-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۳۱, پنجشنبه

به جــواب فــرمــایشــات آقــای م.م. غیــاثی در مــورد اســتاد معظــم عبدالــرب رســول ســـیاف



مقـــــــالات - اجتمـــاعی

نوشته شده توسط س.س سکوت



من نه شاعرم، نه نویسنده، نه منتقدم و نه فن و کیف و کان نوشتن دانم، و نه پیراستن و آراستن آن! من هیچ گاه و علیه هیچ کسی ننوشته ام مگر این که به نوشتن وادار شده باشم که آن هم دلیلی دارد و آن دلیل نتفر از نوشته هایی است که با عدول کامل از اصل بیطرفی و صرف با حب و بغض شدید نسبت به شخصی، چنان بر مرکب احساسات و ذهنیت وابسته ی ایدیالوژیک سوار می باشد که حین مدح یا ذم غیرمنصفانه و حتی وقیحانه دیگران، هیچ شرمی از افسار گسیختگی و جولان خویش در اقصای قلمرو دروغ گویی نمی داشته باشد! 
یکی از چنین نوشته ها را در سایت زیبای خاوران خواندم که در مذمت نوشته ای از وحید مژده تحلیلگر سیاسی و در مدح استاد سیاف نوشته شده است. 
دلیل من برای عکس العمل و نوشتن این نوشته، تنفرمن نسبت به افراط در کذب و بیان قلب از حقایق است که مبنای آن نه ساده لوحی نویسنده بلکه وابسته گی ایدیولوژیک و از قراین معلوم شراکت در خوان قدرت می باشد. اگر مبنای آن نوشته، همان مورد اولی یعنی ساده لوحی نویسنده می بود، من هیچ گاه به نوشتن این مطلب نمی پرداختم وصرف به زهرخندی بسنده میکردم. ولی با تاسف که نوشته ناشی از ساده لوحی نیست بلکه با اکت و ادای دانشمندانه، بدون ترس و شرمی، میخواهد با توسل به کذب و بیان قلب از حقایق به پشتیبانی از استاد معظم سیاف کمر ببندد. هرچیز حدی دارد! حتی کذب، ریا، دروغ، خدعه، نیرنگ و چیز هایی دیگری از این قبیل را میشود تا حدودی تحمل کرد ولی چنانچه بزرگی گفته است: " تحمل آدم هایی که ادعای میان تهی منطقی بودن دارند، سختتر از تحمل آدمهای بی منطق است" خیلی مشکل است! 
باملاحظه به آنچه در مقدمه آمد، میخواهم نظرم را در رابطه به نوشته آقای م.م. غیاثی خدمت خواننده گان سایت خاوران پیشکش نمایم. 
در قدم نخست میخواهم بگویم، نه سیاسمت مدار ام و نه رابطه ی دوستی یا دشمنی با آقای غیاثی یا آقای وحید مژده دارم و نه کدام معرفت و شناختی با مرشد معظم آقای سیاف دارم که دعا میکنم تا خدا مرا از معرفت با ایشان در امان نگهداشته قریب فتنه و فساد نسازد. 
