------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۱۸, پنجشنبه

به شیخ سیاسی، سخن نگفتن بیاموزید!

توهم «آزادی»، «حق» و «نجات» از دیدگاه اسماعیل خان/ سیاف هرات مثل این که هنوز از خواب بیدار نشده

درباب کشتار مسلمانان درجنگ های ذات البینی «تنظیم ها» نمونه های بی رحمی وشقاوت بی بدیلی اتفاق افتاده است که قلم ازبیان آن می گرید ومی شرمد. مدیران مدیرچه های جنگ ازعمق فاجعه مطلع اند وخود را به خموشی زده اند تا توفان به خیر بگذرد و یا لااقل برزخم های مردم ما نمک پاشیده نشود. اما سیاف هرات مثل این که هنوز از خواب بیدار نشده است:

اسماعیل خان ازفرماندهان جمیعت اسلامی پس ازپوزشخواهی جنرال دوستم از مردم افغانستان به دلیل اشتراک در«جنگ های داخلی» گفته است: کسانی که برای نجات افغانستان جنگیده اند، در جبهه حق بوده اند و نیازی به عذرخواهی ندارند.
منظوروی از «جبهۀ حق» گروه جمیعت اسلامی واتحاد اسلامی به رهبری سیاف است. به این ترتیب، حزب وحدت اسلامی، جنبش ملی، طالبان و حزب اسلامی که برضد جمیعت اسلامی جنگیده ودریای خون جاری شده است؛ در«جبهه حق» نبوده اند. طالب، حزب اسلامی وجنبش وحزب وحدت، در دفاع ازخود، همین واژه ها را به کار می برند!
نیازی نیست که اسماعیل خان درمورد مفهوم کُلی «نجات» و «حق» جزئیات بیان کند. سخنان وی سرراست وبدون ابهام است. درحالی که بحران وخونریزی وارد فاز جدیدی درافغانستان شده است، وی باید وضاحت بدهد که الگوی یک کشورنجات یافته بنا به پنداشت وی چه نوع کشوری می باشد.
اسماعیل خان در مورد عذر خواهی ژنرال دوستم گفت: "در جنگ دو نوع قربانی داریم. عده ای شهید شدند برحق بودند و مبارزه کردند. عده ای برعلیه ملت خود دست به جنگ زدند. فرق شهید و قربانی زیاد است. کسانی که برای آزادی سرزمین رزمیدند و برای آزادی افغانستان آن ها که در عمل حق و مشروع با ملت خود بودند، به عذرخواهی نیاز ندارند."
این بخش سخنان اسماعیل خان کنایه ای به جنرال دوستم که درجبهات میمنه وبادغیس درزمان جنگ داخلی بارها باوی جنگیده و خون ها میان دوطرف ریخته شده است.
او در پاسخ به سوال در مورد جنگ‌های کابل گفت، جنگ کابل نیز جنگ میان حق و باطل بود و کسانی که در جبهه حق بودند، نیاز به عذر خواهی ندارند: "در جنگ کابل هم جنگ حق و باطل بود جنگی که هنوز ادامه دارد. کسانی که جنگ را شروع کردند، آنها باید معذرت خواهی کنند."
در این گفت‌وگو آقای اسماعیل خان مشخص نمی‌کند که "عده ای که برحق بودند" چه کسانی اند و آنهایی که به گفته او "برحق نبودند"، کدام گروه‌ها و شخصیت هایی هستند. این بیانات اسماعیل درحالی منتشر می شود که بر بنیاد گزارش های تا هنوز فاش نشده، وی پروندۀ کلانی ازجرم وجنایت درهرات و دیگر ولایات همجوار هرات را به دنبال خود می کشد. یک منبع نزدیک به کمیسیون حقوق بشر افغانستان می گوید که ضخامت پروندۀ اسماعیل خان درنهاد های تحقیقاتی داخلی وبین المللی، لاغر تر و سبک تر از فرماندهان و رهبرانی نیست که وی خودش را با آنان هم طراز فکر می کند.
 بحث حق وباطل درجنگ اسلام وکفر مطرح است. نه درکشتار وآدم کشی بین فرقه هایی که خود مسلمانند. درجنگ های سال هفتاد درافغانستان کفار دربرابر مسلمانان نمی رزمیدند تا شیخ اسماعیل مدعی شود که «حق» بوده و دیگران «باطل» بوده اند.
این مغالطه مسبب بحث وفحص بسیار گسترده است که اگر درشرایط عادی با حضور علمای اسلامی و روشنفکران دینی دنبال شود؛ خبط اسماعیل خان به درستی فاش می شود. این اظهارات اسماعیل خان توهین بزرگ به اسلام و مسلمانان است. توهین نابخشودنی به حقوق انسان وخلق الله است. توهین بزرگ به احکام دین اسلام است.
قرآن کیفر قتل نفس را جاویدان ماندن در جهنم معین فرموده است.
علمای اسلامی با الهام از آیات و روایات اسلامى قتل را به سه نوع تقسیم كرده‏اند:" قتل عمد"،" قتل شبه عمد" و" قتل خطا". قتل عمد قتلى است كه با تصمیم قبلى و با استفاده از وسائل قتل صورت گیرد (مثل اینكه انسان به قصد كشتن دیگرى از حربه یا چوب یا سنگ یا دست استفاده كند). قتل شبه عمد آن است كه تصمیمى بر كشتن نباشد اما تصمیم بر كارى در مورد مقتول داشته باشد كه بدون توجه منجر به قتل گردد مثل این كه كسى را عمدا كتك مى‏زند بدون اینكه تصمیم كشتن او را داشته باشد ولى این ضرب اتفاقا منجر به قتل گردد. قتل خطا آن است كه هیچگونه تصمیمى نه به قتل داشته باشد نه انجام عملى در مورد مقتول، مثل اینكه مى‏خواهد حیوانى را شكار كند اما تیر خطا مى‏رود و به انسانى مى‏خورد و او را به قتل مى‏رساند. هر یك از این سه نوع احكام مشروحى دارد كه در كتب فقهى آمده است.
درجنگ مسلمان با مسلمان درافغانستان صبغۀ قتل آگاهانه یا عمد، مطلق مسجل است. فرمانبران قتل عمد را به فرمان رهبران خود انجام داده اند. خداوند درسوره نساء آیه 93 در مورد قتل عمد می فرماید: «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً؛ و هر كسى فرد با ایمانى را از روى عمد به قتل برساند مجازات او دوزخ است كه جاودانه در آن مى‏ماند و خداوند بر او غضب مى‏كند و از رحمتش او را دور مى‏سازد و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است«.
بعد از بیان حكم قتل خطا در این آیه به مجازات كسى كه فرد با ایمانى را از روى عمد به قتل برساند اشاره مى‏كند. از آنجا كه آدم‏كشى یكى از بزرگترین جنایات و گناهان خطرناك است و اگر با آن مبارزه نشود، امنیت كه یكى از مهمترین شرائط یك اجتماع سالم است به كلى از بین مى‏رود. قرآن در آیات مختلف آن را با اهمیت فوق العاده‏اى ذكر كرده است، تا آنجا كه قتل بى‏دلیل یك انسان را همانند كشتن تمام مردم روى زمین معرفى مى‏كند. «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً؛ آن كس كه انسانى را بدون اینكه قاتل باشد و یا در زمین فساد كند بكشد، گویا همه مردم را كشته است» (سوره مائده آیه 32). به همین دلیل در آیه مورد بحث نیز براى كسانى كه فرد با ایمانى را عمدا به قتل برسانند چهار مجازات و كیفر شدید اخروى (علاوه بر مسئله قصاص كه مجازات دنیوى است) ذكر شده است:
یک: خلود یعنى جاودانه در آتش دوزخ ماندن)وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها( 

