------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۵, سه‌شنبه

مارکیتنگ انتخابات؛ در «شیرپور» و اسلام آباد


نسل سیاسیون وشهزاده های انتخاباتی، همه برآمد حضورامریکا (وبه تبع آن) خلیلزاد اند. او درگذشته هم سر سیاسیون را در دیگ انداخت؛ حالا هم می اندازد.

توقع بردن از رئیس جمهور کرزی که قادر به گذاردن نقطه پایان به بحران مرگبار سی وپنج ساله با پاکستان - ظرف دور روز- باشد، عامیانه است. ابعاد این بحران چنان گسترده است که چند نوازشریف و کرزی دیگر را درآینده نیزبه پیری و فرسایش خواهد برد. فقط درجریان روزهای معدودی که به اعلام رسمی ائتلاف های انتخاباتی درافغانستان باقی مانده، تیم حاکم تمام توان خود را درامر حفظ قدرت از طریق اسلام آباد متمرکز کرده است.
جزایر خرد وکوچک تشکیلاتی، حول «افراد» وچهره های قومی نیز کماکان درجنب وجوش اند و درآخرین مرحلۀ تحرکات ویارگیری، تلاش دارند از قافلۀ قدرت عقب نمانند. همه چهره های کلاسیک واز آزمون های مکرر، رد شده، با قیاس های قرار دادی و «راه حل» های کهنه وارد «سرای شهزادۀ» انتخابات شده اند. اکثریت شان به جز، یک رشته ادعا وتهدید، ویا گزینه های «دوباره به کوه ها بالا شدن» امکانات دیگری دراختیارندارند. از نظر داشتن یک طرح فراگیر وهمه پذیری دست شان خالیست. چون همه چیز به طور شفاهی درنوک زبان شان است. «جهاد کرده اند وشهید داده اند.» گرعمق شکافی شود، آنکه جهاد کرده و بارسنگین مقاومت بردوش کشیده، از «سرای شهزادۀ» انتخابات غایب است ودوازده سال آزگار لگدکوب سُم قدرت شده اند.
همه متوقع اند که سازوکار شکل گیری قدرت آینده براساس نسخه های «تقسیم» کرسی تنظیم شود و به قول خود شان همه به «حق» خود برسند.
مطالعۀ عمومی وضعیت نشان می دهد که امریکا درمسند طراح اصلی دستگاه دولت آینده، آگاه است که درین سال ها زیرپای حلقات «انحصارطلب» خالی شده است. درفهم این قضیه نیازی به داشتن نبوغ نیست. امریکا هرگز اجازه نخواهد داد که تیم حاکم مانند سال 2009 به قیمت سرنوشت مردم، قانون اساسی، دست آورد های اجتماعی وحقوقی و مهم تر- به بهای تهدید منافع جامعه جهانی- دست به کودتای انتخاباتی زده وچند «فرد» با چهره های ملال انگیز، فاتحانه بگویند که «کار را جور کردیم.» و مدیریت جهانی دربرابر یک عملیۀ انجام شده قرار بگیرد.
درآخرین روزهای ثبت نام نامزد های انتخاباتی در 2009 تیم کرزی به واسطۀ فهیم قسیم موفق شد علی احمد جلالی را به مرگ تهدید کرده و از دور رقابت خارج کند. حالا مشاهده می کنیم که جلالی پیشاپیش دررکاب دکترخلیلزاد درجلسات و «ضیافت» های انتخاباتی با مخالفان فهیم قسیم و کرزی حضور می یابد.
نوازشریف ورئیس جمهور کرزی شب گذشته، بی هیچ تردیدی روی یک گزینۀ انتخاباتی درکابل توافق کرده اند. گزینۀ مشترک، پشتیبانی پاکستان را با خود خواهد داشت. اما وضع به گونه ای نیست که همه چیز دراسلام آباد فیصله شود.