من در رابطه ی برداشت غیاثی در مورد نوشته وحید مژده نمیخواهم چیزی بگویم وکیل مدافع او نیستم بلکه می خواهم در مواردی نکات نظر خودرا خدمت خواننده های عزیز پیشکش کنم که نوشته آقای غیاثی به توصیف اوصاف استاد معظم پرداخته است به این شرح: 
نقل از نوشته آقای غیاثی:
"ـ بعد از جریان بن، استاد سیاف هیچگاه در ائتلافهای مخالف حکومت شریک نبوده است و همیشه جانب مصلحت ملی را گرفته است و ازین رو هیچگاه رئیس جمهور احساس مخالفتی از استاد نداشته است و ندارد که بخواهد گویا صف مجاهدین را بواسطهء استاد شق بزند. آنهم در صورتی که ما فرض کنیم که اپوزیسیون دولت را اکثر مجاهدین تشکیل میدهند؟ حال اینکه چنین نیست. علاوه بر این؛ صف اکثریت مخالفین و یا اپوزیسیون دولت (ائتلاف ملی، جبههء ملی، ائتلاف احزاب سیاسی و...) را مجاهدین تشکیل نمیدهند و یا اقلا همهء مجاهدین و شخصیتها مؤثر مجاهدین تسکیل کارگردانان و سخنگویان آنها نیستند، بلکه برخلاف ادعای (آقای سنچارکی) و مژده صاحب، اکثریت قاطع افراد مؤثر مجاهدین در صف دولت بوده اند و صف ائتلافهای مخالف دولت (ائتلاف ملی، جبههء ملی، ائتلاف احزاب سیاسی و...) را کسانی کارگردانی میکنند که از افراد لیبرال، افراد معلوم الحال پرچم، شعله ای ها، دموکراتها و... دیگران اند، نه مجاهدین. " 
نویسنده عزیز ما چطور به این نتیجه رسیده است که دلیل عدم شرکت استاد معظم شان جانبداری از مصلحت ملی است؟ آیا امکان دارد به جز از کسی که مرید پاکباخته ی باشد، بتواند تصور کند که چنین ادعایی در باره چنین شخصی بازار خواهد داشت و مورد تمسخر مردم قرار نخواهد گرفت؟ من آنگاه بیشتر متاسف خواهم شد اگر بدانم که نویسنده نه از روی ادای دین ریزه خواری در خوان مرشد، بلکه با باور کامل به این نتیجه رسیده باشد! آیا دلیل عدم شرکت سیاف معظم در ائتلاف ها و چسبیدن به پاچه ی کرزی طی این مدت، واقعاً مصلحت ملی است یا مصلحت مالی؟ به نظر من سیاف شخصی است که همیشه طرف خزانه ی انباشته تر را می گیرد و بس! 
مطمین هستم که گفتار، کردار و پندار رهبر معظم ما سیاف، طی این سالها چنان به مردم واضح شده است که حتی در بین همان مجاهدین نیز به جز از چند کاسه لیس طفیلی برایش کسی باقی نمانده است. استاد معظم صرف در حال قابو دادن است که دور بعدی تکه چربی نزد کی می باشد و خزانه دار کی خواهد شد! به نظر من هر کس بخواهد مجاهدین را با الفاظ رکیک توهین کند، کافیست سیاف را نماینده مجاهدین بخواند ! 

نقل از نوشته م.م. غیاثی: 
"در این 12 سال آخر بیشتر مجاهدین افغانستان و قوماندانان جهادی از چینل و دهلیز دیدار و گفتگو با استاد سیاف رابطهء خود را تنظیم کرده اند و در مشوره با او قرار داشته اند. به عبارت دیگر استاد سیاف وکیل مدافع هر مجاهد محروم بوده است!" 
من قبلاً گفتم و باز هم می گویم که سیاف و سیاف پرستان افرادی اند که در زنده گی با طرف هایی همکاسه میشوند که راه شان به کندوی آرد منتهی شود! گفته آقای غیاثی شاید درست باشد، ولی این وکالت مانند وکالت های وکیلان گذر است که مهر و تاپه در جیب در فکر سوء استفاده اند! استاد معظم نه در فکر مجاهدین است و نه درفکر محرومیت کسی. گیرم که حتی وکیل تمام مجاهدین باشد، برای مردم چی؟ چه فخری در این نهفته است؟ وای به حالی روزی که مردم فکر کننند واقعاً همین رهبر معظم، نماینده مجاهدین است چون در آن صورت همین آبروی فعلی مجاهدین که از برکت خون شهدا هنوز باقی مانده است، برباد خواهد رفت. من منحیث یکی از شهروندان این کشور، آن شب و آن سخنرانی این رهبر معظم تان را از یاد نبرده ام که حین سخنرانی از رادیو، مظلومیت کابل و مردم شریف آن را به تمسخر گرفته، گفت: این مردم هنوز چی را دیده اند! با یک چند راکت غالمغال شان برآمده است. هنوز که هیچ نشده است برادر ها! در کوچه کوچه ی این شهر زنا شده و شراب خورده شده برادر ها! باید دیوار این شهر ایستاده نماند؛ به خاک یکسان شود و دوباره باید از سر آباد گردد !
