------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۹, سه‌شنبه

اشتباه دکتر عبدالله

آیا تیم انتخاباتی به رهبری دکتر عبدالله، ستاد دوم انتخاباتی کرزی وفهیم به شمار نمی رود؟


ائتلاف جمیعت اسلامی با بخش انشعابی حزب اسلامی، و یک بخش حزب وحدت اسلامی ( به رهبری آقای محقق) یک ائتلاف فوق العاده کم توان است وچانس پیروزی شان نیز کمتراز بیست وپنج درصد خواهد بود. دلایلی که می توان ارائه داد ازین قرار است:
جمیعت اسلامی مجبور است بار اصلی پُرکردن صندوق ها را به دوش بکشد. دستیابی به آرای مردم هزاره درتوان تیم سیاسی استاد محقق نیست. محور استاد خلیلی، واستاد اکبری به طور جداگانه به رزمایش انتخاباتی اقدام کرده اند. بنا برین، آرای مردم هزاره به سه طرف تقسیم می شود. به خصوص اگر تیم کرزی در توأمیت با استاد خلیلی یا جناح اکبری دست به مانور بزند، بخش اعظم رأی هزاره ها به یاری هزینه گذاری های میلیون ها دالری دولتی، روانۀ صندوق های تیم دولت خواهد شد.
شاخۀ سیاسی به سرپرستی ارغندیوال خود محتاج یک حامی وسرپرست است وگذشته از آن، چنان نقطه های آسیب پذیر دارد که غیرقابل باور است ازآن جان به سلامت بدر ببرد. به گونه مثال، حزب اسلامی که درواقعیت امر یک حزب فراگیر بود و هرچند پس از تحمل سیاست های فاجعه بار گلبدین حکمتیار و شرکت گسترده در تخریب کابل، درچاه بدنامی ودلسردی نگونسارشد؛ درجامعه به شکل فراگیر حضور دارد واین حضور بیشتر زیرزمینی و فرصت طلبانه است وهرگز با جمیعت اسلامی حاضر به همکاری نمی باشند. فعالان کلاسیک ونیمه کلاسیک حزب اسلامی مثل فعالان نسل اول ودوم جمیعت اسلامی هرگز نمی توانند به اتحاد وباهمی مخلصانه وبا دوام با یکدیگر ایمان داشته باشند. این ها سی وپنج سال آزگار با هم جنگیده اند. به ویژه درشرایطی که «تنظیم ها» قدم به قدم ازنظر مقبولیت اجتماعی، کفایت سیاسی و نمودار کردن ظرفیت های مردم سالاری درحال عقب نشینی هستند.
حزب اسلامی زیرهدایت ارغندیوال، قادر نیست خط حرکت خود را دربستر نظامی یا سیاسی از نظر عملی، از بالا به پایین ویا برعکس، تثبیت کند. چون حزب اصلی (حزب اسلامی) درمیدان های جنگ حضور دارد و این گروه درواقع یک بخش انشعابی مرکب از یک عدۀ اندک شمار بیروکراتان پشاور نشین حزب اسلامی است که از روی مجبوری با جماعت بیروکراتان رقیب درحکومت پسا طالبان یکی شدند.
بنا برین، جامعه پشتون به هیچ صورت، خواسته های خود را دروجود ارغندیوال وانجنیرمحمد خان نمی توانند تعریف کنند؛ درنتیجه برای نشان دادن بیزاری خویش، به سوی بدیل های سخت افزاری دیگر نظیر رویکرد عمیق تر به طالبان، حزب اسلامی حکمتیار یا رفتن به یاوه بافی های قومی اسماعیل یون ها، توجه خواهند کرد. دکترعبدالله از همین اکنون خودش را برای تحمل عواقب انتخاباتی بدون پشتون ها آماده کند. ممکن است بحث قومیت دریک جامعه ای که مؤلفه های اساسی زنده گی خود را برمبنای عقلانیت، مدیریت مدرن، و ارزش های دموکراتیک ارایه می کند، نوعی بی خردی وعقب مانده گی تاریخی حساب شود؛ اما واقعیت این است که جامعه ما، هم از نظر عقلانیت، هم از حیث داشتن سیستم قانونمند و هم به لحاظ سروکارداشتن با تفاله های نظام دموکراسی، به آن درجه ای از انسجام و همگرایی ذهنی نرسیده است که این خطرات را دفع شده بینگاریم.
