------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مرداد ۳۱, پنجشنبه

دکترسمیع حامد؛ روباری انوشه روان در بستر گفتار وکردار نیک

مسافری «حجمی درخط زمان»: از «نمیشه» و «نمیگذارند» نفرت دارم!

من نفرت عجیبی از گفتن« نمیگذارند» و « نمیشه» دارم. این که میگویند در این وطن و برای این وطن « کار نمیشه» زیرا این و آن ما را « نمیگذارند»( همسایه و جنگسالار و معامله گر و...).
این برداشت یک کلیشهء پوشالی است. برخاسته از یک « وهنیت رویازده و سودازده» است. ما به کدام دلیل و روی چه فرضیه یی « توقع» داریم که طالب و خشک مغز نباید « زن ستیز» باشد؟ ما روی چه برهانی به این خوابیم که جنگسالاران و پولدارانی که به زور ِ« تفنگ » و « ملاشرنگ» چهرهء سیاسی شده اند
و حتا عضو پارلمان شده اند باید « حقوق شهروندی و بشری» مارا پاس دارند و ما را « بگذارند» قدر و قدرت آنها را به چالش بکشیم؟ 
به چه سببی ما « انتظار» داریم درکشوری که از گرسنه ترین و نا پیشترفته ترین کشور های دنیا است مرز های « دموکراسی» لغزنده و کاذب نباشد؟
ما چرا فکر میکنیم پولیس بی سوادی که در جنگ با هزار خون دل بزرگ شده است خبرنگار را لت نکند و « مقام عالی» که پریروز نه تنها هر دگراندیشی را به گلوله میبست که آنانی را که « همفکر» آنها بودند اما « لباس» شان با آنها «تفاوت» داشت میزد و میبست و میکشت از « آزادی بیان» صادقانه ( نه برای خارجی فریبی) حمایت کند؟
چرا از سیاستمداران دیروز که « تاجر» و « معامله گر» شده اند « انتظار» داریم به فکر « مردم» باشند نه فکر مال به دو معنایش؟

چرا میگوییم « نمیگذارند» ؟ آیا « نمیگدارند» گفتن ناشی از « ترس و تنبلی» نیست؟ آیا ما خود چیزی نداریم که اگر به فکر وطن شویم از دست میدهیم و میترسیم از این خطرپذیری؟
ما چرا نمیدانیم اگر چیزی خلاف و بر ضد « ذهنیت خشک» بنویسیم « پیامد» آن میتواند از « منفور شدن » تا « مرگ » باشد ؟ اگر این را میدانیم چرا قیل و قال میکنیم که حاکمیت مارا نمیگذارد « تابوشکنی» کنیم؟ مگر مادرِ ما که مهربانترین است ما را میگذارد تا « تابو های ذهنی اورا بشکنیم» تا حاکمیتی که برخاسته از ذهنیت پدر و مادر من است مرا به حال و قال خودم بگذارد؟ چرا ما نمیدانیم که با هر حرکت مدنی سرنوشت ساز در این کشور ما در واقعیت به « جبهه» میرویم. در سنگر مقابل ما تنها « دشمن» ما نیست عزیزترین های ما هم هستند؟
بیایید خود را با گفتن « نمیگذارند» فریب ندهیم... اگر واقعن میخواهیم کاری برای این وطن کنیم « ایثار» داشته باشیم...خطرها را به جان بخریم و پیش برویم. خوشحال شدن از برنده شدن در ورزش خوب است اما ملتی که فقط( فقط!) به ورزش فکر کند سرانجام « دیو» خواهد شد. « نمیشه» نگوییم. هیچ آدم « زنده» حق ندارد بگوید « نمیشه» و « نمیگذارند». میتواند « بازهم امتحان کند»...از « تری اگین!» زیاد خوشم می آید. بیایید بازهم امتحان کنیم!


2


یک فعال « جامعهء مدنی » گفت : نهاد های جامعهء مدنی باید در هم ادغام شوند و «یک »نهاد بزرگ ساخته شود که بتوانند بهتر برای مردم کار کنند.
یک نویسنده گفت : چرا نمیتوانیم تمام انجمن های ادبی را با هم یکجا ساخته « یک » انجمن قوی بسازیم؟
یک تکسی ران گفت : تا افغانها « یک صدا» نشوند افغانستان جور نمیشود.

اینگونه در این کشور بیشترینه بر « یک » تاکید میشود و فکر میکنیم تا « یک صدا» نباشیم ، یک جا کار نکنیم این سرزمین روی پیشترفت را نمیبید.
این در حالیست که یک مشکل جدی ما ریشه در چنین اندیشه یی دارد زیرا با این طرز فکر در عمل « مخالفت» و « دگراندیشی» را نفی کرده ایم و با این کار جلو « تغییر» را گرفته ایم. ما باید یاد بگیریم که فقط در یک جا « یک» بودن ما مخدوش نشود و آن « یک ملت» بودن است اما اگر « یک ملت چند صدایی» نشویم و بکوشیم « یک ملت یک صدا» گردیم خودآگاه و ناخودآگاه آب به آسیاب « استبداد» میریزیم : از استبداد هنری گرفته تا سیاسی و...
یک مثال ساده بدهم : وقتی در یک نظام دموکراتیک یک «مسله ملی» به « رای» گذاشته میشود « برنده» گروهی است که « پنجاه جمع یک رای» دارد. یعنی پنجاه و یک نفر « موافق» آن « طرح ملی» بوده اند و چهل و نه نفر دیگر یا « مخالف» هستند و یا « رای سفید» انداخته اند. آن طرح ملی زمینهء اجرایی پیدا میکند زیرا « پنجاه و یک نفر» « موافق» آنند اما این به این مفهوم نیست که اینها « میهندوست» هستند و آن « مخالفان» و « کسانی که رای ممتنع داده اند» و گذشته از آن آنانی که اصلن در « رای دهی » اشتراک نکرده اند « ضد وطن» اند. این به این مفهوم است که ما با جامعه یی « چند صدا» رو به روییم که یک صدای آن هم « سکوت» است. سکوت نیز در یک جامعهء چند صدا « شنیدنی» است.

ما باید بکوشیم با باورمندی به این « چند صدایی» چونان « فضایی برای مبارزهء مدنی» موج های مدنی بسازیم و از خوابِ ساختن « یک موج مدنی» که چیزی جز برخورد سمبولیک استبداد نیست، بیدار شویم.