آنچه من از سخنرانی آن شب بیان کردم شمه ی از ارشادات آن معظم است. شاید آن سخنرانی این موجود قسی القب هنوز در آرشیف ها موجود باشد و روزی بتوانیم اصل همان سخنان را بشنویم. یا هم شاید این شعبده باز مکار همه را با امکاناتی که دارد از صفحه روزگار محو کرده باشد ولی باید سیاف و سیاف پرستان بدانند که آن جنفنگ ها وفتوای آن جنایت سازمان یافته، از خاطره های های آنانی که آن شب تار، آن را شنیدند و بر او لعنت ابدی فرستادند، هیچ محو نشده است و نخواهد شد. بلی این است اصلیت این رهبر. رهبری که فتوای قتل، و ویرانی پایتخت کشورش را از رادیو اعلان کند به حکم انسانیت و اسلامیت چگونه انسانی باید باشد؟ حتی نه براساس معیار ها و ارزش های مندرج در حقوق بشرکه بنابر تعبیر طالبی این خشک اندیشان، کفری و الحادی است، بلکه بر منبای شرع انور محمدی ما، گفتار و کرداری چنین از یک رهبر مسلمان و از یک شیخ الحدیث در مورد مردم و شهر مسلمان چقدر اسلامی است؟ این تضاد گفتاری و کرداری سیاف با شرع انور، اظهر من الشمس است. فهم این نکته پیچیده نیست و نیاز نیست که حتماً ملا و مولوی باشیم. هر فرد عادی افغانستان به این نکته واقف است. به صورت عموم دو گروه از مردم حقیقت را قبول نمی کنند. یکی آنهایی که متعصب و ایدیولوگ اند و دلیل رد حقیقت از جانب آنها، عدم فهم حقیقت است چون آنها متعصب اند و هیچ گاه از همان اول میلی برای شروع و ادامه دیالوگ و پروسه اندیشیدن ندارند. گروه دوم کاسه لیسانی اند که با انکار حقیقت لقمه ی نان کمایی می کنند، هرچند به حقایق واقف می باشند! 
آقای غیاثی در جایی دیگر در مورد طرح اجماع ملی آقای سیاف، می نویسدکه: "این دگر از نهایت جفا خواهد بود که طرح ملی استاد سیاف را طرح آقای کرزی بدانیم و گویا استاد سیاف طرح کرزی صاحب را پیش می برد. این طرح از اساس و بنیاد طرح استاد سیاف است و اولین باری که این طرح به ذهنش آمد و قبل از اینکه آنرا مدون سازد، به این بندهء حقیر مژده دادند که: «غیاثی خبر های خوشی برایت دارم" خبر خوش ایشان هم طرح یک اجماع ملی بود که مفصل از زبان ایشان شنیدم و بعد از 2 ماه آن طرح را مدون ساخت و با سران جهادی و غیر جهادی (اسماعیل خان، قانونی صاحب، مارشال، احمد ضیاء مسعود، استاد عطاء، خلیل زاد، اشرف غنی، حتی دوستم و همهء شخصیت های مؤثر در افغانستان) در میان گذاشت و تقریبا بلا استثناء مورد تأیید همه قرار گرفت.
جالب اینکه همهء این شخصیتها در ظرف این دو سه ماه در میدیا از اجماع ملی صحبت میکردند ولی کسی نمیگفت که این طرح استاد سیاف است. ما هم مستقیم و غیر مستقیم به ایشان فهماندیم که نباید این طرح را منسوب به خود بدانند و باید جانب امانت را مراعات کنند. این بود که ایشان قبول کردند و ظاهر ساختند که طرح از استاد سیاف است.