نکته مهمی که نباید فراموش شود این است که قوم پشتون دعوای برازنده گی درقدرت داشته و دارد. هنوز تعریف هویتی خود را از رتبه اول درقدرت سیاسی برداشت می کند. فهیم وقانونی ودکتر عبدالله هسته اصلی پذیرندگان اصول سنتی پشتون ها بوده اند. حالا خیلی خنده آور است که با دست خالی، پشتوانۀ لرزان اجتماعی و بدون آن که کاری درزمینۀ رشد افکار اجتماعی و ملی ( دست کم دربین قوم خود شان) انجام داده باشند، صرفاً با توسل به نوعی زبان بازی چنین افاده می دهند که چرا ما نباید قدرت اول درکشور باشیم؟! هرکه چنین ادعا می کند؛ نخست به پیشینۀ خویش نگاهی بیاندازد که آیا توانستند چنین ظرفیت را در زمان قدرت و اقتدار خویش تولید کرده و آن را به عنوان یک قدرت پایدار به ارزش سراسری بدل کنند؟
مسلماً که پاسخ منفی است. پس به اتکا به چه دستآویزی به باروت اقشار خونگرم جامعه آتش می اندازند و انتظاربی پایه ایجاد می کنند؟ تاجک تباران ثابت کرده اند که هیچ گاه نتوانسته اند از آدرس تکیه برقومیت یک پارچه، بازبینی تجارب تاریخی و نقد شکست های گذشته، قدرت عمل خود را نشان بدهند. با همه دست به سازش زدند وبا همه جنگیدند. حتی ظرفیت آن را اثبات نتوانستند که اقوام تحت ستم را با خود دریک زنجیرۀ استوار نگهدارند. درنخستین رویارویی با جاذبه های قدرت، تعهد و دورنگری خود را رها کرده و به جای تحول ماهیتی و درونی، دل به تغییر صورت ولباس می سپارند و رشته خود را با گذشته از دست می دهند. اول به مرض وارفته گی و کهالت مغزی درتنظیم اصول ومنطق قدرت و سازماندهی سیاسی دچار می شوند؛ وسپس وقتی ازچند جا شلاق می خورند و اسیر آشفته فکری و«مصلحت» چند «فرد» تک اندیش می شوند؛ به بیماری واکنشی مبتلا می شوند. به این ترتیب، به بهای رسیدن به پیش پا افتاده ترین امتیازات، آینده، وحقوق نسل ها وتاریخ خویش را دربازار حراج رها می کنند. رهبران ازبک ها، پشتون ها وهزاره ها درتوفانی ترین شرایط مرگ وزنده گی به چنین کاری تن ندادند. 
درک محاسبات و احساسات اقوام در افغانستان بسیار تعیین کننده است. روان شناختی قومی به خصوص پشتون ها به گونه ای است که هرگزحاضر نخواهند بود به طورکامل تعلق خاطر به گروهی نشان بدهند که خودش را معاون یک نامزد تاجک قرارداده است. باید شعور مسلط بر جامعه پشتون را محک سنجش قرار بدهیم؛ نه ایدلوژی زده های تنظیمی در میان اقوام را. متأسفانه این واقعیت زننده وتلخ جامعه ماست. تاجک های «جمیعت اسلامی» نه سراسرجامعه تاجک افغانستان، نیز درآسیب پذیری دست کمی از ارغندیوال واستاد محقق ندارند. سیاست های جمیعت درهمکاری با طالبان، کرزی وامریکا نتیجه ناگوار برجا گذاشته و عملاً اجتماع تباری تاجک را به پارچه های مختلف تقسیم کرده است. این تنظیم دیگر جای درشتی درنقشۀ حمایتگران جهانی افغانستان ندارد وبه مرور رگه های تازه ای تبار تاجک جای آن را درقدرت سیاسی احراز خواهند کرد.
