-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ شهریور ۲۱, پنجشنبه

ما باید به یادداشته باشیم که هر روز از هستی ما در این وطن که باربار همه چیز را از « صفر» آغاز میکند ، یک « مسابقه» است..

یادداشت نغز، از قلم اندیشه ورز خوش کلام، دکترسمیع حامد

«پیروزی ما در فتبال» مارا به جشن و جوش آورده است. این شادمانی کمتر در سرزمین ما تکرار شده است اما خوب است در اوج این پایکوبی و دست افشانی ملی یک نکته را فراموش نکنیم : این که ما بیشترینه « احساسات کوکاکولایی» داریم...تا « رویدادی بزرگ » ( خوب یا بد) اتفاق می افتد با « احساسات» به « میدان » می آییم و پس از چندی دوباره به غارخود میخزیم و غم خود را میخوریم. ما باید به یادداشته باشیم که هر روز از هستی ما در این وطن که باربار همه چیز را از « صفر» آغاز میکند ، یک « مسابقه» است...ما باید هرکدام در حد خود به « میدان » بیاییم...به « میدانی» که ویژهء ما است...کار کنیم ، پیکار کنیم و از شکست و گسست نترسیم. ما هر روز میتوانیم کاری برای خود و میهن خود انجام دهیم : کسی که « بیت الخلاء » خانه اش را به « کوچه» باز کرده است هرقدر « بیرق افغانستان» را تکان دهد « وطندوست واقعی» نیست...زیرا کسی که « وطن» را کثیف میکند اما بیرق آن را بر شانه میگیرد باید به میهن دوستی خود شک کند...کسی که هنوز فکر میکند چون « دولت مردمی» نیست « مال دولت » هم « مال مردم » نیست و « خوردنی و بردنی» است پیش از همه به « مردم» بودن خود شک دارد...ما باید « دولت » را « مال خود » بدانیم که اکنون در چنگ چند دزد و دلال گروگان است و هرچه دارد « مال ما » است و ما باید با آنهایی که در دولت هستند و خدمتگاران واقعی ما هستند همکاری و یاری کنیم نه این که با توجه به « سوء استفادهء مقامات» ما هم برای خود جوازِ « سوء استفاده » دهیم. همکاری ما میتواند از « مشوره دادن» به یک کارگزار تا همکاری رضاکارانه در فعالیت های جمعی فشرده شود...همین که بی تفاوت ننشینیم کاری ستودنی است. به فکر این نباشیم که کسی « نمیشنود»...باید « حرف خود را » بگوییم...به فکر این نباشیم که کسی « قدرش را نمیداند» باید « کار» کنیم...به فکر این نباشیم که کسی « صد در صد برای ما زمینه نمیدهد» باید به ده در صد و بیست درصد « زمینه» قانع شویم و راه را بازتر کنیم....باید هر روز به خاطری کاری که برای وطن میکنیم ( ولو تُف نکردن نسوار بر جاده) برقصیم و برای کاری که نمیکنیم غمگین شویم...این وطن در وضعیتی حساسی است...در حال جنگ است و در جال ِ نیرنگ...بخواهیم نخواهیم ما هر روز در « میدان مسابقه» هستیم...اگر متوجه نباشیم یا « توپ» دیگران میشویم و یا حتا اگر « بازیکن» هم شویم به نفع دیگران « گول » میزنیم.

افغانستان « زنده» است
پس میگویم: « تازنده و برازنده باد افغانستان!»