در نهایت هم استاد از مارشال و رئیس جمهور به این عبارت موافقت و اشتراک آنها را در این طرح خواست: «شما در این اجماع ملی شریک شوید و در صف اول ننشینید و در میان مردم بنشینید...!» 
حتما مژده صاحب معانی این گفتار استاد را میدانند ؟؟!
در نهایت هم به گفته مژده صاحب اینکه؛ رئیس جمهور میخواهد استاد سیاف را همانند دیگران «تشنه لب آب ببرد و باز تشنه بیاورد»!
* مژده صاحب طوریکه معلوم میشود تا حال استاد سیاف را نشناخته اند؟! من باورم نمیشود که مژده صاحب استاد را نشناسند ؟!
استا سیاف نه مارشال است، نه محقق، نه دوستم، نه حاجی قدیر مرحوم است و نه هم مثل هیچ کس دیگر در افغانستان.
همین کافیست که استاد سیاف، استاد سیاف است و تا حال در طول زندگی اش، نه دوست و نه دشمن و نه هم جریانها مقتدر جهان توانسته است بر سر او کلاه بگذارد.... من در این امر به گزاف سخن نگفته ام.
حالا می پردازم به نظرم در مورد فرمایشات آقای غیاثی. 
خواننده های عزیز حتماً با خوانش مطلبی که از آقای غیاثی ذکر شد، تا حال حدس زده اند که ایشان چقدر با استاد معظم نزدیک هستند. این فقط اقارب نزدیک و دوستان گرمابه و گلستان آدمی می باشد که مژده های چنانی را اولین بار دریافت میکنند. بناً آقای غیاثی باید شخص خیلی نزدیک به استاد معظم باشند که چنان مژده ای را در آن موقع دریافت کرده اند. 
تعلق خاطر ما به افراد و پدیده ها که ناشی از دخیل بودن حب شدید ما نسبت به دوستان و نزدیکان ما می باشد، یا مارا از درک حقایق باز می دارد یا از بیان حقایق را باز می دارد، و یا هم به اغراق و مبالغه در مدح آنان وادار مان می سازد! بناً حتی اگر روی این بخش نوشته آقای غیاثی بحثی هم نکنیم و تنها همین تعلق خاطرشان را نسبت به استاد مدنظر بگیریم، می بینیم ارزش نوشته شان ضرب صفر می شود. چرا که این نوشته فقط بازگو کننده مدح اغراق آمیز مریدیست برای مرشدش. 
در بخش متذکره بالا، جالب این است که استاد معظم از دیگران دعوت به عمل آورده است که در اجماع ملی شریک شوند و در صف اول ننشینند بلکه در میان مردم بنشینند! 
میخواهم بگویم که تفکری نظیر تفکر استاد معظم فرقی با تفکر طالبانی ندارد و صاحب چنین تفکری هیچ جای پایی در فردای کشور در میان مردم نخواهد داشت. تا آنجا که برداشت من است، استاد معظم یکی از منفور ترین چهره های سیاسی افغانستان در طی بیشتر از سه دهه ی اخیر است. 
در قسمت فرمایشات آقای غیاثی در مورد هوش و ذکاوت استاد معظم، میخواهم بگویم که واقعاً در تمام مقاله ی شان با همین نظر شان مبنی بر این که هیچ کسی تا به حال قادر به کلاه گذاشتن سر استاد معظم نشده است، کاملاً موافقم و دقیقاً حرف شان به جاست که سخن به گزافه نگفته اند! من به کلاهبرداری و کلاهگذاری رهبران کشور خصوصاً استاد معظم سخت معتقدم و میدانم که در این راه گوی سبقت از همه ربوده اند و خواهند ربود! می خواهم اضافه کنم که کلاهبرداری و کلاهگذاری استعداد نمیخواهد بلکه وقاحتی میخواهد که فقط از قماش همین گونه افراد قابل تصور است و بس! 