:دوخشم و غضب الهى (وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ. 
 :سه  دورى از رحمت خدا)و لعنه(. 
: چهار مهیا ساختن عذاب عظیمى براى او )و أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً(.

و به این ترتیب از نظر مجازات اخروى حد اكثر تشدید در مورد قتل عمدى شده است، به طورى كه در هیچ مورد از قرآن اینچنین مجازات شدیدى بیان نگردیده و اما كیفر دنیوى قتل عمد همان قصاص است.
آیا قتل نفس موجب مجازات جاودانى است‏ 

در اینجا سؤالى پیش مى‏آید كه" خلود" یعنى مجازات جاودانى مخصوص كسانى است كه بى‏ایمان از دنیا بروند در حالى كه قاتل عمدى ممكن است ایمان داشته باشد و حتى پشیمان گردد و از گناه بزرگى كه انجام داده جدا توبه كند و گذشته را تا آنجا كه قدرت دارد جبران نماید. در پاسخ این سؤال مى‏توان گفت: منظور از قتل مؤمن در آیه این است كه انسانى را به خاطر ایمان داشتن بقتل برساند و یا كشتن او را مباح بشمرد، روشن است كه چنین قتل نشانه كفر قاتل است و لازمه آن خلود در عذاب مى‏باشد. در كتاب كافى و تفسیر عیاشى در ذیل آیه از امام صادق (ع) چنین نقل شده كه فرمود «من قتل مؤمنا على دینه فذلك المتعمد الذى قال اللَّه تعالى عز و جل فى كتابه وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً؛ هر کس مومنی را به خاطر ایمانش بکشد او مصداق قاتل عمد است که خداوند در قرآن برایش عذابی بزرگ تدارک دیده است».

