------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۱۱, پنجشنبه

مصاحبه ای با اورهان پاموك

قلم اورهان رمان نویس تُرک، نسیم وار روی کاغذ می لغزد و ناگفته های آدمی را به چالش می گیرد.

مترجم: بهمن صادقي

 اورهان پاموک در۷ ژوئن سال ١٩۵۷ همان گونه که در کتاب های جودت بیگ و پسرانش و کتاب سیاه نوشته، در محله نیشان تاشی (Nishantash:از محله‌هاي بالاشهری استانبول، واقع در منطقه‌ی عثمان بيگ) در خانواده ای پر جمعیت به دنیا آمد و بزرگ شد. پاموک در کتاب خود زندگینامه اش "استانبول" نوشته که از کودکی تا بیست و دو سالگی علاقه ای شدید به نقاشی داشته و آرزو داشته تا در آینده نقاش شود. او دوره دبیرستان را در کالج امریکایی رابرت گذارند و سپس وارد دانشکده فنی استانبول شد. اما پس ازسه سال تحصیل در رشته معماری تصمیم گرفت دست از اندیشه معمار یا نقاش شدن بردارد. از این وارد دانشکده روزنامه نگاری استانبول شد و شروع به تحصیل در این رشته کرد، اما هرگز به سراغ حرف روزنامه نگاری نیز نرفت. در بیست و سه سالگی تصمیم به رمان نویس شدن گرفت. از این رو همه چیز را رها و خود را در خانه حبس کرد تا فقط بنویسد.
هفت سال بعد اولین رمانش جودت بیک و پسرانش[١٩٨٢] منتشر شد. حکایت سه نسل از خانواده ای ثروتمند که مانند خود او در محله نیشان تاشی استانبول زندگی می کردند. این رمان جایزه اورهان کمال و جایزه رمان روزنامه ملیت را گرفت. سال بعد پاموک رمان خانه خلوت را منتشر کرد. این کتاب در ١٩٩١ به زبان فرانسه ترجمه و جایزه کشف اروپایی را گرفت.
رمان بعدی او قلعه سفید که به دوستی و تنش های میان برده ای ونیزی و عالمی عثمانی می پرداخت در ١٩٨٥ منتشر و در اویل دهه ١٩٩٠ به زبان انگلیسی ترجمه و به سرعت به سایر زبان ها بر گردانیده شد و پاموک را به شهرتی بین المللی رساند. در همان سال به همراه همسرش به آمریکا رفت و از سال ١٩٨٥تا ١٩٨٨ به عنوان استاد میهمان در دانشگاه کلمبیا به تدریس پرداخت. در آنجا قسمت عمده کتاب سیاه را نوشت که از ورای جستجوی یک وکیل در کوچه های استانبول به دنبال همسر گمشده اش، گذشته، سرشت و بافت این شهر را روایت می کرد. کتاب سیاه در سال ١٩٩٠ در ترکیه منتشر شد و ترجمه فرانسوی آن جایزه بزرگ فرهنگ فرانسه را دریافت کرد. کتاب سیاه با وجود ساختار تجربی اش و سخن گفتن از گذشته و حال با هیجانی یکسان به سرعت تبدیل به اثری پر فروش شد و شهرت پاموک را به عنوان نویسنده ای در ترکیه و خارج از آن گسترش داد.
در ١٩٩١ دخترش رویا به دنیا آمد و همزمان عمر کاوور با فیلمنامه ای از خود پاموک بر اساس قصه ای یک صفحه ای از کتاب سیاه فیلم چهره پنهان را ساخت. پاموک در ١٩٩٤کتاب زندگی تازه را منتشر کرد که در آن داستان دانشجویی روایت می شد که تخت تاثیر کتابی اسرارآمیز قرار گرفته بود. زندگی تازه خیلی زود تبدیل به یکی از پر خواننده ترین کتاب های تاریخ ادبیات ترکیه شد.