آقای غیاثی در جایی دیگر می فرمایند:" اگر طرح استاد سیاف تحت قیادت خود استاد بعنوان فرد اول ممکلت عملی گردد؛ بدون شک از هر مصیبت محتمل بعد از 2014 کشور را در امن نگاه میدارد". 
عادت انسان های جزم اندیش اینست که حتی در مورد پدیده های احتمالی آینده نیز از یک قطعیت عجیبی سخن می گویند! مثل همین دید قطعی آقای غیاثی که طرح استاد معظم را تحت قیادت خود استاد معظم، بدون کدام شک و شبهه یی حلال مشکلات ما دانسته اند! حال بیاییم و دلایل شان را برای این یقین دو صد درصدی شان ببینیم که چه است. دلالیل آقای غیاثی ذیلاً آورده میشود: 
"استاد سیاف یک مطالعهء عمیق، عملی، واقع بینانه و همه جانبه از اوضاع کشور و جهان دارد.
در مورد این دلیل آقای غیاثی میخواهم بگویم مطالعه عمیق و واقع بینانه ی استاد در سالهای حاکمیت مجاهدین کجا بود؟ استاد معظم 20 سال قبل طفل نابالغی نبود که حالا بالغ شده باشد و دست و چپ را خودرا شناخته باشد. بیست و چند سال قبل زمانی که او فتوای ویرانی و قتل عام مردم کابل را صادر میکرد، آدمی بود که بیش از پنجاه سال سن داشت و گرم و سرد روزگار چشیده بود، تحصیل کرده بود و چه و چه... بود. حال چه معجزه ی رخ داده است که ما فکر کنیم او چیز دیگری است؟ تصور تغییر و بهبودی از فکر های بسته و آدم های جزمی، کار عبث و بیهوده است. 
دلیل دیگر آقای غیاثی: " استاد سیاف توانایی جلب و جذب همهء نیروهای مطرح ملی و سیاسی در کشور را دارد؛ از رئیس جمهور گرفته تا مارشال، اسماعیل خان، داکتر عبدالله، دوستم، قانونی، محقق، محسنی، استاد عطاء محمد نور، خلیل زاد، اشرف غنی، جلالی و... و من تبعهم.
اینها به راحتی میتوانند تحت قیادت استاد کار کنند و هیچ حرجی هم از نگاه شخصیتی برای شان نباشد."
به جواب آقای غیاثی میخواهم بگویم اول این که استاد شاید بعد از این همه سال کلینری و نشستن در کجاوه ی این و آن حالا راننده گی را بلد شده باشد ولی فکر نمی کنم این نیروها و شخصیت های ملی شما که از دوران کلینری و در کجاوه نشستن های او تجربه های تلخ گول خوردن و اغفال از جانب او را دارند، به او حالا منحیث راننده اعتماد کنند! 
یکی دیگر از دلایل آقای غیاثی: " در صورت رئیس بودن استاد، هیچکدام از این افراد مطرح و گروههای مطرح از طرح و خانهء ملت و دولت بیرون نمی مانند و بر عکس کسانیکه هیچ مؤثریت و نفوذ در کشور ندارند و صرف به اساس یک رابطهء شخصی در پستهای مهم دولت لم داده اند، بیرون میروند و شانه های ملت سبک میگردد. 
بعبارت دیگر؛ استاد سیاف میداند که چه کسی را در کجا بگمارد و در عین حال رضایت او را هم کسب کند و با یک مؤثریت محیطی تمام عیار."