این احتمال نیز هست كه قتل افراد با ایمان و بى‏گناه سبب شود كه انسان بى‏ایمان از دنیا برود و توفیق توبه نصیب او نگردد و به خاطر همین موضوع گرفتار عذاب جاویدان شود. این هم ممكن است كه منظور از خلود، در این آیه عذاب بسیار طولانى باشد، نه عذاب جاویدان. سؤال دیگرى نیز در اینجا مطرح مى‏شود كه اصولا قتل عمد آیا قابل توبه مى‏باشد؟! جمعى از مفسران، صریحا پاسخ منفى به این سؤال مى‏دهند و مى‏گویند: قتل نفس طبق آیه فوق اصلا قابل توبه نیست، و در پاره‏اى از روایات كه در ذیل آیه وارد شده است نیز اشاره به این معنى گردیده كه «لا توبة له؛ توبه ای برای آن نیست». ولى آنچه از روح تعلیمات اسلام و روایات پیشوایان بزرگ دینى و فلسفه توبه كه پایه تربیت و حفظ از گناه در آینده زندگى است استفاده مى‏شود این است كه هیچ گناهى نیست كه قابل توبه نباشد، اگر چه توبه پاره‏اى از گناهان، بسیار سخت و شرائط سنگین دارد.
قرآن مجید در سوره نساء آیه 48 مى‏گوید: «اِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ؛ خداوند تنها گناه شرك را نمى‏بخشد اما غیر آن را براى هر كس بخواهد و صلاح ببیند خواهد بخشید». حتى سابقا ذیل همین آیه اشاره كردیم كه این آیه درباره آمرزش گناهان از طریق شفاعت و مانند آن سخن مى‏گوید و الا گناه شرك نیز با توبه كردن و بازگشت به سوى توحید و اسلام قابل بخشش است، همانطور كه بیشتر مسلمانان صدر اسلام، در آغاز مشرك بودند و سپس توبه كردند، و خداوند گناه آنها را بخشید، بنا بر این شرك تنها گناهى است كه بدون توبه بخشیده نمى‏شود و اما با توبه كردن همه گناهان حتى شرك قابل بخشش است چنان كه در سوره زمر آیه 53 و 54 مى‏خوانیم: « ...إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ وَ أَنِیبُوا إِلى‏ رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ؛ ... خداوند همه گناهان را مى‏بخشد، زیرا او بخشنده مهربان است و بازگشت به سوى خدا كنید و توبه نمائید و تسلیم فرمان او باشید». و اینكه بعضى از مفسران گفته‏اند: آیات مربوط آمرزش همه گناهان در پرتو توبه به اصطلاح از قبیل" عام" است و قابل" تخصیص" مى‏باشد، صحیح نیست زیرا لسان این آیات كه در مقام امتنان بر گنهكاران مى‏باشد و با تاكیدات مختلف همراه است قابل تخصیص نیست (به اصطلاح ابا از تخصیص دارد)
از این گذشته اگر براستى كسى كه قتل عمدى از او سرزده به كلى از آمرزش خداوند مایوس گردد و براى همیشه (حتى پس از توبه موكد و جبران عمل زشت خود با اعمال نیك فراوان) در لعن و عذاب جاویدان بماند هیچگونه دلیلى ندارد كه در باقیمانده عمر اطاعت فراوان خدا كند و دست از اعمال خلاف و حتى قتل نفسهاى مكرر بر دارد و این با روح تعلیمات انبیاء كه براى تربیت بشر در هر مرحله آمده‏اند چگونه سازگار است؟! در تواریخ اسلام نیز مى‏بینیم كه پیغمبر اكرم (ص) از گنهكاران خطرناكى همچون" وحشى" قاتل حمزة بن عبد المطلب گذشت نمود و توبه او را پذیرفت و نمى‏توان گفت كه قتل نفس در حال شرك و ایمان آن قدر تفاوت دارد كه در یك حال بخشوده شود و در حال دیگر به هیچوجه قابل بخشش نباشد. اصولا ما هیچ گناهى بالاتر از شرك نداریم و مى‏دانیم كه این گناه نیز با توبه و پذیرش اسلام بخشوده مى‏شود چگونه مى‏توان باور كرد گناه قتل حتى با توبه واقعى قابل بخشش نباشد.
ولى آنچه در بالا گفته شد به این معنى نیست كه قتل عمد كار كوچك و كم اهمیتى است یا به این سادگى میتوان از آن توبه كرد، بلكه به عكس توبه واقعى از این گناه كبیره بسیار مشكل است و نیاز به جبران این عمل دارد و جبران كردن آن كار آسانى نیست. در روایات تعبیراتى درباره اهمیت قتل افراد بى‏گناه و با ایمان وارد شده كه پشت را مى‏لرزاند، در حدیثى از پیغمبر اكرم (ص) نقل شده كه فرمود: «لزوال الدنیا اهون على اللَّه من قتل امرء مسلم؛ از بین رفتن جهان در پیشگاه خدا از كشتن یك فرد مسلمان كوچكتر است» و نیز مى‏فرماید « لو ان رجلا قتل بالمشرق و آخر رضى بالمغرب لاشرك فى دمه؛ اگر كسى در شرق جهان كشته شود و دیگرى در غرب به آن راضى باشد شریك خون او است» (المنار ج 5 ص 361). بنا براین منظور این است كه ‏راه توبه به روى چنین افرادى بطور كلى بسته نمى‏باشد.