باخت شان، نعمت حافظه است وقلبی که اکنون جز برای نوازش نفس اماره، به هیچ ارزش دیگری نمی تپد.
مارهای بزرگ درشهرهای بزرگ به دورقدرت تاب خورده ومارهای کوچک را به جان مردم محل رها کرده اند.
نشانه های فرسایش وزوال حالا زشت تر به چشم می زنند.
تجربۀ انسانی حکم می دهد که هیچ عملیات تخریبی بدون همکاری از سوی حلقات داخلی انجام نمی گیرد. دوازده سال طول کشید که شیر به خون بدل شود و حالا یک دستۀ کوچک سردمدار یا مدعی سردمداری محکوم است تا ظرف پر از شیرخونین را سربکشند. یا وضع طوری است که   دست سرنوشت، ظرف ملمع به خون را به کام شان سرازیر می کند.
طلسم رخنه بر پنجشیر سرانجام با فعالیت دسته های مخالف قسیم فهیم، یونس قانونی، بسم الله محمدی، دکترعبدالله ودیگر به دولت رسیده ها اجرایی شد. این نام های صرفاً نام، دوازده سال تمام به مردم پنجشیر و به کل تاریخ، واقعیات وآموزه های تجربی و ایثارگری های مردم ما پشت کردند وحضور امریکا را «پایان تاریخ» همه چیز انگاشته وگمان برده بودند که هیچ چیز به گذشته برنخواهد گشت. 
افغانستان مکانی است که درفواصل کوتاه، همه چیز به گذشته برمی گردد.
فساد ونابرابری، تا آن جا گستره یافت که عناصری از داخل پنجشیر به سبب انگیزه های متفاوت اما برخاسته از بی عدالتی و به حال خود رها شدن مردم، با جریان های ترور وابسته به «امارت اسلامی ترکستان» ، «جمیعت اصلاح» و«حزب التحریر» دست یاری دادند تا نخستین صاعقه ای از خشم را علیه چند قراردادی قدرت وخیره سری، متجلی کنند؛ برضد آنانی که سال هاست چهره های خسته کن شان مردم را دلگیر کرده است. غرش انتحاری ها، قابل تعجب نبود؛ درواقع، بحران وحالت خطرناک مسلط برکل افغانستان را منعکس کرد.
این نخستین لگد حساسیت مردم، برفسیل های سیاسی است که غیراز زبان دالر وزور ولاف زنی، معامله و سفسطه، هیچ  بضاعتی درکف شان نمانده است. مرکزولایت دریک ساعت به مخروبه بدل می شود؛ اما هیچ کس از لائیک های محلی وکابل نشین خم به ابرو نمی آورند و دست کم درمحضر مردم، از نا اهلی خویش پوزش طلب نمی شوند. هنوز هم به خیال خام اندراند که مردم را به دفاع از ساز وسامان شخصی خویش به جلو برانند.
قشرارسطوکرات، راه را به روی نیروهای جوان وخواست های برحق عوام بند آورده و به طور میراثی، برتمامی ظرفیت ها و زمینه ها قلاب انداخته است. وقتی مردم بی پناه در بسیاری ولایات، برای دفع زهر وضرر عمله های عذاب دولتی، به دادگاه های صحرایی طالبان پناه می برند، نباید از همکاری حلقه های زمینگیر شده وناراضی درپنجشیر با شبکه های دهشت افگن، شگفت زده شد. این همکاری تازه آغاز شده وسرآغاز دگرگونی های تأسف بار و ناگزیر خواهد بود.
از چندی به این سو، سناریوی ماجراجویانه ای تحت نام «اجماع ملی» درارگ مطرح شده است که هدف مشخص آن، تمدید دورۀ غصب قدرت سیاسی به وسیله تیم حاکم ودادن سهم به دیگر کسانی است که خودشان، خود را «نخبه» خطاب می کنند. تقسیم قدرت براساس الگوی کنفرانس «بن اول» طراحی شده است وبه پندار خود شان، روی موقعیت استراتیژیک پنجشیر به آدرس رقبا وطرف ها مانور می دهند؛ غافل ازین که، کیسه حمایت واخلاص مردم نسبت به آنان سخت تهی شده و هررهگذری می تواند، یک آرپی جی حساب شود که به سوی کاروان های گریزان شلیک شوند. 
حادثۀ پنجشیر یک نقطه عطف است و ازنظرداخلی وخارجی پیام قاطعی به نشانی تیم ارگ دارد:
ازین بعد، درمسیر خانۀ خویش نیز مصئون نخواهید بود!
انتحاری های طالب، برچهرۀ اصلی جریان های پنهان پنجشیر به مثابۀ یک نقاب بود و پوششی برنارضایی ریشه دار مردم از فهیم وقانونی، عبدالله وبسم الله و... 
آنانی که درخانۀ خود شان، دسته های  افعی به سراغ شان می آید، خود به جان مردم بی پناه وزمین خوردۀ خویش، سال هاست به افعی های رنگ به رنگ تبدیل شده اند. فهیم، مردی که زمانی، گزافه گویان، از «جورکردن خانه درقندهار» حدیث اوهام می بافت، زین پس، وقت زیادی نخواهند داشت از حوادث درون خانه، سبق بیاموزد.