-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

چرا مريم رجوي؟

سايت بين المللي ايلاف  
نويسنده :خانم سعاد عزيز از كشور الجزائر




زمانيكه براي اولين بار در كنفرانس مقاومت ايران در پاريس شركت كردم و خانم مريم رجوي رئيس‌جمهور برگزيده مقاومت ايران را ديدم كه مردم ايران را مخاطب قرار مي‌دهد و به آنها اعتماد و اميد و آرزو براي تغيير مي‌دهد، با خودم فكر كردم تاكنون درجهان عرب نديده بودم يك زن نقش رهبري برعهده بگيرد، آيا اين زن واقعاً مي‌تواند مردم ايران را رهبري كند و آنها را در اين شرايط دشوار به ساحل امن برساند؟ 
تجربه بي‌‌نظير بوتو در پاكستان و خالده ضياء در بنگلادش در به‌دست گرفتن سكان هدايت كشور، به‌رغم اهميتي كه داشتند، اما متأسفانه به هدف نهايي خود نرسيد و به آنها اجازه داده نشد راه خود را تا پايان ادامه دهند ازاين‌رو تجربه ناكامل بود، و اين چيزي است كه زن مسلمان را از برعهده گرفتن نقش برجسته رهبري در اين كشورها محروم كرده است، اما بررسي تجارب كشورهاي جهان در مورد نقش زنان در رهبري كشورها، به ما تصوير كاملاً متفاوتي با آن‌چه در واقعيت ما وجود دارد مي‌دهد، مخصوصاً با تلاش برخي جريانها و گرايشهاي فكري و سياسي داراي گرايشهاي قبيله‌يي و عشايري براي تأكيد بر موضوع دور كردن زنان و حفظ نقش حاشيه‌يي براي آنها كه هيچ فرصت يا زمينه‌اي به آنها نمي‌دهند مگر آن‌چه كه منافعشان اقتضا كند
صحبت در مورد خانم مريم رجوي به‌طور طبيعي به صحبت در مورد ايران و رژيم سياسي كه بيش از3 دهه حاكم بر آن است راه مي‌برد، و صحبت از اين رژيم به‌طور اتوماتيك به صحبت در مورد مسائل حقوق‌بشر به‌طور عام و حقوق زنان به‌طور خاص راه مي‌برد كه در اين رژيم از دو جنبه در تنگنا هستند و تحت دو فشار سخت و شديد قرار دارند، اول از جنبه انسانيت آنها كه اين رژيم شبانه روز با شيوه‌ها و اقدامات سركوبگرانه‌اش آن را نقض مي‌كند، و دوم به‌خاطر زن بودن كه رژيم نه تنها آشكارا ساده‌ترين حقوق مشروع آنها را نقض مي‌كند بلكه آنها را مورد اهانت قرار مي‌دهد و با قوانين و اقدامات ظالمانه‌‌اش كه زن را به بند مي‌كشد كرامت انساني آنها را تحقير مي‌كند و اميدهاي آنها براي رهايي و زندگي آزاد شرافتمندانه را به چالش مي‌كشد
وقتي مريم رجوي بار رهبري را پذيرفت و با جرأت و شجاعت تمام در برابر رژيم بنيادگراي ديني در تهران ايستاد، توان و اراده و جسارت زن ايراني براي تغيير و گرفتن حقوقش و به‌رسميت شناخته شدن نقش انسانيش و عدم تحقير كرامت و عزتش به هر علت را متبلور نمود، اين زن در برابر رژيم سركوبگري ايستاده كه مشكلات اجتماعي در حاكميت آن به‌صورت غير عادي و بي‌نظير افزايش ميابد، و روشن است كه وي از صفر شروع كرد، زيرا رژيم ولايت‌فقيه تمام حقوق پايه‌يي زن را سلب كرد و چيزي برايش باقي نگذاشت مگر كسي كه با خط سياسي فكري اجتماعي ارتجاعي و متحجر رژيم همراه شد، رجوي كه در سخنرانيهايش تأكيد كرده است كه آزادي جامعه از قيد و بندهاي اين رژيم در درجه اول در گرو آزادي زنان و بازگرداندن كامل حقوق آنهاست، زيرا مظلوم و تحت ستم ماندن زن كه نصف جامعه محسوب مي‌شود، باعث مي‌شود جامعه سرزندگي و انعطاف و توان خود براي نوآوري و تغيير را از دست بدهد، بنابرين عاجز و مقيد ماندن زن به معني فلج شدن و به بند كشيده شدن توان نيمي از جامعه است، كه بنو به خود تأثير منفي بر توان و زندگي نيم ديگر جامعه دارد و در اعماق خود آثار رواني پيچيده‌يي به‌دنبال دارد، با اين نقطه آغاز رجوي شروع به‌كار براي تغيير و ساخت جامعه‌يي جديد در ايران بعد از آخوندها كرد