از منظرآزمون های گذشته، اتحاد  جمیعت و حزب اسلامی به شکلی، تکرار نرم تر پیوستن حکمتیار به حکومت تحت رهبری جمیعت اسلامی در بهار 1375 است که به زودی هر دوجریان را ازصحنه قدرت جاروب کرد.  بازو دادن دو جریان «همیشه دشمن» با هم، بازهم چیزی بیشتر از خانه سازی بر بستر رودبار پرنوسان حوادث جاری نیست. این آقایان مانند اکثر رقبای خویش درجمیعت اسلامی و دیگر تنظیم ها، از برکت شرایط خاص، درنقش «افراد» یا به قول برخی حکومتی ها- نخبه ها- وارد معرکه شده اند. یدک کشی نام «حزب اسلامی» یگانه وزن ظاهری وبیروکراتیک شاخۀ ارغندیوال درحکومت است وماجرای مشارکت این ها درحکومت از روی همین نام است وهیچ امتیاز دیگری دراختیار ندارند.
وضع اجتماعی و سیاسی  رهبران دولتی جمیعت اسلامی به حدی نا به هنجار بوده وبه اندازه ای از رونق افتاده است که مشارکت انتخاباتی با همین حلقۀ مجبور تر از خویش را حد اعلای لطف الهی و شگوفانی بخت فرض کرده اند. اگر کانال های ارتباطی ارگ، هستۀ انتخاباتی اشرف غنی، خلیلزاد، وجلالی به روی آقای محقق باز می بود؛ هرگز به سوی نامزد جمیعت اسلامی دور نمی خورد. اگر ارغندیوال چانس های بهتری برای رسیدن به امتیازات در جرگۀ غیرجهادی به روی خود می دید، هیچ گاه تابوی فرهنگی پشتون را نمی شکست وبه معاونت عبدالله گردن نمی نهاد. مگرجمیعت اسلامی چانس های مفید، قدرت دولتی وحضور گسترده درحکومت واقتصاد اجتماعی، اردو وپلیس ومطبوعات دارد؛ ومی توانست با درس گیری از اشتباهات بیست سال اخیرخویش، درعرصه ایجاد یک چیدمان جدید وفرهنگ تازۀ سیاسی، ساحه عمل خود را وسعت بدهد. طوری که دیده شد، جمیعت باردیگر خودش را درتنگنای تفکرات محدود تنظیمی قالب کرد.
شکست دکتر عبدالله و جمیعت از همین حالا قابل پیش بینی است. نخستین علامت این شکست، بیعت دو باره به تیم ارگ و خزیدن زیرخیمۀ حمایتی مارشال فهیم است. دکترعبدالله به جای نزدیکی وتفاهم با اقشار مختلف مردم، خودش را از دار تفاهم با فهیم و کارداران دولتی و تنظیمی آویخت. جمیعت اسلامی در ده سال اخیر با وصف تلاش های آشکاروعیانی که برای تبرئه از دخالت های فهیم قسیم دردرون خویش تجربه کرده، و جنبش روشنگری جوانان به سوی قوام نزدیک می شد؛ سرانجام باردیگر اسیر مارشال فهیم شد؛ کسی که درچندین نوبت جمیعت وجامعه تاجک تباران را با سخت ترین ضربات وشکست های اعتباری وسیاسی مواجه کرده و اینک برای تباه کردن جایگاه تاجکان درآیندۀ قدرت و ضمانت قدرت شخصی وخانواده گی، هم با امریکا سرستیزه برداشته؛ وهم از تفاهم با جریان های غیرجهادی حاشیه می رود.
