------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۲ آبان ۶, دوشنبه

ادبيات زنانه در افغانستان پشتوانه ندارد.

«شعروحشی»، شناور در «خُم نگاه» هایی زنی که بر تاریخ و سنت فرتوت، توفان می راند. 


کابل (پژواک،٦عقرب٩٢): "ناديده گرفتن استعداد و احساسات شاعران زن، از جرئت آنان کاسته اعتماد به نفس را ضعيف مى سازد و مانع  رُشد و پيشرفت ادبيات زن در کشور مى گردد."
اين سخنان صدا "سلطانى" شاعر، نويسنده و ژورناليستى است که از شش سال بدينسو شعر مى سرايد.
وى که در سال ١٣٦٥در ولايت بلخ به دنيا آمده، در رابطه به ادبيات زن ميگويد که اين جريان در کشور در وضعيت بحرانى قرار دارد و هيچ راه رشد و بالندگى را نپيموده است.
خانم سلطانى، در مصاحبۀ اختصاصى با آژانس خبرى پژواک گفت: "يکى از انگيزه هاى اساسى به وجود آمدن اين بحران درادبيات زن، جامعه سنتى است که در فضاى ادبى و اجتماعى ما متراکم است و ما را نميگذارد تا صداى خود را بکشيم."
اين شاعر که محصل سال دوم پوهنځى طب پوهنتون بلخ بوده و در راديوصداى آزادى شمال به حيث خبرنگار ايفاى وظيفه مى کند، علاوه نمود که ادامۀ اين حالت، از جرئت خانم ها کاسته و اعتماد به نفس را در آنها ضعيف ساخته است.
وى افزود که درچند محفل ادبى که وى اشتراک کرده، مردها در مورد نوشته هايش حرفهايى را رد و بدل کردند که حتى گفتنش شرم آور است و همين دلايل، ميتواند مانع رشد و پيشرفت ادبيات زن در کشور گردد.
خانم سلطانى گفت که اين وضعيت، باعث شد تا مدتى از کار در اين عرصه کنار برود؛ اما نزد خود فکر کرد که  با سکوت، جامعه را نميتوان تغيير داد تا خود را تغيير ندهند.
اين شاعر افزود: "ما نميتوانيم جامعه را تغيير بدهيم؛ بايد خود را تغيير بدهيم، اگر سکوت کنيم همه  چيز به  شکل اولى خود باقى ميماند."
به گفتۀ وى، روزى که يک کتابش تقدير شد، شيرشاه خاورى يکى از شاعران بلخ، يکى از شعرهايش را که عاشقانه بود، شنيده برايش گفت که شما "برهنه" نويسى ميکنيد؛ خيلى متاثر شده و باوى برخورد تُند کرد.
خانم سلطانى معتقد است که اين قسم برخوردها باعث ميشود که زن، از درون خودش ويران شود.
وى که ذهنش را خاطرات ناخوشى پُر کرده؛ اضافه نمود که دريکى ديگر از محافل شخصى، برايش  گفته شد که خودت زن استى و کمى هم زيبا؛ به همان سبب مطرح شدى!
 اين شاعر، مدعى است که چون کارهايش به مزاح جامعه مردسالار برابرى ندارد، نميتواند کتابهاى ديگرش را که آمادۀ چاپ است؛ به زيب چاپ آراسته کند.
وى گفت: "سميع حامد يکى از شعراى مشهور  و مطرح کشور، کارهايم  را ديده  و برايم دستور داده که فعلاً کتابهاى خود را چاپ نکنم؛ زيرا وى شعر مرا وحشى خوانده و فضا را براى نشر آن مساعد نديده و افزوده که نشر اين سرودها ممکن برايم لطمه وارد نمايد."
دو مجموعۀ شعرى خانم سلطانى به نام هاى "گوشواره هاى عاشق" و "رابطه هاى دودى" به چاپ رسيده است.
اين دو کتاب شعرى، ازطريق جشنواره "بارانک" که از تلويزيون لمر اعلان شد و جشنواره "سرود و ستاره" که از طرف راديوصداى آزادى شمال برگزار گرديد؛ مقام نخست را از آن خود کرده و مورد  تقديرقرار گرفته است.
خانم سلطانى گفت که هرکس سليقۀ خودش را دارد و بعضاً همين حالات باعث ميشود که آدم اعتماد به نفس را از دست بدهد.
وى، جنبه هاى شعرش را بيشتر عاطفى، عاشقانه و زنانه اى خوانده، درحاليکه شعر سفيد کوتاه (هايکو) هم مينويسد، شعررا چنين تعريف کرد: "شعر عبارت از دغدغه ها، عواطف و احساسات درونى شاعر است  که برروى کاغذ جارى ميشود."
اين شاعر که بيشتر به خواندن آثار حافظ پرداخته و شاعر شدنش را مرهون خواندن آثار حافظ، مولانا جلال الدين بلخى، باباطاهر، قهارعاصى، ابراهيم حکيمى، آصف حسينى، سيدرضا حسينى و شاعران ايران نجما زارع، سيمين بهبهانى و داستانهاى گابريل گرسيا و ويکتورهوگو ميداند.
خانم سلطانى، در مورد وضعيت کنونى شعر ميگويد که چندى  قبل، بازار شعر گرم بود، يک مشکل در اين راستا وجود دارد که حلقات فرهنگى ايجاد ميشود؛ امابعد از يک مدتى به زودى فرو مى پاشد؛ همين باعث ميشود که شعر به حالت شايد و بايد رشد نکند.
وى که عضويت انجمن نويسندگان بلخ، انجمن قلم کابل، کلبه فرهنگى بلخ، انجمن بانوان پرتو را نيز دارد، در باره هدف خود گفت: "زيبايى زندگى در همين است که آدم درپى هدف خود در جستجو باشد تا به اميد رسيدن با آن زنده بماند."
اين شاعر، چند بيتى را چنين سرده است:
"بازهم موهای من صد خوشه گندم می شوند
دست های مادرم تا بین شان گُم می شوند
کرده چوتی گیسوانم را و بعدا سرمه کشد
ابروان تیز و تُندم مثل گژدم می شوند
چادرو پنجابی سرخم که می جنگد به من
چشم های سرکشم انگار یک خُم می شوند
می شوم نُقل زبانها تا کمی قد می کشم
کم کَمک همسایه ها در چُرت خانم می شوند
مادرم می گوید و اسپند دودم می کند
حیف! دخترها که آخر مال مردم می شوند"