نام من قرمز در ١٩٩٨ منتشر شد که داستان نقاشان ایران و عثمانی و نگاه شان به نقاشی و قواعد آن به گونه ای متفاوت از دنیای غرب در دل ماجرایی عاشقانه و پر هیجان بود. این کتاب در فرانسه جایزه بهترین کتاب غیر فرانسوی زبان و در ایتالیا جایزه Grinzane Cavour و جایزه ایمپک ایرلند را برد.
پاموک از میانه دهه ١٩٩٠ شروع به نوشتن مقالاتی درباره حقوق بشر، آزادی بیان و عقیده کرد و از ورای آنها به انتقاد از دولت ترکیه پرداخت . اما هرگز وارد کارهای سیاسی نشد. اولین و آخرین رمان سیاسی او به نام برف در ٢٠٠٢ منتشر شد. برف که از طرف New York Times Book Review به عنوان یکی از بهترین ده کتاب سال برگزیده شد؛ قصه ای پر تنش از برخوردهای خشونت آمیز میان طرفداران اسلام سیاسی، لائیک ها، کردها و ترک های ملی گرا در شهر کارس [واقع در شرق آناطولی] روایت می کند و تجربه ای تازه در زمینه رمان های سیاسی به شمار می رود.
پاموک در ١٩٩٩ مجموعه ای منتخب از مقالات فرهنگی و ادبی خود را که در نشریات داخل و خارج ترکیه مچاپ شده بود، با نام رنگ های دیگر منتشر کرد. آخرین کتاب او استانبول[٢٠٠٣] نام دارد که شامل خاطرات شعر گونه وی تا سن بیست و دو سالگی است و آلبومی تجربی و شخصی از استانبول به شمار می رود که با آثار نقاش ها و عکاس های محلی و غربی تزیین یافته است.
اورهان پاموک غیر از سه سالی که در نیویورک گذرانده، تمام زندگی اش را در کوچه های استانبول و در محله نیشان تاشی زیسته و هم اکنون نیز در ساختمانی که به دنیا آمده زندگی می کند. پاموک سی سال است رمان می نویسد و غیر از نوشتن هیچ کار دیگری نکرده. کتاب های وی تا امروز به سی و چهار زبان ترجمه و منتشر شده است.
سوال: چگونه رمان مي نويسيد ؟
اورهان پاموك: من درمقايسه با ديگر رمان نويسان كه به عنوان دوست و يا به خاطر مطالعه زندگي شان مي شناسم ، برنامه مي ريزم و رمان مي نويسم ، من يك رمان نويس منظم هستم كه طرح كل كتاب را قبل از شروع نوشتن آن مي نويسم و سپس آن را مي نويسم البته امكان تصورتمام رمان قبل از نوشتن ان وجود ندارد و حافظه و تصور انسان محدوديت دارد . و مسائل زيادي درهمان زماني كه نويسنده درحال نوشتن است به ذهن او مي رسد ،اما من براي فصل ها هم طرح دارم و plot را مي دانم ،شخصيت ها هرگز از كنترل من خارج نمي شوند و من همه چيز را كنترل مي كنم و زماني كه من ....، آن فصل را رها مي كنم و به فصلي مي روم كه مايل هستم بنويسم .درحقيقت من مي دانم كه فصل 13 يا 17 چه خواهد شد .بعضي موارد فصل ها بيشتر از ان چيزي مي شوند كه درابتدا درنظر گرفته ام ويا انحرافاتي به وجود مي آيد. اما من سعي مي كنم كنترل شده بنويسم و از اين گونه نوشتن لذت مي برم .من ملواني هستم كه مي دانم به كجا مي روم و درمه گم نمي شوم كه اين گونه نوشتن (گم شدن درمه ) بامزه است و بعضي از نويسندگان دوستش دارند . ودرابتدا انها نمي دانند كه رمانشان درچه مورد است.
