------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۱۲, جمعه

اتحاد دو «سیاف»


استاد سیاف: دموکراسی افغانستان مثل یک نوزاد است. به جای این که روغن زرد یا مسکه با قاشق چای خوری به حلقش بریزند؛ می بینم که این نظام و حامیان خارجی اش، با قاشق ماست خوری، لوبیای نیم پخته را زود زود در دهانش داخل می کنند.



استاد سیاف، از کوشک زیستی، به شوق خودش بر مدار رقابت سیاسی فرود آمد یا چیز دیگری درجریان است؟ به گمان، بشارتی از «عالم اسباب» درکار است.
ستایشگران سنتی و تغییرناپذیر استاد سیاف، کم نیستند وبالنوبه نکوهنده گان تحصیل یافته وائدیولوژیک فراوان نیز دارد. ترس مخالفان گاهی سبب می شود که خود ایشان را بترساند. یک بار درجواب سوال من گفت:
عقلم قد نمی دهد که چرا روشنفکران از من «واهمه» دارند!
به جای شوق ورزی دراشتهار رسانه ای، ازاثرات رسانه ای بیشتر حساب می برد. چیزمهمی باید اتفاق افتاده باشد که درآخرعمر، حاضر به «قربانی» شده است. تحلیل عقلانی از شهادت طلبی ناگهانی محافظه کارترین و همچنان منزوی ترین رهبرجهادی، آن هم در احوالی که فکرمی شود عصر بازی با قطعۀ «جهاد» مدت ها پیش به سرآمده؛ این است که تحولی درنقشۀ بازیگران کلیدی درحوزۀ افغانستان رونما شده است. ورنه او کسی نیست که بی دیدن آب، موزه از پا درکشد.
درآخرین دیدار درسال 2010 استاد سیاف درصحبتی با من گفت که با مقامات ارتش امریکا درافغانستان به طور پیوسته درتماس است و آن ها همیشه طالب همکاری ومشوره های او می باشند. او گفت که تماس ها به درخواست من صورت نمی گیرد؛ آن ها خود نزد من می آیند. این برمی گردد به شناسنامۀ 9 سالۀ وی درپاکستان، پیشینۀ رابطه با شیخ نشین های عرب خلیج و قدرت نمایی متفاوت از دیگر رهبران جهادی درعلم کلام و فهم قرآن وحدیث و نگهداشتن «زبان سرخ»؛ و تفاوتی نادر، این که سیاف زبان سرخ را با شدتی دیده نشده، درنکوهش طالبان به گردش آورد. باید چیزی متفاوت درجریان باشد.
سیاف برین امروقوف دارد که آخرین رهبر زندۀ نسل پیر مجاهدین خواهد بود که به مرکزبازی هُل داده خواهد شد. پس از استاد ربانی، مولوی خالص ومولوی نبی محمدی و پروفیسورصبغت الله مجددی - مقرون به احتضار-، حالا نوبت اوست. واحد شدن سیاست های امریکا درهمکاری با دنیای عرب سنی درحوزه افغانستان، توجه به استاد سیاف را که تنها سد بازدارنده دربرابر نفوذ توقف ناپذیر ایران درحریم منافع امریکا واعراب به شمار می رود، دو باره قوت داده است. با این اوصاف، هنوز برایم دشوار است قطعاً احساس کنم که استاد سیاف برای انجام نقش جدید «انتخاب» شده باشد.
نشانه دیگرچانس سیاف پس ازاستاد ربانی، بحران رهبری مهارگسخته ای است که هسته های جهادگران پیشین را دربرگرفته وجامعۀ سنی مذهبان را که غرب سعی دراحیای اتحاد آنان دارد؛ هم با خطر تفرق قطعی قرار داده وهم این خطر ممکن است دامن منافع بازیگران منطقه وجهان را نیز بگیرد. ازیک سو فشار جهاد گران و بازشدن فصل تعارف وحس نیت از جانب امریکا ودنیای عرب، سبب شده است که استادسیاف از انزوا سرای خویش بیرون شود. هنوز کسی از نفس حوادث ماه های آینده چیزی نمی داند اما اگر پروژۀ  استاد سیاف نتیجۀ بهتر نشان دهد؛ مقرر است که وی باید سنگ گرانی را که درچاه بحران افغانستان افتاده است؛ بیرون بکشد!