دوازده سال قبل، مارشال فهیم قدرت شخصی را در بدل از دست دادن اقتدار وعقلانیت تاریخی سراسری کردن وحفظ قدرت به نفع تمام مردم به دست آورد. او بود که جریان های سیاسی «روم»،«پشاور» ودسته های یاوه گو را که درکشورهای غربی ازبی مضمونی خسته و بی شیمه شده بودند، برصدرتصمیم گیری ها نشاند. درجهت آموزش کدرهای آینده ساز هیچ فکری نداشت وفقط مجاری پول درآوری را درچنگال خود محکم گرفت و خود را به سردسته دزدان زمین خوار، زورگو، بی سواد پرور وبی فرهنگ، نام آور تاریخ کرد. به نظر می رسد که دکتر عبدالله توان پریدن از دام مارشال فهیم را ندارد. این واقعیت آفتابی است. مگرهیچ انتظار پیروزی ودرخشش درانتخابات را هم نداشته باشد. او چرا باید به کوچه اشتباهات گذشته دور بخورد و بارگناهان فهیم را به دوش خود بگیرد؟ دنیا وامکانات مگر این قدرتنگ شده است که مجال نزدیکی با محور های غیرجهادی را از وی سلب کرده است؟
نتیجه گیری ائتلاف انتخاباتی دکتر عبدالله قطعاً این است که آنان پیروز اصلی انتخابات نخواهند بود. نه حوادث اجازه چنین اتفاقی را می دهد؛ نه جامعه جهانی و نه هم جنگی که از چهار طرف به سوی پایتخت دور خورده است. اصل انتظار ائنلاف جمیعت، ارغندیوال و محقق این است که درروزهای آخر رقابت های انتخاباتی، تصمیم خواهند گرفت که به جریان غالب انتخاباتی دست همکاری دراز کنند وبدین وسیله بازهم سیاستگران هرسه جناح در تشکیلات حکومت آینده برسر کار می مانند. والله اعلم.

سوال این جاست که جریان پیروزمند انتخابات درکجاست؟ ساده اندیشان تا چیزی را به چشم نبینند، بزرگ ترین اسلحه افتخارآمیز شان، انکار ودلخوش کردن است. دکترعبدالله باید وضع را تحلیل می کرد که واقعاً کشور دردست کیست؟ اوضاع به کدام طرف می رود. با چه منطقی باید وارد میدان شد؟ چرا اوضاع مجهول است وخلیلزاد و جناح های خاموش تحت نظرحنیف «اتمر»، جلالی واشرف غنی واحدی، به چه کاری مشغول اند. مگر آن ها مثل یک قطره آب زیر زمین رفته اند یا آن که کارو انتظام آنان با ادبیات و هنجار های قوی تر پیوند دارد؟ فهیم، قانونی و دکتر عبدالله در 12 سال همیشه برای دسترسی به معاونت اول تلاش کرده اند وحتی یک وزارت را برای خود، به مثابۀ رسیدن به قربت الهی و تسلط بر کرۀ زمین تصور می کردند. اکنون کدام عقل سلیم باور می کند که فهیم قسیم و محور جمیعت به شکوه فکری وجادوی غرور و بیداری تاریخی دست یافته اند که به کمتر ازقدرت اول، راضی نیستند. این تصور از ریشه غلط است. بازهم معامله آینده با جناح غالب پشتون، برسر معاونیت اول خواهد بود؛ نه چیزی بیشتر. آیا دکترعبدالله درآخرین روزهای رقابت، با تیم مورد حمایت ارگ یا تیم غالب تحت قیمومیت خلیلزاد متحد نخواهد شد؟ چرا کرزی دربرابر مارشال فهیم که رهبری جلسات جمیعت اسلامی وتیم دکترعبدالله وهمه سران انتخاباتی جمیعت را دردست گرفته،، ساکت است؟ آیا تیم انتخاباتی به رهبری دکتر عبدالله، ستاد دوم انتخاباتی کرزی وفهیم به شمار نمی رود؟ ازین قرار، هیچ چیزی به جهت مثبت درتغییر نیست. آسیاب آقایان همچنان برمحور خود می چرخد.