سوال: ايا اين برنامه را كه شرح داديد نيز مي نويسيد؟
اورهان پاموك: بله ، انها را مي نويسم ، درحقيقت يك فصل درمورد كليت رمان مي نويسم . و سپس سر فصل هاي فصل را مي نويسم : چه اتفاقي مي افتد و بعضي از جزئيات و بعضي از خطوط و بعضي چيزها را ، و نت برداري هايي را درمورد فصل هاي اينده انجام مي دهم زماني كه فصل اول درحال نوشتن است و درمورد انچه خواهم نوشت نيز چيزهايي مي نويسم . بله ، اگر بعضي تحقيقات لازم باشد آن تحقيقات را انجام مي دهم.
سوال: برنامه نوشتن روزانه شما چگونه است ؟
اورهان پاموك: من يك نويسنده منظم هستم ، معتقدم كه رمان نويس بايد منظم باشد. من كار مي كنم (مي نويسم ) اما احساس كار كردن نمي كنم ،عموما حس مي كنم كه يك بچه دردرون من است ،سالم و من درحال بازي هستم . بنابراين زماني كه من مي گويم زياد كار مي كنم ، به صورت حس منفي آن را نمي گويم ،درحقيقت ، من آن را بدان منظور مي گويم كه براين مسئله پافشاري كنم كه از زندگي لذت بسياري مي برم زماني كه مي نويسم و نوشتن را دوست دارم . تا اواخر سن سي سالگي ، زماني كه دخترم متولد شد ،من تا 4 نيمه شب مي نوشتم ،و تا ظهر مي خوابيدم ،كمي كمتر و گاهي كمي بيشتر ، شبيه داستايوفسكي . اما از زماني كه دخترم 5 سالش شد ، چون بايد او را به مدرسه مي بردم صبح ها ،برنامه ام را تغييردادم ، الان ، ساعت 5 صبح بيدار مي شوم ، به مدت دو ساعت كارمي كنم ، سپس دخترم را به مدرسه مي برم و خودم هم به محل كارم مي روم كه درانجا مي نويسم ، من براي نوشتن محل كاردارم كه جداي از خانواده و شلوغي است و به صورت منظم مي نويسم و مي نويسم و مي نويسم . (منظور از كار كردن كه از كلمه workاستفاده شده است در متن اصلي ، نوشتن نويسنده ،خواندن نويسنده و همچنين تحقيقات مربوط به نوشتن رمان مي باشد)
سوال: نصحيتي براي رمان نويسان مشتقاق و بلند پرواز داريد؟( منظورم اناني است كه تازه كارند و جوان )
اورهان پاموك: مهمترين نصيحتي كه مي توانم بكنم اين است كه به نصحيت هيچ كس حتي نصحيت من گوش ندهند ، راه خودشان را خودشان جستجو كنند و از روش خودشان پي روي كنند قطعا به نتيجه مطلوب مي رسند، فقط سخت تلاش كنند و زياد بخوانند.
سوال: آيا هيچ تنشي درشما وجود ندارد كه در مورد استانبول مي نويسيد حال آنكه درايالات متحده به سر مي بريد؟
اورهان پاموك: نه ،درحقيقت يك خوشحالي و سروري درمن وجود دارد. هرگز فراموش نكنيد كه مهمترين كتاب درمورد شهر(رمان) رمان اوليس از جيم جويس كه در تريستي زندگي مي كرد و شاهكار مربوط به دوبلين زادگاهش مي باشد. يك اشتيقاق وصف ناشدني وجود دارد زماني كه ادم درمورد شهري مي نويسد هنگامي كه از انجا دور است.در كتاب سياه من ، كه كتابي است كه در آن صداي خودم را يافتم ، بيش از نيمي از آن را زماني نوشتم كه در نيويورك بودم و ذهنم و رويايم در استانبول بود. درست شبيه جويس ، به نظر من اين كار مشكلي ايجاد نمي كند.