دیگرنیازی به بیان مؤکد نیست که کشتی قطعه قطعه شده رهبری مجاهدین دولتی نمی تواند دردریای حوادث سفر کند. و این هم تجربه شده است که بدون جهادگران نیز نمی توان سقف پا برجا بنا کرد تا به منافع جوانب داخلی وخارجی لطمه ای وارد نشود. امریکا، روسیه ایران وهند هیچ یک خواهان حذف وطرد نیروی مجاهدین نیستند؛ فقط خواستار تغییرنگاه و کار با نسل جدید هستند. دلیل زیاد است. درداخل خانه، درنقطه ای ایستاده ایم که قانون اسیر سازندۀ قانون است. دیدگاه های روشنفکری ومدنی، حق آزادی و مردم سالاری و ارزش های «طبقه متوسط و جوان» نادیده گرفته می شود؛ و تهدید برخاسته از شکست امریکا درافغانستان و آتش جنگ فرامرزی درمنطقه تنوره می کشد.
 اول باید حاکمیت سیاسی از گردونه خطرناک شرایط کنونی گذار داده شود که به عمد طوری وانمود می شود که این کار، درتوان همان کهنه کاران نسل اول است.  شاید به این علت که کار با «طبقۀ متوسط» زمان بردار است وآهنگ تند حوادث، بازهم به نفع کسانی است که امریکا ازکار طولانی با آن ها نتیجۀ مثبت گرفته است. برای امریکا وکشورهای منطقه چیزی که بسیار با اهمیت است، از دست ندادن مراکزفرصت نیست؛ کنترول ومدیریت آن ها درمعامله های آینده است. هیچ یک ازین کشور ها به شمول پاکستان به آن اندازه خواهان استیلای سیاسی و نظامی طالبان نیستند که بازهم مانند اواخر سال 2001 طناب پاره کنند و هزینه بالا برود. مجاهدین وطالبان از تولیدات استراتیژیک وبرون مرزی دنیای غرب هستند وهزینه های زیادی درین راه خرج شده است. با آن که چشم انداز پایان بازی هنوز روشن نیست؛ دست کم قبل از خروج نیروها، حضور ماندگار غرب درین چهار راه به حیث اصول سیاست امریکا وناتو، همه روزه به طور رسمی مطرح شده است.
امکان تمرکزعامل خارجی بالای استاد سیاف پس ازآن متبارز تر به نظرمی رسد که بعد از مرگ استاد ربانی، خود به خود در رتبۀ اول قرارگرفته است و این موقعیت با پیشینه وسیمای مذهبی و پیوند دیرینه وخاص با پاکستان ودنیای عرب- متحد امریکا- درتناسب واقع شده است.
برای نجات کشتی افغانستان ظاهراً به تخته های ضخیم رنده ناشده بسیاری ضرورت است. این تخته های درشت، هرچند پوسیده؛ ولی کار آمد اند. از امتیازهای بارزسیاف این است که مثلاً مانند اسماعیل خان ودیگران که ازخرج امریکا ثروتمند شده و به زورارتش امریکا به وزارت ومعاونت رئیس جمهوری رسیده اند؛ هیچ گاه این جا وآن جا پارچه سرخ را جلو چشمان نر گاو وحشی غرب تکان نداده و نمی دهد. جنرالان بلند پایه امریکایی همیشه شنونده مشوره ها و نظرات وی بوده و از وی خواهان کمک شده اند. شیخ متصف به معاییر سنت وحدیث، هواخواه بازگشت بی چون وچرا به عصر جهاد وادامه یاری های نظامی ومالی امریکا به افغانستان است. با خویشتن داری غیرقابل فهم، مایل به درازکردن دست دوستی استراتیژیک به سوی دنیای عرب و امریکاست.
مخالفان استاد سیاف ازضدیت وی با ارزش های دموکراسی قصه ها می گویند. من بارها درین باره از وی خواستار توضیح شده ام. نظرسیاف صریح است ومی گوید که جهان وهمچنان حکومت کرزی اراده ای برای ترویج ارزش های دموکراسی ندارند! خوبی های دموکراسی را به خود نگهمیدارند و بدی هایش را به جان ما می زنند!
به عنوان یک واحد طبقاتی مذهبی خاطرنشان می کند که فهم دین حلال همه مشکلات افغانستان است. معلوم نیست که فهم فقاهتی دین دریک کشوری که رسالت فهم وپاسداری از دین را منحصر به خود قلمداد می کند وبه فرمایش دیگران علیه خود درجنگ است؛ چه ریختی دارد؟
سوال: یعنی دموکراسی به مرور با دین به تصادم می رود؟
گفت: به جای آن که این مردم اول خود را بشناسند، دموکراسی را محکم چسپیده اند؛ مقصد من بیشتر روی گیروگرفت های مثبت میان دین و چیزهایی است که نامش را دموکراسی گذاشته اند. پذیرش یکسرۀ همه آن چیزهایی که دریک جامعه دیگر با پیچیده گی های خاص خود شان شکل گرفته، برای ما که یک لقمه نان خشک، لذیذ ترین خوراک عالم است وازهیچ مراحل لازم عبورنکرده ایم؛ درحقیقت کوت کردن خرمن گندم بر روی یک تپه است که باد تند درآن جریان دارد.