شايان توجه است كه گزارشهاي اخير رسيده از داخل ايران نشان داد كه درسال 2006 در ايران، 850 ازدواج دختران 9ساله صورت گرفته است، تنها در همين سال كما اين‌كه آن گزارشات حاكي از 25 طلاق بين كودكاني بود كه سن آنها بين10 تا15سال بود، اين موضوعي است كه به نظر جامعه‌شناسان و روانشناسان آثاري بسيار منفي در اين دختران به‌جا مي‌گذارد به‌نحوي كه اين آثار قابل برطرف كردن نبوده و در تمام عمر با آنها باقي خواهد ماند، بدتر اين‌كه اين رژيم نه تنها عليه اين پديده عمل نمي‌كند بلكه اقدام عليه آن را هم رد مي‌كند، و اين مشكل را عميقتر مي‌كند و به آن ابعادي بسيار خطرناك مي‌دهد به‌ويژه اگر بدانيم كه داخل ايران به‌دليل سياستهاي نادرست و اشتباه رژيم بحرانهاي اقتصادي و سياسي عميقي وجود دارد كه سايه تيره‌يي روي جامعه انداخته كه مشكلات را عميقتر و پيچيده‌تر مي‌كند، تا جاييكه اين موضوع به بروز پديده ازدواج دختران در سنين كودكي با مردان سالخورده يا كساني كه حداقل چهار دهه از عمرشان مي‌گذرد در مقابل پول منجر شده كه وجه بسيار خطرناكي از بحران اجتماعي كه اين كشور را دربرگرفته و ساختار اجتماعي آن را با مخاطرات عظيمي تهديد كند بازتاب مي‌دهد كه اگر فكري به‌حال آن نشود ممكن است عاقبت خوبي نداشته باشد. رژيم ايران تلاش كرده و مي‌كند تا زنان را با به حاشيه راندن و محدود كردن فعاليت از صحنه حذف كند، اين در حاليست كه نقش زنان ايران قبل از انقلاب1979 در مقايسه با زنان كشورهاي منطقه نقش برجسته‌اي بود، حتي آن انقلاب اساساً با حمايت معنوي و روحي وي از عضو ديگر برپا شد، خانم رجوي به خوبي اين حقيقت را درك مي‌كند و قبل از آن نيز مي‌داند كه راه مطمئن‌تر و كوتاه‌تر براي نجات اين قيام مردمي در برابر رژيم، در بازگرداندن جايگاه و نقش زنان و حمايت و تقويت آن در انطباق با آروزهاي آنها نهفته است، ابتكار شوراي ملي مقاومت ايران در انتخاب مريم رجوي به‌عنوان رئيس‌جمهور نيز اساساً از ايمان عميق اين شورا به نقش زنان و رسالت پراهميت آنهاست رسالتي كه مي‌توانند بر دوش گرفته و به جامعه برسانند، اما اهميت اين ابتكار در دقت انتخاب و درستي آن است زيرا انتخاب زني مانند مريم رجوي نه تنها به زنان بلكه به مردان و تمامي مردم ايران اطمينان و اميد مي‌دهد مخصوصاً كه او شجاعت خود را در طول سه دهه گذشته ثابت كرده است و از مبارزه براي آزادي و مردم ايران و حقوق آنها و نيز حقوق زنان ايران و اعتبار و جايگاه اجتماعي آنان به شكلي كه بايد باشد دست برنداشته است، موضوع مهمتر اين‌كه مقاومت ايران كه نيروي فكري اجتماعي سياسي حامل نظرات و اصول زنده سرچشمه گرفته از واقعيت موجود است مي‌خواهد با دادن سكان رهبري و هدايت به يك زن، گزينه مترقي و پيشرفته خود را رودرروي اين رژيم ارتجاعي ارائه دهد، تا اين زن وظيفه اصلاح آن‌چه را كه رژيم ولايت‌فقيه به فساد و تباهي كشيده برعهده بگيرد و بار مسئوليت ساختن جامعه ايران براي دوران جديد بعد از رژيم را بر دوش بكشد، دوراني كه ما به قريب‌الوقوع بودن آن كاملاً مطمئن هستيم