-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ آبان ۳۰, پنجشنبه

آیا « ما» باید « تفاهمنامه» را با « امریکا» امضاء کنیم یا نه؟

ازقلم دکترعبدالسمیع حامد، شاعروهنرورزنام آور

آیا « ما» باید « تفاهمنامه» را با « امریکا» امضاء کنیم یا نه؟ پرسش ظاهری ساده دارد اما وقتی از خود بپرسیم این « ما» کیست و کجاست با چالش رو به رو میشویم. « ما» یی که با سکوت و کنجکاوی از طریق « رسانه ها» و « شایعه ها» با « رویداد ها» ارتباط « یک سویه» داریم و پی در پی « گمانه زنی» داریم ( هر اتفاقی که افتاد در بارهء آن با هم حرف میزنیم نه این که در این « اتفاق» به شکلی سهم داشته باشیم) یا « ما» یی که در عمل در میدان « معامله » به شکل « دولتمدار» و « اپوزیسیون» و « اهل جرگه و مرگه» سهیم هستیم و با یکدیگر و طرف « چانه زنی» داریم : کدام « ما»؟ مای « گمانه زن» یا « چانه زن»؟

« ما» ی مهمی که گویا « مردم » نام دارد یا « خاموش » است و یا از آنها بهره برداری ابزاری میشود. به گونهء نمونه برای نامزد شدن ریاست جمهوری کسی میتواند « صد هزار کارت رهی دهی» ( یعنی صد هزار « مردم») را در ظرف بیست روز « آماده» کند اما هنگامی که این فرد « حذف» میشود « صد » تن از آن « مردم» هم واکنش نشان نمیدهند و « کارت » باقی میمانند نه « شهروند» که « هواخواه» یک سیاستمدار بوده است. در هر رویداد دیگری نیز چنین است و « مردم » فقط چونان یک « واژه» حضور دارند یا در عمل اگر بدانند میتوانند « کارت رای دهی » خود را با « کریدت کارت موبایل» عوض کنند ، « معامله» میکنند.
« ما» ی که خود را « روشنفکر» میخواند که فقط « نق زدن» و « شعر گفتن در بارهء حوادث» را یاد دارد و اگر « کاری» هم کند چند سطر در فیس بوک مینویسد و به چارسو آب دهان می اندازد.

پس چیزی که از « ما » بر جا میماند فقط و فقط « اهل سیاستِ مستقیم » استند که به شکلی « قدرت » را در دست دارد یا میتواند بر « قدرت» اثرگذاری مستقیم داشته باشد...یعنی « چانه زن ها»...

یعنی هر چه « ما» های دیگر « فکر کنند» و « بگویند» سرانجام تصمیم را همین « چانه زن » ها میگیرند نه « گمانه زن ها». پس در پیوند با امضاء « تفاهمنامه» « ما» ( مایی که هست و نیست...مایی که نامش « مردم» است اما حضور مردمی ندارد) دو گزینه داریم : آنهایی که خود را نمایندهء « ما» میدانند و از نظر تخنیکی راست هم میگویند باید تفاهمنامه را « امضاء » کنند و « معیوب» شویم ( یعنی تا حال نبوده ایم!) و یا امضاء نکند و « مرگ » را به دست جنرال ها و آخند های همسایه و « گروه سوم » بپذیریم. این « گروه سوم » کی ها هستند؟ : کسانی هستند که چه « تفاهمنامه» امضاء شود چه نشود « اهداف» آن را برای « امریکا» برآورده خواهند کرد...آشکارا نشد ، پنهانی این کار را میکنند...در کشوری که پاکستان و ایران « مزدور» دارند « امریکا» هم دارد. یعنی اگر یک « ما» نباشد که « متحد » آنها شود بی تردید « ما» ی دیگر « مزدور» آنها خواهد ماند. فرقی که « امضاء تفاهمنامه» دارد این است که فردا میتوانیم به روشنی در بارهء آن تصمیم مجدد بگیریم...فردایی که با امضاء این سند شاید « گنگ» است اما بدون امضای آن بی تردید « گنگ » است. 
ایران نمیخواهد این « سند» امضاء شود و پاکستان میخواهد هر سندی که در بارهء افغانستان با غرب امضاء میشود باید با « پاکستان» امضاء شود یعنی هر دو میخواهند کلید سیاسی افغانستان را در آستین داشته باشند.

چه من اینها را بنویسم چه نه « تصمیم » را « ما» ی « قدرتمند» میگیرد و حرف های من و ما « باد» ی در « سیاست آباد» آنها است اما خواستم نظرم را بنویسم و به ویژه در زمینهء « حضور مردم » ( « ما» ها) تاکید کنم که باید در زمینه کار کنیم و اندک اندک « ما» های « گمانه زن » و خاموش را با خود به « میدان مستقیم » بیاوریم ، « واقعبین» باشیم و به ویژه نسل جوان ما بکوشد « واکنش جمعی» نشان دهد...واکنش جمعی « مخالف» و « موافق» و پیشنهادی-انتقادی.

این رویداد نه « اولین » است و نه « آخرین»...پس هر لجظه امکان این هست که کاری کنیم.