گلادیوی انتخاباتی – دکترخلیلزاد- بی خود درکابل به سرنمی برد. جامعه بین المللی می داند که وزن وظرفیت «افراد» سیاسی ومُهره هایی که گاه به راست وگاه به چپ می لغزند و خیلی تشته اند که بالاخره دریک نقطه جا به جا شوند، درچه درجه ای قرار دارند.
درضیافت «شیرپور» (منزل جنرال دوستم) سیاسیون ومعامله گران ازهرجنس ورنگ ووزن جمع آورده شده بودند. این جمع آوری، تصادفی نیست. شوراندن دست تهدیدی آشکار به کرزی- فهیم است که خیال ادامۀ «انحصار» قدرت را از همین حالا از سرشان بیرون کنند.
 درجمع سیاسیون هریک حاضر اند خود را درمعرض معامله قرار داده وهرآن، آماده گی دارند که بهترین دوستان «عقیدتی»، «تنظیمی» و حتی متحدان خود را ازعقب خنجر بزنند و خود را جلو بکشند. ده یا دوازده مُهرۀ فعال درین ماجرا در یک چیز به طور قطع وجه مشترک دارند:
 درگذشته هرگز به یک برنامۀ ملی وتاریخی، فهم مدیریتی مدرن، همراه با اتحاد نظروعمل دست نیافته وازین پس نیز دست نخواهند یافت.
این تفرق وبی برنامه گی، ارثیۀ ذاتی وتاریخی است ونمی توان گفت که کدام چهره ها، بانی چنین عارضۀ بی درمان اند. ما باید تن به شکیبایی فرادهیم تا نسل های بالنده وتحصیل یافته درشرایط بالنسبه امن درکشور ظهور کنند. تا آن زمان، همه مصلحت درین می دانند که راه برون رفت به گونۀ گریز ناپذیردراز کردن دست به سوی بازوی قوی ترحمایتی درسطح منطقه وجهان است. آن بازو، بازوی امریکا است.
برخی ناظران در روزهای اخیر پیوسته سوال می کنند که چرا حضور خلیلزاد درین نشست ها «خیلی مهم است؟» به نظرمن جواب این سوال از دوازده سال پیش درجریان «کنفرانس بن» و پس ازآن داده شده است. سیاسیون، رهبران، نظامیان وحتی میلیونرهای جدید، همه حاصل مأموریت خلیلزاد ازشروع سال 2000 تا کنون به شمار می روند.
نسل سیاسیون وشهزاده های انتخاباتی، همه برآمد حضورامریکا (وبه تبع آن) خلیزاد اند. بنا برین خیلی تعیین کننده است. هیچ چیزی بدون کمک امریکا ومتحدان آن درافغانستان ده سال اخیر، به دست نیامده است. درجلسۀ «شیرپور» هم همه چشم برجبین خلیلزاد داشتند. همه چیز به خلیلزاد وامریکا ختم می شود.
برفرض، هرگاه درانتخابات پُرازتقلب 2009 امریکا مداخله نمی کرد، هیچ چیز دیگری قادر به پیشگیری از شروع دوباره جنگ داخلی نبود. تحمل حاکمیت نا مشروع کرزی- فهیم برای مردم ما زیان های سختی وارد آورد. طالبان را تا مرحلۀ مشروعیت بین المللی فراز آورد؛ اما فرودادن این لقمۀ تلخ، برای مدیریت امریکایی بسیار رنجبار بوده است.
تیم حاکم، کلید راه حل انتخاباتی وادامۀ گروگیری قدرت را دراسلام آباد جستجو می کند؛ سیاسیون سرگردان درداخل، بدون استعانت خلیلزاد، با خطراتی تاریخی رو به رو اند. طالبان با دیدگاه سلبی وقاطع، عقب دروازه های کابل پرسه می زنند وخواستار رسیدن به «محور» قدرت اند. این کابوس، سیاسیون بازمانده ازنسل «کنفرانس بن» را که ازنظرامکانات مالی ونظامی دست شان خالی و ازمنظر حمایت مردمی روز تا روز بی پشتوانه شده می روند، به سوی مقناطیس خلیلزاد می کشاند.

این که خلیلزاد درخانه جنرال دوستم در صدر مجلس نشسته بود، تصادفی نیست. چون درافغانستان هیچ چیزی تصادفی نیست.