می خواهم بگویم که این حرف های آقای غیاثی فاقد تحلیل اند و فقط بر اساس یک فرضیه و آنهم فرضیه ذهن یک شخص ذیعلاقه و ذینفع از ریاست استاد، استوار است و بس! چه تضمینی وجود دارد کسی که خود در کلاه گذاری و کلاهبرداری درجه یک است و حتی رئیس صاحب جمهور مداری ما طبق اعترافات خود آقای غیاثی، ازکلاهگذاری بالایش عاجز مانده و خواهد ماند، روی دیگران کلاه نگذارد؟ ضمناً تجربه نشان داده است که او چگونه مثال حبه ی ماش می لولد و داعیه ها و همراهان سابق خود را عندالضرورت تعویض می کند. آیا حکومتی که با چنین دیده گاه و چنین راس و اضلاعی به وجود بیاید، خود یک فاجعه نیست؟ آیا مردم ما این گونه رهبران و دهن کجی های اشکال مختلف حکومت های شان را نسبت خود تجربه نکرده اند؟ آیا رابطه میان اجزای متشکله چنین حکومت، خودش، ارجحیت رابطه ها بر ظابطه ها نیست؟ چطور میتوانیم تصور کنیم که یک حکومت خود بر اساس ضد و بند ها و بده و بستان ها به وجود بیاید و بتواند از شر رابطه های شخصی بی غم شود. این که استاد سیاف میداند که چه کسی را کجا بگمارد و رضایت او را هم کسب کند و... بیشتر به یک معامله شبیه است تا یک شیوه ی حکومت داری که هیچ گونه مبنای ملی و شایسته سالاری ندارد! یعنی آقای غیاثی و همه آنهایی که دور و پیش استاد اند موثر و با نفوذ اند باید وزیر و معین و در سایر پست های عالیه مقرر شوند و کسانی که با استاد و گروه اش معرفت ندارند ولو کار فهم باشند از کار مرخص شوند! یعنی برای حکومت داری، تعیین و سبک دوشی، این استاد معظم و جامع الکمالات ما باید تصمیم بگیرد آن هم طبق معیاری که استاد و مرشدان او می شناسند و بس! 
دلیل دیگر از آقای غیاثی:" از نگاه کاریزمایی و یک احترام حقیقی و یا ظاهری، هیچکس در افغانستان به پایهء استاد سیاف نیست؛ در اکثر محافل و مجالس خصوصی و عمومی روحیهء استاد سیاف بر همگان چیره است و هرکس میخواهد به استاد احترام کند و نظر او را بدون کدام حرج بشنود. 
پس با این حساب در جهان سوم و مناطق آشفتهء جهان، رهبران کاریزمایی و مورد احترام عامه میتوانند آرامش و تعادل نسبی را حفظ کنند... و بهترین گزینه و یگانه گزینه در افغانستان برای این کار استاد سیاف است..."
باز هم جزم اندیشی! ما باید بار معنایی کلمات را حین استفاده از آنها بسنجیم! بار معنایی "یگانه گزینه" را باید حین استفاده بسنجیم و باید بدانیم که چه می گوییم. در مورد این که استاد معظم را بهترین گزینه خوانده اید ایرادی ندارم چون هر مریدی باید در حق مرشدش چنین بگوید! ولی این که استاد معظم را یگانه گزینه از لحاظ کاریزما دانسته اید خیلی غلو کرده اید. 
آقای غیاثی من استاد سیاف را از سال 1373 که در پوهنتون کابل بودم می شناسم. او گاه گاه به پوهنتون می آمد و سخنرانی میکرد. حتی در همان بار های نخست نیز تعدادی قلیلی از محصلان به اصطلاح مجاهد، خصوصاً هم تنظیمی هایش، و تعدادی از کنجکاوان به شنیدن سخنرانی هایش میرفتند که بعد از یکی دو بار و به نسبت کاهش مستمعین دیگر نیامد. یک بار که خود در جمع مستمعین بودم و و صرف رفته بودم تا ببینم فهم این آدم چقدر است، دریافتم آنچه من حدس می زدم درست بود. او فقط می تواند تعداد نا آگاه، کم سواد، و بی سواد را با صحبت ها، وجیزه ها و بذله گویی هایش بخنداند و خوش بسازد! او متاسفانه مانند اکثر رهبران افغانستان یک شارلتان تمام عیار است که ذره ی به اداره، حکومتداری، عدالت، حقوق انسانی و... اعتقاد ندارد و توقع هم نمی رود که داشته باشد. از لحاظ عقیده و باور، بین او و ملا عمر کورزی فرقی نیست! 