سوال: آيا نويسنده جهاني بودن ممكن است؟
اورهان پاموك: خوب ،شايد ، شايد من يك نويسنده جهاني باشد، اما شخصيتم را با اين مفهوم تعريف نكرده ام . اين كه همه ما بايد بيان كننده انسانيت باشم ،همچنين معتقدم كه نويسنده بايد مخاطبان ملي خود را در سطح بالاتري قرار دهد. اين يك تعهد اخلاقي است كه نويسنده فقط برا ي مخاطبان ملي ننويسدو اين ذهن شما و ديدگاهتان را تغيير مي دهد. اما من خودم را درمفهوم نويسنده جهاني قرار نمي دهم.
سوال: شرايط براي يك رمان نويس درتركيه چگونه است؟
اورهان پاموك: خوب است ، صنعت كتاب در تركيه درحال رشد فزاينده است ، اگر شما يك رمان نويس باشيد ازادي بيان كاملي داريد ، به خاطر اوريد كه داستايوفسكي يا تولستوي رمانهايشان را در زماني مي نوشتند كه دولت مي خواند وسانسور مي كرد. در تركيه رمان نويس مشكلي ندارد. اما مفسرين اقتصادي ، روزنامه نگاران ، كردهايي كه بي پرده سخن مي گويند و راديكال ها عموما با مشكل مواجه مي شوند. اما ازادي بيان چيست؟ رمان شما را درحيطه ازادي بيان به مشكل نمي اندازد. اما ، مفسرين سياسي كه از ارتش انتقاد مي كنند يا از مذهب انتقاد مي كنند و چيزهايي از اين دست در تركيه فرد را دوچارمشكل مي كند. بعضي از اين مشكلات قانوني هستند و بعضي از اينها غير رسمي هستند ، تحديد به مرگ و از اين دست مشكلات
قهرمان شما چه كسي است ؟
اورهان پاموك: ببنيد ، من معتقدم كه قهرماني دردنيا وجود ندارد، من بسيار خوانده ام و انسانيت را مي شناسم .لحظاتي است كه من اشتياق ، هوش و تلاش زياد فردي را تحسين مي كنم ، اين ها ويژگيهايي هستند كه اگر در نويسنده اي باشد من آن را تحسين مي كنم و افراد زيادي هستندكه اين ويژگيها را دارا مي باشند. من نوام چامسكي را تحسين مي كنم و وقتي جوان بودم ژان پل سارتر را تحسين مي كردم .من روشنفكرهاي عمومي رك گو را تحسين مي كنم اما از طرفي ،خطاها و غرور آنها را نيز مي بينم ، آنها همه انسان هستند، روش نگاه كردن به روشنفكران – كسانيكه بيشتر مواقع من انها را تحسين مي كنم – به گونه است كه من توجه مي كنم كه چه كاري را به بهترين شكل انجام داده اند و شكستهايشان چه بوده است ، چون همه انها شكست هايي داشته اند. روشنفكران و نويسندگان چيزهاي جالبي مي گويند. و من به انچه انها مي گويند توجه مي كنم ، البته مطالب غير جالبي و غير مفيدي نيز مي گويند و اين ان جايي است كه شكست مي خورند.اين موردها براي من مهم نيست و توجهي به اين گونه سخنانشان نمي كنم.

چه چيزي باعث بيدار ماندن شمادرنيمه شب مي شود؟
اورهان پاموك: اين مطلب كه آيا كارم زيباست ؟ به اندازه كافي خوب است؟ اين فصل خوب شده است ؟ اينها عموما سئولاتي هستند كه به صورت نگراني درانجام كارم وجود دارد و خودم رانقد مي كنم ، كار من درست است يا ‍‍ژست مي گيرم؟ اين موردها مرا نگران مي كند و من درمورد اينكه پرادعا باشم و كارم را خوب انجام ندهم نگرانم ،يا فقط براي اينكه بايد بنويسم فقط بنويسم.