این نکته ها را به مهمانان امریکایی هم بیان کرده اید؟
گفت: برای شان گفته ام که این مملکت به شکلی که شما می خواهید اداره کنید؛ اداره نمی شود. برای شان گفته ام که دموکراسی درافغانستان به مثل یک نوزاد است. این نوزاد درمرحله ای است که باید روغن زرد یا مسکه با قاشق خورد به حلقش ریختانده شود تا معده اش که هیچ خوراکی را نمی شناسد، برای خوردن غذا های سخت تر کم کم آماده شود؛ ولی من که می بینم این نظام و حامیان خارجی اش، با قاشق ماست خوری لوبیای نیم پخته را زود زود در دهانش داخل می کنند. این کار نوزاد را به اسهال خونی دچار می کند وزنده نمی ماند!
استاد سیاف هم به نوبۀ خود مطرح می کند که هم امریکایی ها و هم خود افغان ها، دموکراسی را به راه افراط انداخته اند! البته من به عنوان ناقل این نظرات می دانم که هریک ازین مسایل، به شرط آن که فضای لازم لحاظ شود؛ پدید آور گفتمان های انتقادی منظم (دست کم درسطح دانشگاه ها) است.
استاد سیاف گفت به امریکایی ها توصیه می کند بدون یاری گرفتن از «مجاهدین» به سرنوشت ویتنام گرفتار می شوند.
نکته ای آخری را درباره شریک انتخاباتی استاد سیاف می آورم.
اسماعیل خان با آن که ازنظر تقیدات ذهنی و نا سازگاری لفظی نسبت به جلوه های وسوسه انگیز زنده گی امروزین، و خزیدن درکارتن اندیشه های تحول زدا، درواقع سیاف هرات به حساب می آید؛ وهرچند تجربۀ درخشان وانکارناپذیر دربازسازی هرات را همچون ارزشی ماندگار درکارنامۀ خود رقم زده، هنوز به اندازۀ سایۀ اصل خود که همانا آقای سیاف باشد؛ در قضایا مؤثر نیست. سیاف هرات، گویا از نظرگاه جهان بینی و آداب کدخدایی، رونوشت احتیاط آمیز سیاف کابل به شمار می آید؛ با تفاوت این که درابراز نظرهای احساساتی، زود تر درعنکبوت شعار گیرمی کند و از آن جایی که کینه ای درمان ناپذیری از «برادران» ( به قول خودش ویارانش) وابسته «به یک دره» دارد؛ همیشه احساس تنهایی می کند. احساس تنهایی اسماعیل حتی به شخصیت های فرهنگی هرات نیز اثرگذاشته است وازین که هرات از نظرسیاسی همیشه از قندهار و ازنظر «تنظیمی» از محور پنجشیر تعیین سرنوشت می شود؛ دلخوراند. ناشکیبایی اسماعیل خان با هوش زنی های سیاف قابل مقایسه نیست. گویا حکمت رهبرفقیه با قوماندان، درهمین تفاوت ها متجلی است. تفاوت دیگرش این است که هرگاه به رسم «مصلحت» دریک زمان خاص با اردوگاه «برادران» هم سوگند می شود؛ به هنگام بالا گیری تب انتخاباتی، به جانب ضد آن رخ می گرداند. ایشان همان طوری که درانتخابات دوم، ناگاه ازعقب «برادران» به سوی جریان رقیب راه کج کرد؛ درآمد آمد انتخاباتی کنونی نیز با خروج از درعقبی «اتحاد انتخاباتی»، آن را مکررکرد. این را ( با حفظ احترام شخصی) گفته باشم که اسماعیل خان، درکهولت به چنان حالی مبتلا گشته است که بدون «وزارت» نمی تواند ادامۀ حیات کند. این نقطه ضعف، با یک باریکی دیگر گره می خورد که شعاع حضوری وفاداران اسماعیل درولایات هرات، فراه وبادغیس وغور است که متصل به ایران هستند.
سیاف هرات درجمع آوری آراء از آن ولای فرهنگ ومدارا، دست خالی خواهد ماند. هراتی ها به غیرازکسانی که حرمت اسماعیل خان برای شان بیش ازسرنوشت هرات وافغانستان واجب است؛ ادای دین خواهند کرد. هرات نوین به سیاف های هرات وکابل دست اعتماد درازنمی کنند.