این دلیل آقای غیاثی خیلی حیران کننده است: "هرچه سخن از مصونیت حکومتداران فعلی است. 
استاد سیاف این امر را مهم میداند که رسیدن به قدرت و یا تداول قدرت نباید راهی برای انتقام گیری های شخصی باشد و این خلاف دور اندیشی است. 
در آنصورت یک دور باطل در کشور به جریان می افتد که هر حکومت بعدی قبلی ها را به محاکمه بکشاند و محاکمات سیاسی میشوند، تا حقیقی و حقوقی ؟! 
درست است که باید کسانی هستند بخاطر فسادهای بزرگ جنایی، اداری و... محاکمه شوند و این کار وظیفهء جامعهء جهانی، کشورهای کمک دهنده و محاکم و ادارات ذیصلاح ملی و بین المللی است، نه کار یک شخص و یا دولت بعدی با یک داوری ذهنی از قبل تعیین شده."
فکر نمی کنم آقای غیاثی نداند که چرا استاد معظم طرفدار انتقام گیری و به محاکمه کشاندن مجرمین نیست، ولی به هر صورت تجاهل عارفانه شان با توجه به نزدیکی شان با استاد معظم قابل توجیه است و مرا آنقدر متعجب نمی سازد. استاد معظم می داند که حد اقل در همین دو حکومت آخری، او یکی از مهره های درشت تخته جنایت و فساد بوده است و هر گاه انگشت به طرفی باز کند، دستانی دیگری گلویش را خواهد فشرد! او همین که بتواند با مداری گری هایش، سرش را به اصطلاح بچت کند بسیار است چه رسد به این که از دیگران انتفام بگیرد و آن ها را محاکمه کند. 
تعلقات ایدیولوژیک انسان هم خصوصاً از نوع افغانی چیزی عجیبی است تا آن جا که ما را وادار می سازد جرات کنیم با کلام و استلالی که بیشتر به فکاهی شبیه است به دفاع کسی علم برداریم. استاد معظم خود یکی از تار های عنکبوت جنایت و فساد است که نمیتواند اقدام به عملی کند که در فطرتش نیست! 
دلیل دیگری را از آقای غیاثی در دفاع از استاد معظم پی میگیریم که می فرمایند: " با آمدن استاد سیاف حق داران اصلی این خاک و بوم (یعنی کسانیکه در دو دور جهاد و مقاومت از این کشور دفاع نموده اند) به حق شان می رسند و مردمان که مؤثریت واقعی در جریانهای ملی، اداره و جامعه ندارند، از صحنه کنار میروند. چون استاد در هردو دوران (جهاد و مقاومت) از جملهء مؤسسین بوده در رهبری قرار داشته است... 
او بهتر میداند کی ها مستحق ترند؟ شما مستحضر هستید که ادارات امروزی دولت اکثر در دستان کسانی است که فراشوتی و یا باد آورده پایان شده اند و بعضی از ایشان آدرس قریهء خود را هم در افغانستان نمیدانند؟! این یکی از مصائب جامعه شناسی دولتی امروزی افغانستان است."
آقای غیاثی ادامه میدهند: " استاد سیاف زبان و اهداف خارجی ها و حسن نیت و یا عدم حسن نیت و حتی برنامه های کوتاه مدت و طویل المدت آنها را در سطح جهان و افغانستان با تمام جزئیات بیشتر از هر کسی دیگر میداند. 
خارجی ها بعد از چند دهه تبلیغات میدیایی و ظالمانه بر علیه استاد سیاف و اینکه استاد را از خلال میدیایی مدلل و معاند می شناختند، از نزدیک استاد را دیدند و با نشست و گفتگو و حتی جر و بحث، به این امر پی برده اند که؛ هیچکس به اندازهء او یک دید وسیع، همه جانبه و در عین حال عملی و حکیمانه در جامعهء افغانستان ندارد و از اینرو بعید نخواهد بود که ایشان استاد را برای ادارهء ممکلت مفید تشخیص داده باشند؟!
بوش پسر رئیس پیشین ایالات متحده امریکا، اوباما رئیس جمهور فعلی، همهء قوماناندان ناتو، جنرالهای غربی و امریکایی (پترویس، جوزیف، و...) و سفرای کشورهای غربی، به این امر اتفاق نظر دارند که؛ اندیشه های استاد سیاف برای آبادی و عمران افغانستان از روز اول آمدن آنها به افغانستان صائب بوده است و در هر جا اعتراف نموده اند که؛ بخاطر نشنیدن نظریات استاد امروز بعد از 12 سال در نقطهء صفر قرار دارند... « در توقیت خلع سلاح مجاهدین، در برنامه های پی آر تی، برنامه های دی دی آر، تشکیلات وزارت خانه ها، تشکیلات اردو، تشکیلات وزارت خارجه و... » 
بهر صورت؛ عدل، انصاف، مصلحت اندیشی، دور اندیشی، و منافع جهاد، مقاومت و جامعهء مدنی و حتی علمی افغانستان ایجاب میکند که؛ مثل سائر کشورها باید شخصیت اول کشور به معنای واقعی کلمه و از هر لحاظ باید شخصیت اول باشد ! این شخص کسی نیست جز استاد سیاف." 
در مورد فرمایشات اخیر آقای غیاثی که حق مریدی را با مبالغه در ارایه قلب از حقایق به وجه احسن ادا کرده اند، یک احسنت جانانه نثار می کنم! این که استاد معظم با فلان و فلان در مورد افغانستان چه گفته اند مهم نیست بلکه مهم این است که او در وقت قدرت خود چه رفتار و کرداری داشته و دارد! 
نکته دیگر این که هیچ هدفی از هیچ طرفی نسبت به اهداف و دید گاه های اشخاصی مثل سیاف برای افغانستان ویران کننده تر و خطرناک تر نیست. کسی که قتل و کشتار و ویرانی پایتخت کشورش را جزای اعمال چند فروخته شده و جانی هم تراز پیشتر از خودش بداند و آنرا توجیه کند، چگونه می تواند متضمن آینده بهتر برای مردمش باشد؟ هسته مقاومت علیه طالبان فقط یک موسس داشت و آن هم شهید احمدشاه مسعود بود که جانش را در راه آرمانش گذاشت نه مثل این دلقکان درباری که فقط چند روز بعد از شهادت آن بزرگوار توان مقاومت را دست دادند و راه کرنش و تسلیم به خواسته های بیگانگان را در پیش گرفتند و با گردن پتی های چاکر منشانه، یا در برابر پول و یا از ترس B 52 سرخم نمودند. با گمان نزدیک به یقین باید گفت که اگر مسعود زنده می بود به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی به حضور امریکایی ها و استقرار قوت های موتلفه آن در افغانستان موافقت نمی کرد که این خود راه و شخصیت آن بزرگوار را ازدکانداران و طفیلی های خوان دیگران جدا می سازد. باز هم می خواهم تکرار کنم که مدح سیاف و خصوصا پنداشتن او به مثابه ی شخصیت اول کشور بیشتر به یک فکاهی می ماند تا یک حرف حسابی. صرفنظر از اینکه مفاهیمی چون عدل و انصاف در قاموس سیاف و هم قماشان او نیست، صحبت از جامعه مدنی در حکومتی که او خدای نخواسته رییس اجرایی آن باشد، به جستجوی سوزن در انبار کاه خواهد ماند. سیاف و هم قماشان او فقط به یک جامعه باورمند اند و آن جامعه ی زدنی است نه مدنی.